فهرست
توی این کتاب یک همایون بهزادی پنهان است
توی این کتاب یک همایون بهزادی پنهان است

توی این کتاب یک همایون بهزادی پنهان است

آی اسپورت- «آذر و امجدیه»، این عنوان داستانی است از تهران قدیم که یکی از معدود داستان‌های فوتبالی ادبیات ما را روایت می‌کند. نویسنده کتاب، خانم ویدا مشایخی آن طور که در مقدمه ناشر آمده، در آژانس بین المللی انرژی اتمی در وین شاغل و همانجا هم ساکن است و فقط همین یک کتاب را نوشته است و به شیوه پرویز دوایی، از‌‌ همان غربت سعی کرده تا خاطراتش را روایت کند. داستان در سال‌های ۱۳۴۲ و ۱۳۴۳ می‌گذرد و عنوانش، یعنی «آذر و امجدیه» خلاصه داستان است. راوی که دختر جوانی در کلاس نهم دبیرستان است، در طول داستان به دو چیز وابسته می‌شود: یکی فوتبال که روای همراه برادرش برای تماشای سه بازی تیم ملی در مقدماتی المپیک ۱۹۶۴ توکیو به امجدیه می‌رود، دیگر دوست همکلاسی‌اش آذر (که البته آذر نام خانوادگی اوست، ولی در کل داستان با همین عنوان خطاب می‌شود) که از او یاد می‌گیرد که کتابهایی مثل «مادام بواری» فلوبر بخواند و نقشه‌های بزرگ توی سرش داشته باشد. ماجرا، همین است: شانه به شانه پیش رفتن این دوستی با عشق به فوتبال و یکی از فوتبالیست‌ها.

راوی اهل خریدن «کیهان ورزشی» است، «شب‌ها مجله‌ام را روی زمین پهن می‌کردم و بار‌ها و بار‌ها عکس‌های فوتبالیست‌ها را تماشا می‌کردم. یکی از بازیکنان برایم از همه جذاب‌تر بود. دلم در پی عشق بود، این عشق می‌توانست تنها تماشای تصویر یک بازیکن فوتبال در کیهان ورزشی باشد» (ص ۳۲) او این راز را با دوستش آذر در میان می‌گذارد. آذر به او می‌گوید چرا به فوتبالیست محبوبش زنگ نمی‌زند؟ و بعد برای اینکه به او نشان بدهد کاری ندارد، از روی دفتر تلفن اسم آن بازیکن را پیدا می‌کند و به او زنگ می‌زند (ص ۳۷) و خودش گلویش گیر می‌کند. راوی هم  ناراحت است که خودش باعث آشنایی آذر با مرد رویا‌هایش شده «از بس که هر روز ازش تعریف کرده بودم، خوشگلی‌اش را ستایش کرده بودم و از شوت‌هایش و از آقایی‌اش توی بازی گفته بودم.» (ص ۴۰) و هم از اینکه دوستش عشق را درک کرده خوشحال است. البته عشق این داستان، کاملا رمانتیک و صرفا در حد گفتگوهای تلفنی است. حتی وقتی در یکی از صحنه‌های کتاب، فوتبالیست به تهران‌پارس، محل زندگی این دو دختر می‌آید و دختر‌ها از جلویش رد می‌شوند، فوتبالیست قصه نمی‌شناسدشان. (ص ۱۰۷) داستان با علاقه راوی به دوست برادرش ادامه پیدا می‌کند، ولی هم فوتبالیست مورد علاقه دختر‌ها از تیم ملی خط می‌خورد، هم آن دوست برادر در کنکور قبول نمی‌شود و به آمریکا می‌رود. چند وقت بعد، راوی عکسی از دوست برادرش با یک دختر آمریکایی را می‌بیند (ص ۱۵۵) و عکس عروسی آن فوتبالیست را هم روی جلد مجله (ص ۱۵۶) و اینطوری دنیای خوش هفده سالگی به پایان می‌رسد.

از‌‌ همان زمان چاپ کتاب (۱۳۸۶) بحث در مورد اینکه فوتبالیست این رمان، کدام ملی‌پوش آن سالهاست، موضوع حدس‌ها بود. ویدا مشایخی در تنها گفتگوی مطبوعاتی‌اش (با مرحوم زاون قوکاسیان – روزنامه اعتماد ملی ۱ شهریور ۱۳۸۶) هیچ حرفی در این مورد نزده و در کل کتاب هم از آن فوتبالیست با اسم مستعار «بوستان» یاد شده. دو دوست همان ابتدای ماجرا با هم قرار می‌گذارند «برای اینکه کسی نفهمد راجع به کی حرف می‌زنیم، اسم برایش بگذاریم» (ص ۳۸) و اسم یک زمین فوتبال خاکی روبه‌روی امجدیه را انتخاب می‌کنند. در کل کتاب، اشاراتی که به او شده، در مورد برازندگی‌اش است و گل‌های متعددش. صریح‌ترین اشاره جایی است که خبر محرومیت ۶ بازیکن شاهینی را می‌خوانیم و اینکه «به علت بیماری پرویز دهداری، نام او را از لیست تیم ملی خط می‌زنند و بقیه بازیکنان هم‌باشگاهی او به عنوان اعتراض اعلام می‌کنند از همراهی کردن تیم ملی خودداری خواهند کرد و فدراسیون فوتبال هم فورا آنها را محروم می‌کند.» (ص ۱۳۹) بوستان بین آنهاست و تلفنی به آذر گفته «اگر تصمیمشان را تغییر ندهند و او را از رفتن به ژاپن محروم کنند، از ایران خواهد رفت.» (ص ۱۴۱)

آن شش بازیکن شاهینی که به المپیک نرفتند و همه، ماجرا را از چشم تیمسار خسروانی تاج می‌دانستند، حمید جاسمیان، مهراب شاهرخی، حمید برمکی، بیوک وطن‌خواه، حمید شیرزادگان و همایون بهزادی بودند. آن بازیکنی هم که به آمریکا رفت و در تیم لس‌آنجلسی کیکرز بازی کرد و چاپ عکسش پشت فنس‌های فلزی امجدیه در «کیهان ورزشی» معروف شد، حمید شیرزادگان بود. با این حال بین اهالی فوتبال، شایع بود که فوتبالیست مورد نظر نویسنده همایون بهزادی است. در کتاب، سه بار اسم همایون بهزادی و سه بار اسم حمید شیرزادگان آمده و گلهای بازی‌ها را راوی به اسم خودشان و نه بوستان آورده و از سر دادن شعار «شیری پاطلایی، همایون سرطلایی» در امجدیه گفته (ص ۲۵). با این حال، کم نیستند کسانی که فوتبالیست محبوب کتاب را بهزادی بدانند و آن اشاره‌های دیگر را برای رد گم کردن. محبوبیت بالای همایون بهزادی، مهم‌ترین دلیل این حدس‌ها بود. حدس‌هایی آن‌قدر قوی که وقتی خبرنگار «تماشاگران امروز» در دی‌ماه گذشته (شماره ۴۳ نشریه) با همسر همایون‌خان گفتگویی انجام داد، از او که اتفاقا اسمشان هم آذر است (البته این بار اسم کوچک، نه نام خانوادگی) اول از همه درباره این کتاب پرسید و جواب شنید که آنها در سال ۱۳۶۴ با هم آشنا شده‌اند و «با اینکه اسم من هم آذر است اما داستان این کتاب به من و نحوه آشنایی‌ام با همایون ارتباط ندارد. کتاب را به من هم دادند و خواندم. داستان ذره‌ای به زندگی من ارتباط ندارد.»

۱۵ ۱  
آی اسپورت
2017-01-22 00:18:00
نظر دهید

۱ نظر
شاهین
يكشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۵، ۰۵:۵۴
سر طلایی
۴
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر