فهرست
هشت نکته از خداحافظی شماره هشت/ ناگهان، وقت رفتنت باشد
هشت نکته از خداحافظی شماره هشت/ ناگهان، وقت رفتنت باشد

هشت نکته از خداحافظی شماره هشت/ ناگهان، وقت رفتنت باشد

محمدحسین عباسی

آی اسپورت -

یک/ علی کریمی از فوتبال خداحافظی کرد. این بار برای همیشه. نه شبیه خداحافظی فاتحانه پیوس در تیر ماه 76 و نه شبیه وداع غریبانه مهدی با چارگوشه خلوت آزادی در اردیبهشت 92. او حرف های آخر را دور از زمین و پرچم های کرنر زد. دور از هیاهوی اشک و لبخند روی سکوها. دور از داورها و تیر و تور. علی، مونولوگ پایانی را گذاشت برای فیس بوک. اینگونه بود که میان پست هایی برای ساپورت غزه و ساپورت خانم ها، حلالیت خواهی اش را دیدیم و به این فکر کردیم که دیگر وداع های آخرمان هم فیس بوکی شده اند. دیگر زمان آن نیست که آدم ها را دم خداحافظی به قد نگاه کنی. ناگهان اسکرول روی صفحه گیر می کند و سطور مهربان بیرون می افتند و توی چند ثانیه حالی ات می شود که با آخرین ثانیه های یک تایم لاین ورزشی پرشکوه طرف شده ای. چشمی هم اگر خیس شود، فقط صفحه لپ تاپ را روبرویش دارد برای زل زدن. نوشته اش تا ساعت ها روی صفحه می ماند، مثل خودش، که تا همیشه بخشی از شبیخون سبز خاطره هاست. حتی پس از سال های کمرنگ، وداعِ زرد.

دو/ فقط یک ساعت بعد از انتشار خبر، وقتی که دست ها را برای آقای جادوگر تکان داده اند و موج ها و ضدموج های شبکه های اجتماعی او را تا مرزهای قدیس و ابلیس بودن کشانده؛ باشگاه استقلال آمادگی اش را برای برگزاری مراسم خداحافظی این ستاره اعلام می کند. این آمادگی وقتی طعنه آمیزتر می شود که در پرسپولیس نه خبری از بیانیه هست و نه حتی یک تشکر کوتاه از مهره ای که در تمام این سال ها با لیبل پرسپولیسی بودنش نوجوان ها را به سمت طرفداری از این باشگاه سوق داد. چند ساعت بعد، بالاخره سکوت شکسته می شود و یک نوشته کوتاه توی ستون سمت چپ وبسایت پرسپولیس سهم کریمی می شود. آنجا نوشته اند که کریمی بالاخره خداحافظی کرد. دقت کنید به کلمه «بالاخره». به حجم انتظار مسترر آقایان که حالا دیگر به سر آمده است. از امروز راحت تر نفس می کشند لابد توی شهری که کلیدش را توی قلب افسونگرهای روزگار کار گذاشته اند، حتی اگر صندلی هایش مشغول خوش خدمتی به دیگران شده باشند.

سه/ می گویند بدشانس بوده و دیر به دنیا آمده و فرصت نکرده در جام جهانی کنار نسل 98 باشد، غافل از اینکه او همه المان های لازم برای قرار گرفتن در آن نسل فراموش نشدنی را دارد. می گویند «تنبل» بوده و به اندازه استعدادش تلاش نکرده، در حالی که آقای ستاره از همان اول هم قید «شاگرد اول» شدن را زده بود و آمده بود لذتش را ببرد و اصلا همه این شاعرانگی و همه قافیه های ردیف شده در بیت های ناب ساق هایش هم از همینجا آمده اند. می گویند کنار قیمه نذری ایستاده تا اسطوره شود. این یکی را از روی بغض می گویند جماعت کینه سوار. او اسطوره همه آدم هایی ست که قلب شان از آجر و سیمان ساخته نشده است. اسطوره ای که البته قرار نبوده سیمای یک انسان عاری از اشتباه را به نمایش بگذارد. او گاهی از سر صراحت و گاهی نیز به خاطر لجاجت مرتکب اشتباه هایی شد. مثل همه قهرمان های خاکستریِ روشنِ دیگر. این وسط اما کاش همه آن هایی که او را متهم به تمایل به نفر اول بودن و حاشیه سازی دائمی می کنند به یاد بیاورند که خود او بود که بازوبند کاپیتانی تیم ملی را ساده از دست داد و حتی یک جمله درباره اش نگفت.

 چهار/ بلاژ می گفت برآی آنکه کریمی توی زمین سوار بر جاروی جادویی شود و روی چمن همان نابغه بی مانند باشد و بازیکن های رقیب را یک به یک به هم بدوزد، باید حتما عصبانی شده باشد. راست می گفت پیرمرد. علی، توی بغداد عصبانیت اش را اول روی ظرف ماکارونی خالی کرد و بعد روی هموطن های صدام تا مارش نظامی روی سکوها تا ابد به مرگ برود. کاش توی دوبلین هم همینقدر عصبانی بود. هر چند که نرسیدن آن توپ های سرشار از آرزو به تور هم دلیلی برای حرف نزدن از دریبل های دیوانه نیست. ما کنار همین خاطره ها زنده ایم. با یاد آخرین نسل از فوتبالیست هایی که می شد گلو را برای شان پاره کرد.

پنج/ کریمی از همان اولین روز اعجازش در فوتسال پرحاشیه جام رمضان هرگز یک بازیکن معمولی نبوده است. یک آدم معمولی هم. خیلی از رفتارهای ویژه اش را از یاد نبرده ایم. از بابک معصومی گرفته تا ماجرای اشکان و پسر بلندقامت و دست های درخت نشان و بی توجهی اش به «بعضی ها»  در تمرین تیم ملی و فوتبال با بچه های بی سرپرست و ... . خیلی از رفتارهای ویژه اش را هم لابد هرگز نشنیده ایم. با این حال همیشه هم عده ای بوده اند که حرکات خارق العاده او را به جنگ برای کسب محبوبیت تشبیه کنند. کدام جنگ وقتی که او سنگرهای دشمن را فتح کرده بود و توی هیچ ورزشگاهی هیچ هواداری نبود که نامش را در دل هوراها نگنجاند؟

شش/ اعجوبه پرسپولیس، مهره پرستیدنی الاهلی و پدیده بایرن، لحظه های ویژه زیادی را توی این چندهزار روز تجربه کرد. بهترین فرم او در لباس تیم ملی در جام ملت های 2004 رقم خورد. آن روزها همه روی این نکته تاکید داشتند که فرگوسن اگر مسابقه ایران- کره را در جام ملت های چین دیده بود، حتما به جای پارک، مارادونای آسیا را به جام جهانی می فرستاد. بهترین لحظه فوتبال باشگاهی او را نیز می شود در یکی از گل های داربی اش جستجو کرد. در نهمین روز از بهمن 79. وقتی تنها سه دقیقه بعد از شوک بزرگ به عابدزاده، دست به کار شد و با یک قیچی، غش را از چشم های هاشمی نسب گرفت و آب سرد پا

هفت/ فوتبال ایران دیگر کریمی ندارد و این یعنی حالا بهترین بازیکن یک عصر را ازدست داده ایم. مرتبط دانستن او با دنیای مربیگری هم شاید تنها تلاشی برای یافتن مرهم زخم این ساعت ها باشد. با این همه، خداحافظی او از فوتبال در این مقطع خبر بدی نیست. شاید از ماه ها قبل زمانش رسیده بود و چه خوب که او پس از آشتی با تبریزی ها  و کاپرفیلد شدن، این تصمیم هوشمندانه را گرفت و آنقدر نماند تا به نمایش های معمولی اش عادت کنیم. او باید می رفت، حتی با اینکه نفس کشیدنش اش توی زمین، خواستنی تر بود از دریبل زدن خیلی های دیگر!

علی کریمی/ همین حالا که فیلیپه لوئیز نشسته روبروی دوربین تلویزیون چلسی و نهایت تلاشش را برای بامزه بازی به خرج می دهد، آنطرف دنیا دارند راجع تاثیرات «فیلسوف نمایی» روی محبوبیت وافر چهره های فوتبالی حرف می زنند. رل اول داستان ما اما هرگز مرد لنزها و رسانه ها نبود، او در شرایطی محبوب شد که وسط هر کدام از جمله هایش ده ها بار عبارت «میگم که» را به کار می برد، که بلد نبود از نیچه و زمان گریستن اش حرف بزند، که زنگ نمی زد به خبرنگارها و درخواست مصاحبه درباره سیر تحولات شعر ایران از خیام تا نیما و تاثیرات فلسفه روی پاس عمقی نمی کرد. که به جای اشارات پست مدرن مدام از جنگ گفت و حتی توی نوشته آخرش هم به قهرمان های واقعی اشاره کرد و خاطره روزی را زنده کرد که کنار نیمکت به محض شنیدن تمجیدهای یک جانباز گفته بود:« ای آقا. بازی با توپ کجا، بازی با جون کجا؟!». او همیشه خودش بود. ساده و رک. آنقدر که وقتی مرد سال فوبتال آسیا شد، در مواجهه با اولین خبرنگار تلویزیونی و پرسش فراکلیشه ای «الان چه احساسی داری؟» به جای سر هم کردن شعارهای دلربا و تقدیم کردن جایزه به این و آن، فقط به یک کلمه بسنده کرد: «هیچی!».

 

  ۵  
آی اسپورت
2014-07-21 09:35:10
نظر دهید
۵ نظر
سینا
دوشنبه ۳۰ تير ۱۳۹۳، ۰۳:۱۰
گفتی هشت نکته اینکه هفت نکته!!!!!!
مهرداد
دوشنبه ۳۰ تير ۱۳۹۳، ۱۰:۰۱
از این پرسپولیس که نمیشه انتظار زیادی داشت ولی فدراسیون باید یه مراسم تجلیلی براش برگزار کنه. این مرد اینقدر اسطوره و باارزش هست که لیاقتش بیشتر از اینهاست
کمیل
دوشنبه ۳۰ تير ۱۳۹۳، ۱۱:۱۳
بدرود جادوگر
بدرود با معرفت
بدرود بی همتا
عباس
دوشنبه ۳۰ تير ۱۳۹۳، ۱۶:۲۶
تلاش قابل تقدیری کردی که پرسپولیسی باغیرت نشونش بدی ولی نیست حداقل پیش من و هوادارایی که پرسپولیس رو فقط و فقط به خاطر خودش دوست دارن نه فلان ستاره و فلان جادوگر شک ندارم نیست یه زمانی عاشقش بودم خیلی خیلی دوستش داشتم ولی هیچ وقت هیچ شخصی رو از پرسپولیس بیشتر دوست نداشتم و از کسی که به خاطر منافع خودش بخواد تیم محبوبم رو زمین بزنه متنفرم علی باندباز ازت متنفرم ام الفساد ازت متنفرم خیلی خوشحالم که با پیراهن مقدس پرسپولیس خداحافظی نکردی خیلییییییییییی خوشحالم
سینا
دوشنبه ۳۰ تير ۱۳۹۳، ۱۶:۳۶
سینا جان! پاراگراف هشتم به جای "هشت" نوشته علی کریمی! یه ذره فسفر بسوزون!
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر