فهرست
یادداشت ویژه : جواد خیابانی، کسی مثل هیچ کس
یادداشت ویژه : جواد خیابانی، کسی مثل هیچ کس

یادداشت ویژه : جواد خیابانی، کسی مثل هیچ کس

احسان عمادی 


هیچ فایده‌ای نداشته است این سیل پایان‌ناپذیر انتقادها، اعتراض‌ها و فحش و فضیحت‌ها به جواد خیابانی. عاقبت تمام یادداشت‌های محترمانه، گلایه‌آمیز، خشمگین یا پر از طعن و تمسخر در روزنامه‌ها و مجلات و خبرگزاری‌ها و شبکه‌های اجتماعی، مبنی بر این‌که «ما دوست نداریم جام جهانی را با گزارش جواد خیابانی ببینیم»، بی‌ثمر روی زمین ماند و آقا جواد هنوز سرفراز و سربلند، به قدر مساوی با سایر گزارش‌گران از بازی‌های جام بیستم سهم می‌برد (فوقش این است که بازی‌های چندان مهمی برای گزارش به او سپرده نمی‌شود). منتقدان حالا خشم و اعتراض‌شان را جور دیگری بروز می‌دهند. مذبوحانه و دردمندانه، اعتراف می‌کنند که هر واژه جواد سوهان به روح‌شان می‌کشد و روان‌شان را می‌خراشد. بعضی‌ها مدعی شده‌اند که بازی‌هایی که او گزارش می‌کند را با صدای بسته تلویزیون به تماشا می‌نشینند و عده‌ای دیگر از پناه بردن به «کانال همساده» حرف می‌زنند. من اما جزء هیچ‌کدام این گروه‌ها نیستم. اتفاقا (غیر از موارد خیلی استثنایی و بازی‌های خیلی مهم)، از شنیدن گزارش‌های او لذت هم می‌برم. حتی علاقه دارم مسابقه‌هایی مثل کلمبیا- یونان، هندوراس- اکوادور (که «خود خط استواست») یا الجزایر- کره جنوبی را فقط با گزارش او ببینم. جواد خیابانی رفیقم است؟ نمک‌گیرش شده‌ام؟ مازوخیست دارم؟ می‌خواهم متفاوت به نظر برسم؟ فکر نمی‌کنم. علت جای دیگری است.

*

این را قبلا هم جایی نوشتم؛ که احمدرضا احمدی، در مستندی که ناصر صفاریان از زندگی‌اش ساخته، موقع خوردن چای می‌گوید: «قند برا چایی مث زیرنویس واسه فیلمه. بدون اونم می‌شه دیدش.» گزارش فوتبال در پخش تلویزیونی هم تقریبا چنین وضعیتی دارد. بدون آن هم می‌توان بازی را تماشا کرد و از دیدنش لذت برد. صدای گزارش‌گر و واژه‌ها و عبارت‌هایش برای توصیف آنچه جلوی چشم‌مان می‌گذرد وقتی اهمیت پیدا می‌کند که «آورده»ای برای مسابقه داشته باشد. وگرنه «یک پاس قطری» و «در تله آفساید اسیر می‌شه» و «داره وقت‌کُشی می‌کنه» را که همه‌مان می‌بینیم، و با همان خرده هوشی که داریم می‌فهمیم. 

این «آورده» گزارش‌گر در بازی، معمولا مثل وظیفه دستگاه‌های رله در مخابرات است. اتفاقات داخل زمین، با جمله‌های گزارش‌گر «تقویت» می‌شوند و او هم‌راستا و موازی با پیش‌آمدها، آن را از زاویه‌ای بدیع و تازه برایمان روایت می‌کند. بهترین مثال برای این روش، عادل فردوسی‌پور است. نگاه تیزبین و نکته‌سنج او، به همراه طبع طنز ظریفش و حضور ذهن و سرعت حیرت‌انگیز کلامش، ناگهان ما را با تعبیر و نگاهی غیرمنتظره مواجه می‌کند که از شنیدنش لذت می‌بریم و به وجد می‌آییم. مثل وقتی که دوربین یک نمای بسته از کله ماریو بالوتلی را نشان داد و ذهن همه مخاطبان، بلااستثنا به سمت آرایش موی غریب سوپر ماریو رفت و بلافاصله، عادل رندانه گفت: «آدمو یاد سرندی‌پیتی می‌ندازه.» یا همین بازی درخشان‌مان با آرژانتین، که وسط آن همه استرس و آدرنالین و فشار و هیجان، یک‌دفعه‌ای انداخت که: «چقدر خوبیم ما!» 

با وجود این همه خلاقیت و نوآوری، تک‌مضراب‌های عادل هیچ‌وقت از چارچوب اصل مسابقه خارج نمی‌شوند. او مثل کسی است که هرچند خانه‌اش را به شکلی متفاوت و غیرکلیشه‌ای «دیزاین» کرده، اما هنوز مبل و تلویزیون را توی هال گذاشته و تخت را داخل اتاق خواب. «آورده»های جواد خیابانی موقع گزارش اما از این جنس نیست. از جایی دیگر، منطقی دیگر، جهانی دیگر، می‌آید که اغلب با اتفاقات توی زمین، در «اختلاف»، «تضاد» و گاهی «تناقض» است. اتفاقی که فقط نظیرش را در فیلم‌های پست‌مدرن می‌توان دید. جواد به جای این‌‌که مبل و تلویزیون را جای متفاوتی از هال بگذارد یا آویز حوله دست‌شویی را با طراحی تازه‌ای انتخاب کند، می‌تواند یک باغ وحش را به نشیمن خانه‌اش بیاورد یا ایستگاه فضایی «میر» را پشت آینه توالت نصب کند. او به شکلی تکرارناشدنی و منحصر به فرد «بد» است، و این اصلا آورده کمی نیست. گزارش‌های او، من را یاد شعر گفتن‌های آقای کاظم دلخوش در مجلس، فیلم ساختن‌های اخیر مسعود کیمیایی یا برخی تصمیمات دولت قبلی می‌اندازد که شما اگر قصد و اراده‌ای هم برای بد بودن، اشتباه بودن، بی‌منطق و بی‌قاعده و اصول بودن ‌داشته باشید، باز هم نمی‌توانید چنان شاه‌کارهایی خلق کنید.

رئال- اتلتیکوی فینال جام قهرمانان را که با چندتا از رفقا می‌دیدیم، چند دقیقه‌ای جواد مطلقا ساکت بود. بعد یکی از بچه‌ها پرسید: «به نظرتون برا خیابانی چقدر مهم بوده بازی به این مهمی رو گزارش کنه؟» گفتیم لابد خیلی. گفت: «پس چرا بازیو ول کرده؟ چرا داره اس‌ام‌اس چک می‌کنه، یا چرت می‌زنه، یا چایی می‌خوره؟ چرا به کاری که آرزوش رو داشته دل نمی‌ده؟» سوال خوبی بود. آن موقع برایش جوابی نداشتم. اما الان فکر می‌کنم ماجرا به همان «جایی دیگر، منطقی دیگر، جهانی دیگر» برمی‌گردد. آورده او برای بازی‌هایی که گزارش‌شان می‌کند، از جنسی است که «متن» ماجرا، یعنی اصل مسابقه را به کناری می‌گذارد، و حاشیه‌های خودساخته‌اش را از آن مهم‌تر می‌کند. همین باعث می‌شود که چند دقیقه سکوت وسط گزارش برایش بی‌اهمیت به نظر برسد. او برای هدف مهم‌تری پشت میکروفن قرار گرفته است. هدفی که از دلش ترمینولوژی واژه «اکوادور» در حین بازی فرانسه- سوئیس به دنیا می‌آید، یا او را به یاد فارست گامپ و رابرت‌ زمه‌کیس و تام هنکس می‌اندازد (وقتی این آخری را موقع گزارش بازی گفت، توی ذهنم توییت کردم «Run Javad, Run!»). خیابانی دقیقا عین جولز و وینسنت «پالپ فیکشن» (ساموئل ال. جکسون و جان تراوالتا) است که قبل از یک ماموریت بزرگ و حساس، به جای اضطراب و استرس یا چک کردن مراحل عملیات با یکدیگر، درباره «ساندویچ کوارتر پاندر با پنیر» و «سیستم متریک در هلند» حرف می‌زنند، و برای من که عاشق سینمای پست‌مدرن تارانتینو هستم، این لذتِ موقع شنیدن گزارش‌هایش با هیچ چیز عوض شدنی نیست؛ بی‌اغراق! او می‌تواند وقتی بنزما پشت محوطه جریمه سوئیس، شلنگ تخته می‌اندازد و توی یک دستمال کاغذی، چهار نفر را دریبل می‌زند، خون‌سرد و بی‌تفاوت از «حسین‌علی خان سردار» بگوید که در 1920 دروازه‌بان سوئیسی‌ها بوده، و کسی هم نداند این دریای بی‌منتهای اطلاعات بی‌ربط کی قرار است به ساحل برسد. خیابانی یاد گرفته چطور جمله‌ای بسازد که با وجود نادرست بودن از لحاظ دستور زبان فارسی (انگار که یک خارجی دارد به زبان مادری ما حرف می‌زند)، مفهوم را به شنونده منتقل کند و به این ترتیب اهمیت «کلیدواژه» در زبان را به همه‌مان یادآور شود، یا با تاکید بر بدیهیاتی مثل «یونان یا Greece» حماسه‌ها و طنزهای بی‌نظیری بسازد. این کارها را البته غریزی و ناخودآگاه انجام می‌دهد، و هیچ هم برایش مهم نیست که صبح فردا، صفحه «سوتی‌های جواد خیاباتی» کامل‌تر و پر و پیمان‌تر می‌شود (هرچند گاهی فکر می‌کنم شاید بعضی از عبارت‌هایش را عمدا می‌گوید. نمی‌توانم باور کنم این همه بد بودن، ناخواسته باشد).

تیم برتون از زندگی «اِد وود» (یکی از بدترین کارگردان‌های تاریخ سینمای هالیوود، که از اعتماد به نفس خاصی رنج می‌بُرد و علی‌رغم تمام طعنه‌ها و تمسخرها و فحش‌های منتقدان، تا جایی که می‌توانست کار کرد) یک فیلم عالی ساخته به همین اسم. آخرهای فیلم، اِد (با بازی جانی دپ) تصادفی در یک کافه «اورسن ولز» بزرگ را می‌بیند؛ کمی برای ولز درددل می‌کند، از مشکلاتش با تهیه‌کننده‌ها می‌گوید و این‌که پدرش را با خرده ‌فرمایش‌هایشان درآورده‌اند. بعد صحبت‌های او، ولز با اعتماد به نفس و قاطعیت خاص خودش درمی‌آید که: «چرا باید زندگی تو صرف رویاهای یکی دیگه بکنی؟» به نظرم جواد خیابانی هم همین‌طور است؛ او خیلی خوب فهمیده که در زندگی‌اش، نباید دنبال رویای کس دیگری باشد، و همین هم بهش «اصالت» می‌دهد.
  ۱۹  
آی اسپورت
2014-07-08 13:43:36
نظر دهید
۱۹ نظر
حبیب
سه شنبه ۱۷ تير ۱۳۹۳، ۱۳:۵۳
این یاد داشت هم مثه خود جواد یه چیزی دیشب دیده فقط میخواد از تارانتینو و پالپ فیکشن و برتون و زمه کیس حرف بزنه یه سری واژه که از به دنبال هم قرار دادن چند تا کلمه حاصل شده و دقیقا نمیدونه میخواد کجای دلش بزاره.....عین خود جواد
kj
سه شنبه ۱۷ تير ۱۳۹۳، ۱۴:۱۲
جالب بود.
قبل از این که نظرم رو بگم اشاره کنم که یه نفر "مازوخیست" ه و یا "مازوخیسم" داره.

دقیقاً موافقم، کسی که فیلم های تارنتینو رو دوست داره می تونه از گزارش هاش لذت ببره ولی اونجا که نوشتی فقط واسه یه سری بازی ها اوج کار بود.
فروهر
سه شنبه ۱۷ تير ۱۳۹۳، ۱۴:۱۴
عالى بود، واقعا من هم میتونم مثل سیانکى یا مزدک میرزایى گزارش کنم.
به شخصه از گزارش هاى جواد خیابانى لذت میبرم
علی
سه شنبه ۱۷ تير ۱۳۹۳، ۱۴:۲۸
البته دید انسان ها در موقع شنیدن گزارش هم تاثیر داره.مثلا با اون دیدی که به خیابانی داریم اگه بگه ما چقدر خوبیم باز امثال شما از این جمله یه سوتی می سازید و اگه یکی مثل فردوسی پور کلمه «یونان یا Greece» رو بگه چون دید خوبی بهش داری به عنوان یه حرکت شیک و زیبا بهش توجه می کنی.همه گزارشگرها سوتی و اشتباه دارن ولی چون یه باند خاص در مطبوعات که دوستان فردوسی پور هستن خیابانی رو بدنام کردن همه دنبال سوتی گرفتن از خیابانی هستن.الان کسی اشتباه های پیمان یوسفی رو یادش نمیاد چون اصلا روش زوم نشده والا برای مثال اگه خیابانی سپ بلاتر رو جای پلاتینی اشتباه بگیره تا مدت ها سوژه میشه ولی این اشتباه برای پیمان یوسفی و غیره طبیعیه.
آرش
سه شنبه ۱۷ تير ۱۳۹۳، ۱۴:۳۸
زاویه ای متفاوت برای نگاه کردن به این شاهکار ضرغام تی وی، مقاله خوبی بود هر چند آخرین فیلم کیمیایی به نظرم بهتر از چن تای ماقبل آخره و من هم عاشق پالپ فیکشنم!
-
سه شنبه ۱۷ تير ۱۳۹۳، ۱۴:۴۸
خودت فهمیدی چی نوشتی
farhad
سه شنبه ۱۷ تير ۱۳۹۳، ۱۵:۰۱
من واقعا از این آدم متنفرم.خیلی رو مخه.مخصوصا که حماسه لادسیما رو برای من تبدیل به تراژدی کرد با اون گزارش مزخرفش.ولی انصافا بازی آلمان - الجزایر رو خیلی خوب گزارش کرد
MOHSEN
سه شنبه ۱۷ تير ۱۳۹۳، ۱۵:۰۲
انتقادها از خیابانی جهت دار و غیر طبیعیه و روند انتقادات به شکلی هست که به همه تلقین می کنه که اون خوب گزارش نمی کنه اما انصافاً با هیجان و خوب گزارش می کنه..تن صدای عالی هم داره
Masoud
سه شنبه ۱۷ تير ۱۳۹۳، ۱۵:۰۲
بعد از مدتها یک متن عالی در یک سایت ورزشی . احسنت! دست مریزاد
حمید
سه شنبه ۱۷ تير ۱۳۹۳، ۱۵:۱۹
شما با این شکل نگارش می‌تونی هیتلر رو بشردوست‌ترین آدم روی زمین معرفی کن. باور کن...
♥ Ss ....تاج آسیا ♥
سه شنبه ۱۷ تير ۱۳۹۳، ۱۵:۲۱
جواد مرد ساده ای هستش برخلاف فردوسی پور موذی
Farzad
سه شنبه ۱۷ تير ۱۳۹۳، ۱۵:۵۹
بنظر من این متن از متن آقای شهرام فرهنگی (که به شکل بسیار عجیبی از خیابانی طرفداری می کنند) بسیارمنصفانه تر و بی طرفانه تر نوشته شده بود.
علی اولدترافورد
سه شنبه ۱۷ تير ۱۳۹۳، ۱۶:۰۵
تو دیگه چقد شوتی! دست مریزاد
امیررضا
سه شنبه ۱۷ تير ۱۳۹۳، ۱۶:۱۱
آقا این جواد که خیلی خوبه وسط فوتبال میخندیم
حسین
سه شنبه ۱۷ تير ۱۳۹۳، ۱۷:۰۳
فیلم های اد وود اگه از شبکه های سراسری آمریکا پخش شده بود که الان مردم آمریکا پاک خل و چل شده بودن ما چه گناهی کردیم که سالی ده ها بار مجبوریم چرندیات آقای خیابانی رو تجمل کنیم شما خودت دوست داری هر هفته فیلم های تارانتینو رو نگاه کنی اگه اینجوره تو هم مثل خیابانی روانی هستی
arash
سه شنبه ۱۷ تير ۱۳۹۳، ۱۷:۳۴
به خدا علیفر خیلی بدتر از خیابانیه
-
سه شنبه ۱۷ تير ۱۳۹۳، ۱۷:۵۰
میلیاردها تومان خرج کیروش کردن و 3/5 سال فوتبال مان را در اختیارش گذاشتن تا یک نیمه جلوی آرژانتین مقاومت کنیم کارنامه کیروش ضعیفه با این همه امکانات نسبت به مربیان قبلی تیم ملی در جام جهانی نتایج ضعیفی گرفتیم تازه این جناب کیروش پورسانت هم میگیره
مزدک فردوسی پور
سه شنبه ۱۷ تير ۱۳۹۳، ۱۹:۱۹
جواد پیش کسوت ماس، بدون جواد هرگز. فمیدی؟ سیر داغ
شوپه
پنجشنبه ۱۹ تير ۱۳۹۳، ۱۷:۱۲
آقا به این هم اشاره کنید که این یادداشت قبلا در همشهری جوان منتشر شده، بد نیست
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر