فهرست
فراموش شده‌های جاده یادگار
فراموش شده‌های جاده یادگار

فراموش شده‌های جاده یادگار

1- هنوز چندسالی نشده است که تراکتور سازی به سطح اول کشور بازگشته است. تراکتوری متفاوت و البته با مزایایی خاص. آنها «بی ادعا و دوست داشتنی» بازگشتند.علاقه ای که عمومِ فوتبال دوستان به بعضی تیم ها در لیگ های پایین یک احساسِ غریزی دارند. تیم هایی همچون سپیدرود، نساجی. تراکتورسازی هم تافته ی جدا بافته از تیم های با ریشه نداشت. تراکتورسازی درست در روزهایی خودش را به لیگ برتر رساند که استادیوم ها آخرین نفسهای خود را میکشیدند. ریزشِ وحشتناک هواداران در استادیوم ها بی شباهت به یک رنسانسِ برگرفته از سکوهایی که لیدرپروری را در آن آغاز کرده بودند نبود. از مربی های پرافتخار تا مربی های جوان که این بدعتِ ناسپاس را در سکوها پایه ریزی کرده بودند بانی بخشی از این اتفاقِ زشت بودند. تراکتورسازی درست در این روزها هوای صعود در سر داشت. روزهایی که کسی هوادارانِ تراکتورسازی را از جبعه های جادویی آنچنان نمیدید و نمیشناخت که آنها مسیری طاقت فرسا را با چوب دستی و یک بقچه آذوقه به سمتِ یادگار امام حرکت میکردند. ساعت ها در مسیر برای دیدنِ یک فوتبال؛ ساعت ها با زانوهای آماس کرده برای دیدنِ تراکتور.در سرما و گرما. در همان روزهایی که خیلِ عظیمی از هواداران در سرتاسر ایران خصوصاً در پایتخت برای دل کندن از فوتبال آخرین نفس ها را میکشیدند تراکتورسازی بازگشت. بازگشتی که نقطه عطفی شد برای مردمانِ فوتبال زده ای که مستندهای تراکتور و یادگار امام را واکاوی میکردند. پایتخت نشینانی که از فوتبال سیر شده بودند دیگر خیره شده بودند به تماشاگرانِ بی ادعای تراکتور. آنهایی که در روزهای نخست دور از هیاهو و ادعا از تپه ها و جاده های خاکی، با آذوقه و چوب دستی خودشان را به یادگار امام میرساندند. بعضی ناتوان جسمی بودند یکی دو نفر هم نابینا.بعضی آنقدر پیر بودند که روی کول بودند؛ بعضی هم آنقدر طفل که زبان باز نکرده بودند.همه می آمدند.  آنها جای هیاهو و جنجال و ادعا، یک چوب دستی داشتند که آذوقه در بقچه گذاشته بودند در بعضی  بقچه ها ياغلی كوكه و ايشلی كوكه بود در بعضی دیگر اوماج حالواسی , قویماق و قایقاناق.

پیرمردی روی کولِ فرزندش نشسته بود  با زبانِ ترکی پرسید «چقدر مانده کِی میرسیم»؟ پسرک که نایی نداشت نگاهی به  دوردست کرد و یکباره چشمانش برق زد و نفس زنان گفت «چیزی نمانده.»

 2- آنها بی ادعا و دوست داشتنی آمدند. رنسانی بودند از وفاداری. از وفاداری مردمانی که دلخوشیشان تنها سه امتیازها نبود بلکه یک آرمان و یک حقی بود که شاید سالها پیش باید به آن میرسیدند و هرگز نرسیدند. تراژدی ها از اشک های فراز کمالوند آغاز شده بود تا رسید به آنکه تا امروز محبوب تر از او در تبریز قدم نزد.تونی الیویرا. پیرمردی که جدا از مباحثِ فنی، فاتحی بود که قلب های سکو به سکوهای یادگار را ربوده بود. چه با رقص های چوپانی و چه با جنجال های فراموش نشدنی. دردناک‌تر از همه ی تراژدی ها , خنده های تونی بود که در فاصله ی چندثانیه جایش را به یک سکته فوتبالی داده بود.آن سکته دردناک تر از لحظه ای بود که در سرمای سی درجه مردم نصفه های شب تونی را از منزل تا فرودگاه اسکورت میکردند.

 چندسالی از صعودِ تراکتور به لیگ برتر گذشته است. امیرپاشا که روزی مافیا خوانده میشد با نارضایتی عموم به تراکتور بازگشت. دروغ چرا؟ اوضاع آرام تر شده است.امیر با یک سری از بهترین بازیکن های ایران و سربازهای وظیفه شناس فینالیستِ جام حذفی هستند و برای قهرمانی لیگ برتر با پرسپولیس میجنگند. طیفی از مهربانانِ تبریزی هم امیر را فدای تراکتور کرده اند و او را انگار بخشیده اند. شاید درست ترین -ساده ترین- کاری که «این تراکتور» با مزایایی که دارد میتواند انجام دهد اهدای «دو جام» به مردمانی هست که نه سودای جدایی طلبی داشتند نه ادعاهای پرطمطراق. اهدای دوجام به مردمانی که برای یک دروغِ کثیف و دورِ افتخار برای نایب قهرمانی یک شبه هم قلبشان شکست و هم  موهایشان سپید؛ اهدای دو جام برای همان مردمانی که جای ادعا و سوداهای زشت,  یک روزی یک جایی یک چوب دستی داشتند و یک بقچه نان و پنیر تبریزی , و نیم نگاهی به یادگار امام.

3- حقیقت آنجاست زمانی که فراز کمالوند در برنامه زنده اشک ریخت یک حماسه در راه بود. تراکتورسازی دیگر «بی ادعا» نبود آنها سودای قهرمانی داشتند. پس با خریدهای پرطمطراق و استفاده از مزایایی که داشتند امیر قلعه نویی را به تبریز بردند. تراکتور درخشید اما قهرمانی لیگ برتر را از دست داد. قول و قرارها با امیر گذاشته شد تا فصل بعد آنها از قله های یادگار امام به قله ی لیگ برتر برسند. حتی در کنسرتِ رحیم شهریاری که از امیر دعوت شده بود قول گرفتند او صددرصد میماند تا تراکتورسازی را قهرمان کند. همه چی همانطوری بود که باید میبود اما در بدترین شرایط امیر تراکتور را رها کرد و رفت. دیگر برای همه چی دیر شده بود. امیر که برای قرارداد با تراکتور امروز و فردا میکرد به خواسته اش رسید و راهی استقلال شد. مردمی که او را «امیرپاشا» صدا میزدند حتی اجازه نداند خانه اش را تخلیه کند و امیر را آنگونه از تبریز بیرون کردند که امیر فصل بعد هم به بهانه ی دورانِ نقاهت پایی که جراحی کرده بود راهی تبریز نشد تا استقلال بدون سرمربی راهی تبریز شود. مردمانی که ماه ها منتظر تسویه حساب با امیر بودند وقتی متوجه غیبتِ امیر شدند دقایقِ زیادی از بازی را از خجالتِ سرمربی سابقشان در آمدند و برای اولین بار به صورتِ علنی شعاری را دادند که در هیچ استادیومی اینگونه طنین انداز نشده بود. آری سرمربی پرافتخار لیگ برتر دیگر شده بود «مافیا» . پیغامی بزرگ از تیمی که دیگر بی ادعا نبود اما همچنان دوست داشتنی بود.

4- آنقدر تراکتورسازی در ابعادِ وفاداری هوادارانش درخشید که دیگر هیچ شباهتی با بی ادعاهایی که چوب دستی و آذوقه در درست میگرفتند نداشت. آنقدر پایتخت نشینان تنها بودند که پس از ماه ها حرف و حدیث،عادل فردوسی پور در برنامه نود نظر سنجی بزرگی را برپا کرد و سوالی با محتوای  پرطرفدارترین تیم ایران را برای عموم مطرح کرد. آنچه که باید اتفاق نمیفتاد افتاد. پرشورهایی که جانانه از تیمشان دفاع میکردند شاهدِ له شدنِ باوری بودند که به اشتباه به آنها خورانیده بودند. حقیقت آنجاست تراکتورسازی که عجیب میدرخشید و محبوب بود با جسدِ پایتخت نشینانِ سنتی هم قابلِ قیاس نبود. شاید آن نظرسنجی یک تلنگر برای مردمانی بود که عجیب پرشور و باوفا بودند اما دیگر بی ادعا نبودند. اما عمقِ تسلیم ناپذیری هنوز در بعضی مردم زنده بود. آنها اعتقاد داشتند که پرطرفدارتر از یونایتد و مادریدی ها هستند. گرچه نباید از گزارشِ شیطنت آمیز فردوسی پور به راحتی گذشت. انتخابِ بعضی از گزارش ها حقیقت زیبا نبود. نوجوانی که «میخند» را به فردوسی پور نسبت داده بود حکایت از حرکتِ زشتِ فردوسی پور بود که تا ماه ها -سالها- سوژه ی علیه تراکتور و مردمانش شده بود. اما هرچه که بود باز هوادارانِ تبریزی قانع نشدند و شبکه مخابراتی و نرسیدنِ پیامک ها را در این موضوع بی تاثیر نمیدانستند. فرار از حقیقت ادامه داشت. چندوقتی گذشت و تراکتور در روزهایی هم که نمیدرخشید باز یک حریفِ قَدَر و قلدر بود. دیگر تراکتور آنقدر بزرگ شده بود حتی اگر تیمی آنها را شکست میداد در رختکن جشن برپا میکرد و به نوعی از بحران در می آمد. شاید پیش از تراکتور تنها پایتخت نشینان و سپاهان و تا حدودی ذوب آهن در سالهای اخیر این حُسن را داشتند.

5- هوادارانِ تراکتورسازی یک رنسانس هستند. شبیه به وایکینگ هایی که یا روی اسب میمیرند و یا با شمشیر. جدا از آن اقلیتی که در بعضی بازی ها با نوای جدایی طلبی  تر و خشک را با هم میسوزانند و سودای مضحک و زشتی را پرورش میدهند که به هیچوجه پذیرفتنی نیست. کاری کرده اند که آن «مدعی های دوست داشتنی» حتی این حُسن هم از دست بدهند. مردمانی که شهید باکری را داشتند پرچمِ بیگانگان را دست میگیرند و تیشه بر ریشه ی مردمانی میزنند که با یک چوب دستی و یک بقچه آذوقه عشق تراکتور را در سر داشتند. حالا با نگاهی اجمالی درمیابیم مسیری که تراکتور در مباحثِ فنی طی کرد زحماتِ چندین ساله بود اما مسیری که برای «دوست نداشتنش» جار زد مصداقِ «یک شبه بودن» بود. اما نباید از واقعیت فرار کرد؛ هنوز اگر به عشقِ هوادارانِ تراکتور ذره ای شک دارید به بازی های این تیم رجوع کنید. هنوز جوانانی در اواسطِ بازی از استرس و حساسیت یا قلبشان میگیرد و یا طاقتِ نگاه کردن را ندارند, این شاید آخرین ته مانده ای باشد که تراکتورسازی هنوز با چنگ و دندان دارد. درست در روزهایی که دیگر یادگار امام پرنمیشود -تا وقتی که در یادگار بازی انجام میشد- باز مردمانی هستند که شاید جدا از آن هوادارانِ پرادعا و دوست نداشتنی , خودشان را گم نکردند و هنوز یک چوب دستی دارند یک بقچه آذوقه و تنی خسته و زانوهای آماس کرده.

۲۴ ۲۴  
آی اسپورت
2017-01-01 17:12:00
همچنین بخوانید:
نظر دهید

۲۴ نظر
Saeed
يكشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۵، ۱۷:۲۹
"هوادارانِ تراکتورسازی یک رنسانس هستند. شبیه به وایکینگ هایی که یا روی اسب میمیرند و یا با شمشیر" اینو از کجا در آوردی؟اصلا چه ربطی داشت؟
همینطوری هر چی به ذهنت میرسه مینویسی دیگه
یوسف
يكشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۵، ۱۷:۳۶
یعنی قشنگ تصویری که از هوادار تراکتور درست کردین یه دهاتی هست تو ذهنتون! البته با این تیپ کم نیستند که میان استادیوم ولی همه هفتادهزارتا این شکلی نیستند و در واقع این ذهن شماست که شهرستانی ها رو واقعا روستایی فرض میکنید! کلی کلمات قلمبه سلمبه سرهم کردین وسطش هم یه چند تا باور طرفدارای تراکتور رو جا انداختین که بگین ما با شما هستیم! پر از ایراد بود متن! اینکه تراکتور آخرین بازیش تو یادگار امام قبل لیگ برتری شدنش با بازی پلی آف با شیرین فراز فراز کمالوند بود که با اتفاقاتی که تو اون بازی افتاد مدتها تعطیل بود یادگار امام! اینکه قویماق غذایی نیست که بشه بردش تو استادیوم خورد! اینکه تصویر طرفدار تراکتور لزوما تپه نوردی نیست که با چوبدستی و بقچه داره میره استادیوم! و اینکه پرطرفدار بودن سرخابی بخاطر تقسیم طولانی مدت رسانه و اموال دولتی میان این دو سوگلی فوتبال هست! یادمون نرفته دوره ای که علی پروین مربی پرسپولیس و تیم ملی بود چون حسین خطیبی پیشنهاد پروین برای بازی تو پرسپولیس رو رد کرد نتونست ملی پوش بشه! اگه هر گوشه ایران این دو تیم طرفدار دارن دلیلش همیناست! سپاهان بود که بعد سالها این دوقطبی قدرت رو شکست و تراکتور هم این کار رو با شکستن دوقطبی طرفداری کامل کرد.
امین
يكشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۵، ۱۷:۵۶
قابل توجه نویسنده
من یکی از همون هوادارایی هستم که از نظر شما با چوب دستی میرم ورزشگاه امااا زیرکی شما رو میتونم در پشت تک تک واژه هاتون تشخیص بدم....تحقیر و تمجید از تراکتور در این متن کالا پیداست...با خودتون چند چندید؟ بعضی از جملاتی که بکار بردید تحقیر من و تیم منه....لطفا تجدید نظر بفرمایید
کیان
يكشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۵، ۱۸:۱۴
قلمت خوبه قشنگ نوشتی...
۵
tt
يكشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۵، ۱۸:۴۷
واقعا واسه امثال شما متاسفم که در بهترین حالت به خاطر چندرغاز این اراجیفو علیه هموطناتون می نویسین و چاپ می کنین.به خیال خودتونم خیلی حرفای حکیمانه ای زدین.بغض و کینه تو تمام کلماتی که نوشتین مشهوده.در ضمن سطح سواد نویسنده متن بنده رو متقاعد نکرد تا جواب بعضی از مواردی رو که بهش تحت عنوان سودا اشاره کرده بود رو بدم.
یاشاسین آنا یوردوم آذربایجان.
میرحامد
يكشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۵، ۱۹:۰۶
عادت کردیم به دشمنی تمامی رسانه ها
میلاد ۶&۴
يكشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۵، ۲۳:۵۸
شما تراکتوری ها کلا توهم دارید،فکر میکنید همه میخوان شما رو بزنن؛آخه چرا انقدر خودتون و گنده میبینید؟؟هر بار کم میارید میگید نمیخوان ما نتیجه بگیریم؛آخه کی با شماها کار داره؟تازه دو ساله اومدین لیگ برتر یکی ندونه فکر میکنه چقدر جام تو ایران بردید
۳
mojtabaaa
يكشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۵، ۱۹:۵۰
چرت پرت.. یک مشت خزعبلات تحویل ملت میدین که چی؟هدف متن چی بود؟مثلا ادای حمید صدر رو درمیارین؟
6 7 بار چوب دستی و بقچه آذوقه رو گفتین:))باشه بابا شما خوبین با عینک ریبن وپورشه هاتون میاین استادیوم..کسی مجبورتون نکرده درباره اونچه که خودتون از نزدیک ندیدین و لمس نکردین تز بدین..دایه مهربانتر از مادر هم نشین..متنفریم ازتون
۳
مسعود
يكشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۵، ۲۰:۰۶
من اهل همدان هستم و ترک زبان.شش سال در تبریز بزرگ و دوست داشتنی تحصیل و زندگی کرده ام . تبریز شهر دوم من است و سرشار از خاطرات دلبذیر و دوستانی فراموش نشدنی.آذرآبادگان بزرگ زادگاه زرتشت پیامبر مهرآیین ایران زمین هزاران سال قبل از عهدنامه ننگین ترکمانچای در سال 1828 میلادی جزء لاینفک ایران زمین بوده است که دودمان خائن و نالایق قجر مفتضاحانه بخشی از ایران بزرگ را به حکومت تزاری روسیه واگذار کرد.اما کیست که بتواند تاریخ را انکار کند و حقیقت را نادیده بیانگارد.آذرباجان تنها کمتر از 200 سال است که از دامان مام میهن جدا افتاده است. زمانی که برخی دوستان هرچند دلخور از بعضی تضییعات و ناروایی ها که نه تنها در حق مردم آذرآبادگان بلکه در حق تمامی اقوام ایرانی.روا داشته میشود,شعار خلیج عربی سر دادند واقعا احساس سرافکندگی و شرمساری کردم.خوشحالی اعراب و بویژه ترکان عثمانی که به گواه تاریخ بدترین دشمنان ایران بوده و شنیع ترین جنایات را نسبت به مردم آذربایجان و علی الخصوص مردم قهرمان تبریز مرتکب گشته اند دردناک و حسرت بار است. جوانان ایران زمین را چه شده است.؟به کجا میرویم؟ به تمام هموطنان در سرتاسر ایران زمین بویژه ترک زبانان غیور درود میفرستم و برای تیم تراکتورسازی نماینده آذربایجان سربلند آرزوی پیروزی دارم.برقرار باشید.
۳
alik
يكشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۵، ۲۰:۵۱
کاملا واضحه که نویسنده دید کامل و جامعی از طیف های مختلف هوادارای تراکتور نداره. متن طوری نوشته شده که در ظاهر از هوادارای تراکتور تمجید می کنه ولی نویسنده تو ناخودآگاه خودش دید مثبتی از تراکتور نداره و همین حس به کل متن القا شده.
شما باید تو تبریز زندگی کنی تا به عمق فرهنگ اصیل این شهر پی ببری.
۲
احسان
يكشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۵، ۲۰:۵۳
چرا چرت و پرت نوشتی
تو همین بازیای تراکتور دندانپزشک میشناسم هر بازیش یا بنز یه میلیاردی میاد ورزشگاه...
انگار تو عمرت تبریز نبودی؟؟
لطفا تو گوگل یه سرچ کن . پیشرفته ترین شهر ایران.
هر چند میدونم چاپ نمیکنی
۱
TTTT
يكشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۵، ۲۱:۱۵
باشعورترین باشورترین و باکلاسترین و پورشورترین و باسوادترین و غرنده ترین طرفدارن متعلق است به ترختور کبیر
متاسفم برای متنی که نوشتی با احترام ولی خیلی تبلو نشون دادی که ی پان فارس هستی
ازربایجان سر ایران است و تن بیسر یعنی هیچ کور شود هر انکه نتواند دید
۳
م.ر
يكشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۵، ۲۱:۳۸
مثل همیشه زیبا بود خصوصا قسمت آخر...
برقرار باشید
۲
نادر
يكشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۵، ۲۱:۵۲
اون چوبان از شماها خیلی باشرفتره الان هم میدون دست شماست هم اسب خوب میتازین ولی اینو بدون که امثال دایی ها و باقریها از همین دیارند که کل فوتبالتونو با نام دایی میشناسن برا کوته فکرایی مثل شما متاسفم با خوندن این مطالب خودمو قانع میکنم که طرفدار پانترکایی باشم که اگه گوشتمو هم بخورن استخونمونو دور نمیریزن طرفدارای تراکتورو با چوبانی میشناسی مشکلی نیست من خودم دهاتی هستم افتخار هم میکنم ولی واقعا حیف من که چوپانی گوسفندایی مثل شمارو میکنم ولی اینو بدون که امثال باکریها و تجلاییها و..از این دیارن اگه اونا نبودن فکر نکنم که تهران یا اصفهانی وجود داشت ..پس بهتره این مطلبو با عذرخواهی رسمیت از این سایتت بردای تا با زور بازوی من خلیج همیشه فارس بمونه نه عربی
۲
سعید
يكشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۵، ۲۲:۱۷
واقعا خجالت آوره..من طرفدار استقلالم و کرد هستم..و واقعا علاقه ایم به تراکتور ندارم ولی واقعا چی فک میکنین ای کسانی که در پایتخت زندگی میکنین..من وقتی این مطلبو خوندم حس کردم به یه عده عصر حجری طرفم که با بقچه این ور اون ور میرن و فقط شما تهرانیها کیف دارین و هنوز ما که توو شهرستان زندگی میکنیم با بقچه وسیله هامونو این ور اون ور میبریمِِ...اخه قسمت جالب ماجرا اینه که شمایی که فک میکنین تهرانی هستین اولا رگ و ریشه توون ماله همین شهرستانا و بعضا دهاتاس...در ضمن من سالهاست تهران زندگی میکنم و به جرات قسم میخورم که اکثر کسانی که ادعای بچه تهران بودن دارن بسیار انسانای خالی و تهی مغزی هستن...فی الواقع که آره کلی نقد وارده به هوادارای تراکتور ولی خب خدایی خیلیم انسانای متمدن و با فرهنگم هستن داخلشون هرچند من واقعا نمیتونم هنوزم سر دادن شعار خلیج عربی رو هضم کنم..
۴
تیراختورچی
يكشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۵، ۲۲:۱۷
حالت خوبه این مثلا کلمات قلمبه سلمبه رو سر هم کردی که چی بگی خدایی خودت میتونی تو متن بفهمی چی نوشتی حقارت خودت تو نوشتت کاملا مشهوده ادمین بچاپ هرچند میدونم با من کلا مشکل داری
۳
میلاد
يكشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۵، ۲۲:۱۸
خیلی متاسفم برای خبرگزاری آی اسپورت که خیلی راحت به خودشون اجازه میدن به هموطنای خودشون اینطوری با این متن ها توهین کنند آن هم به شهری و اقوامی که چند ساله از طرف سازمان ملل زیباترین و پیشرفته ترین شهر اعلام میشه از مدیران زیربط آی اسپورت خواهشمندیم به این موضوع رسیگی کنن واقعا متاسفم...
۱
مهرداد
يكشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۵، ۲۲:۲۵
آی اسپورت هم تحریم کردم مثه 90!!
با یه قالب وبسایت برداشتن و یه هاست 60 تومنی و یه دامنه 20 تومنی سایت باز کردین.!!! هرچی از دهنتون درمیاد نثار ترکا میکنی
۳
تراکتور
يكشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۵، ۲۲:۴۹
شمایی که یه شعار تراکتوریها رو کردین تو بوغ و انواع مانورها رو باهاش میدید اگه وجدان دارید گفتم اگه.... یکم فکر کنید که چی شد مردمی که در طول تاریخ همواره بیشترین فداکاریهارو در حق این سرزمین کردند به اینجا رسیدند که علیه ارزشهای ملی شعار بدن مردمانی که خودشون هم خیلی وقتا نمیتونن مرز بین دختر بودن و پسر بودنشون رو تمیز بدن مردمانی که پوچی و بی هویتی درشون بیداد میکند مردمانی که هیچ چیز از خودشان ندارند و تمام تمام چیزی که هستند ناشی از خدماتی هست که ترک ها و دیگر اقوام غیور این سرزمین در حقشان ادا میکنند چرا و چگونه اینها به خود این اجازه را میدهند که از همه ابزار و راه ها اقوام غیور این خطه بخصوص ترک ها رو مورد هجمه و توهین خود قرار بدن چه کسی به آن ها چنین اجازه ای داده چه کسی گفته فرهنگ شهری که مردانش بجای غیرت و تاصب و مردانگی ابرو برمیدارند فرهنگ ترک ها و دیگر اقوام این خطه بالاتر است که اینا مشتی غربتی به خود اجازه توهین به دیگر فرهنگ ها رو میدهند اینها ریشه ای تاریخی دارند اگر وجدان دارید اگر... و در نهایت جمله امام حسین علیه سلام که میفرمایند اگر مسلمان نیستسد آزاد مرد باشد به امید این که شما هم آزاد مرد باشید
۲
میلاد ۶&۴
يكشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۵، ۲۳:۵۳
حقیقت آنجاست تراکتورسازی که عجیب میدرخشید و محبوب بود با جسدِ پایتخت نشینانِ سنتی هم قابلِ قیاس نبود
۳
تراختور فاناتی
دوشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۵، ۰۰:۱۹
مگه الان عصر حجره؟! داخل استادیوم بوفه هست که همه میتونن چیزی بخرن و بخورن دیگه بقچه بازی چیه که ما توش یاغلی کوکه ایشلی کوکه و قایقاناق بذاریم را بیفتیم بریم استادیوم هدف نویسنده فقط تحقیر بود متاسفم براتون واقعا
۳
تراختورچی
دوشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۵، ۰۰:۲۳
ما نیازی به دوست داشتن کسی نداریم و چه خوب گفت اتاتورک :نه موتلو تورکوم دیه نه ترک بجز ترک دوستی ندارد
۲
وطن پرست
دوشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۵، ۰۱:۵۴
از این همه حساسیت و نژاد پرستی این پان ترک ها که تراکتور رو بهونه کردن ندای جدایی سر بدن حالمون بهم خورد... فعلا کسی شماها رو جدی نگرفته وای به روزی که قضیه جدی بشه...
۳
کامران
دوشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۵، ۰۳:۴۹
دوست ندارم مثل نویسنده این مقاله قضاوت از روی ناآگاهی کنم، ولی انصافا نویسنده محترم، نمونه واضحی از پدیده شومی به اسم تیتر مطلب میباشند که در تقابل با سواد و آگاهی متاسفانه کل جامعه کنونی ما را فرا گرفته است، نویسنده محترم نگرش و جهان بینی که به اقوام و مردمان شهرستانها دارند گویا برگرفته از برخی سریالهای صدا و سیما هست که کلیه شهرهای ایران ، جز تهران را روستاهایی کم امکانات و با سطح وآگاهی پایین تصویر میکنند، نویسنده محترم! تنها فرق اساسی شهرستانهای ایران عزیزمان با پایتخت، صداقت و یکرنگی و عهد به وفای بیشتر هست و این تعهدات هرچه شهرستانها و روستاهایمان کوچکتر، قویتر ، شما نبود اتوبوس شهری و کم کاری مسئولان شهری تبریز ، آنهم فقط در مسیر استادیوم سهند(یادگار) را گویا به عدم توسعه فکری و آگاهی مردم تسری داده اید، از مدیریت سایت خواهشمندم منبعد در چاپ مقاله هایی با تم نوستالژیک و احساسی و اسطوره ای کمی بیشتر تجدید نظر کرده و به دست نویسندگان باتجربه و با سوادتر بسپارند، موفق باشید.
۵
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر