فهرست
یادداشت روز : مربی هایی که با تیم هایشان آمدند ؛ کی روش برادر ملکیادس
یادداشت روز : مربی هایی که با تیم هایشان آمدند ؛ کی روش برادر ملکیادس

یادداشت روز : مربی هایی که با تیم هایشان آمدند ؛ کی روش برادر ملکیادس


آی اسپورت - \"ملکیادس آمد و شهر را از طاعون فراموشی نجات داد. با اکسیر شفا بخش. حتی خوزه آرکادیو که روی اجسام و اشیاء کاغذ چسبانده بود اسیر بی خوابی و فراموشی شده بود. ملکیادس با دست پر آمد و تحفه هایی از سرزمین های دیگر آورد. از آب گذشته و بارور. بارورِ امید و تلاش و تجدد.\" شاید اگر جای ملکیادس بنویسیم \"کی روش\" از صد سال تنهاییِ گابریل گارسیامارکز به گزاره هایی همسان با ایران 2014 برسیم. شبیه کولی ها آمد و روبروی ما نشست. از واقعیت گفت. از اینکه باید زمان داشته باشیم و تلاش کنیم. باید تغییر کرد. بهینه بودن را آموخت. مربی گری و کولی بودن روی نقشه ی زمین و زمان یکجا جفت می شوند.

 کی روش عصمت پیامبرانه ندارد. اما سمبل کولی ها در فوتبال است. شاید پشت سر او حرف هایی هم باشد. از پرتغال تا مادرید. اما او بر خلاف فرهنگ رایج ما توانست منفعت فردی و تیمی را کولاژ کند. یکجا بنشاند هم خودش راضی باشد و هم کسانی که تیم ملی را دوست داشتند. کی روش قرار نبود کل مدرنیسم فوتبالی جهان را به اندازه ی یک قرص کند و به خورد ما دهد. فن خال و مورینیو هم توان چنین شعبده بازی متهورانه ای ندارند. او قرار بود ما را از فراموشی برهاند. از انفعال و سکون. که رهاند.

گابریل گارسیا مارکز در آن رئالیسم جادویی از تحفه های گرانبهای جهان می گوید. از \"فرش ایرانی\" هم می گوید. آن چیزی که از ما در جام جهانی 2014 هم یادگار ماند یک تابلو فرش قیمتیِ نُقلی بود. بهترین فرشی نبود که می شد بافت اما فرش ایرانی بود که همیشه گرانبها است. نه فقط به خاطر طرح و نقشه که چینی و پاکستانی از بر اش کرده اند. به خاطر همه ی سرانگشتانی که پای دار قالی زخم می شوند. روح داشت این تابلو فرش. این تیم. 

 پکرمن گناهکار



آرژانتین پکرمن از آرژانتینِ مدل 2014 بهتر بود. طوری که آلمانی ها باید یک نیم گالن ژل توی زانوی بالاک تزریق می کردند تا در پنالتی ها از پس آن بر بیایند. شاید بدشانسی پکرمن این بود که مسی مثل این روزها قد نکشیده بود. هنوز کوچک بود. پکرمن بر خلاف سابه یا از تیمش جلوتر بود. پرورش دهنده ی سه نسل از فوتبال ارژآنتین است و کلمبیایی ها برای یک نسل سازی ویژه خوب کسی را انتخاب کردند. اینکه چطور به تیم هایش می آموزد تا چند سیستم مختلف را در مدت زمان کوتاهی بازی کنند را فقط باید از بازیکنانی که شاگردش بودند پرسید. یک جادو و سحری دارد که مثلث هایی می سازد وقت حمله کردن و بدون اینکه برتری عددی ایجاد کند از خجالت حریف در می آید. اما شاید یکجایی از زندگی اش کار بدی کرده باشد. بدشانسی دست از سرش بر نمی دارد تا اسم سگ چهارم اش را اسم کشوری بگذارد که جام جهانی بزرگسالان را در آن فتح کرد. کلمبیا هم اسیر گل های دو سال یکبار دیوید لوییز شد. گل هایی که انگار خدا آن ها را برای پکرمن نگه می دارد تا حتی تیم بی نظیری مثل کلمبیا را حذف کند. خامس رودریگز اما این بلوغ را مدیون او است. خیلی ها مدیون او هستند.

دکتر فن خال

داریوش مهرجویی سال ها پیش وقتی خواست دلیلی برای انتخاب کردن علی مصفا به جای ابوالفضل پور عرب بیاورد از چشمان دانای علی مصفا گفت. از تفکر و مطالعه ای که در چشمان اوست.

فن خال بیش از هر مربی دیگری دارای این چشمان داناست. و دستیارانش بیشتر از اینکه شبیه کادر مربیگری یک تیم باشند با این کت و شلوار و لپ تاپ و تبلت و کروات نارنجی شبیه کادر پزشکی یک بیمارستان تخصصی هستند.  اگربا کادر تیم ملی برزیل با همین تیپ و شمایل روبرو شوید چه فکری می کنید. شاید مراسم تقدیر از پخش کننده های فرآورده های گوشتی. این تصور خیلی دور نیست.



فن خال نبوغ ویژه اش جدا از ایده پردازی های تاکتیکی به شناخت ویژه اش از بازیکنان بر می گردد. شوان اشتایگر یک گوش چپ و راست خیلی معمولی بود. بایرن مونیح بعد از بالاک در هافبک میانی با یک حفره روبرو بود. اما تغییر پست نبوغ آمیز فن خال باعث شد یک هافبک میانی کامل متولد شود که تیم ملی آلمان هم روی آن حساب ویژه ای باز کند. در جام جهانی هم از کویت سی و چند ساله تعریف تازه ای ساخت. بازیکنی که در پازل بنیتز یک مهاجم بود به یک پیستون چپ و راست تبدیل شد. کارایی اش خیلی بیشتر شد. این دانایی و نبوغ در چشمان فن خال دلیل خوبی برای این تغییر بزرگ و بهینه در سن بالاست. قریحه ای که با مطالعه و تحقیق به سقف رسید. و حالا قرار است فاتح بحران منچستر باشد.

 یوگی و دوستان

مربی گری در تیم ملی برای دوران نیمه فعال مربیان تعریف می شود. اما یواخیم لو از جوانی وارد عرصه ی ملی شد. با شناخت عجیب از فوتبال مدرن و جذاب. از سایه ی کلینزمن بیرون آمدن و جای او نشستن کار شجاعانه ای بود وقتی قرار بود تداوم حضور در بین چهار تیم  و ساختن تیمی با بازیکنان جدید اتفاق بیفتد. اتفاق عجیب اینجاست که معمولا برای تغییر نسل به لحاظ نیروی انسانی یا تغییر فاز تاکتیکی یک تیم راهی جز تغییر مربی باقی نمی ماند. اما هر دوی این تغییرات در زمان حضور هشت ساله ی لو با موفقیت انجام شد. گذشتن از بالاک و رسیدن به کروس ها و گذشتن از فوتبال با روند انتقال سریع به تیمی با پاس های زیاد و و فوتبال حمایت کننده. این اتفاق شناخت ویژه و تبحر یواخیم لو را از فوتبال نشان می دهد. رسیدن به عدد هفت مقابل تیمی که همه از ژوکوبونیتو اش می ترسند کار ساده ای نیست. اگر دو سال دیگر به این نتیجه نگاه کنید حتما بیشتر شگفت زده خواهید شد. هر چقدر هم برزیل آن وقت ضعیف بوده باشد. 


حالا همه گرم اند. بلوهوریزونته حالا قسمتی از خاک آلمان است. باور کنید. برزیلی ها باید دنبال مارادونایی باشند که با دست خدا آن را پس بگیرد. بلو هوریزونته از جزایر فالکلند آرژانتینی ها دست نیافتنی تر است.

 خوسه لوییس پینتو پسر خدا

فقط وظیفه شناسی در دفاع و دوندگی خارج از قاعده کافی نیست. انتقال سریع و استفاده از فرصت ها هم کافی نیست. مهار های دروازه بان بی نظیر تیم ات هم. باید خدا دوستت داشته باشد تا مقابل هلند دو ضربه ی فوق بشری اشنایدر روی تیر بنشیند. اینکه بعد از پنالتی گرفته نشده برابر ایتالیا با یک ضربه ی سر به بازی برگردی و گل بزنی. و با اعتماد به نفس بالا انگشت اشاره به سوی خدا بچرخانی که خدا آن بالاست. این اعتماد به نفس از کجا می آید.

 

 لابد او پسر خدا بود که مطمئن بود که چرخ بازی ها برایش می چرخید. شاید باخت در پنالتی برابر هلند یکجور رد گم کنی بود. اینکه هم آبروی پسر نرود و جام بی باخت تمام شود و از آن ور هم کسی نفهمد خوسه لوییس پسر خداست.

  ۲  
آی اسپورت
2014-07-11 15:12:35
نظر دهید
۲ نظر
علی
شنبه ۲۱ تير ۱۳۹۳، ۰۲:۱۳
بهتر بود عکسها با رعایت مقیاس وارد صفحه می‎شدند
علی
شنبه ۲۱ تير ۱۳۹۳، ۰۲:۱۸
خیلی خوندنی بود. مرسی
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر