فهرست
یاددشت وارده: از عابدزاده تا کریمی/ لعنت به برف
یاددشت وارده: از عابدزاده تا کریمی/ لعنت به برف

یاددشت وارده: از عابدزاده تا کریمی/ لعنت به برف

 آی اسپورت -

روزی که عابدزاده با بدرقه‌ی الیور کان از زمین بیرون رفت، قطعن یکی از سخت‌ترین روزهای هواداریِ پرسپولیس بود براش، همانقدر سخت که آن برنامه‌ی آخرسالِ نود بود، وقتی سال‌ها بعد مهدی مهدوی‌کیا رو به عادل و دوربینش نشست و نتوانست؛ نتوانست جلوی آن چندقطره‌ی اشک تلخ را بگیرد.

 

بیست‌وسه‌ دی‌ماه هشتادوچهار. به فاصله‌ی بیست‌وچهار ساعت؛ از یک روز آفتابی یک روز سرد برفی بیرون زده بود. وسط هیاهوی رسانه‌ها که انگار تا لحظه‌ی آخر هم باورشان نشد که آن تیم پرستاره‌ی آلمان دارد برای خاطرِ قرمزها به تهران می‌آید، وسط آن‌همه شایعات لغو بازی و کارشکنی این و آن، زیر آن برفِ بی‌موقع تهران، اولین بلیط پیش‌فروشِ عمر‌ش را گرفت و منتظر روز خداحافظی شد.

 

به صندلی‌های سرد جایگاه سی‌وشش که رسید، وقتی نگاه کرد به جمعیتِ نصفه‌ونیمه‌ی اطراف و ابرهای بالای سرش که حالا کم‌کم کنار می‌رفتند، فقط گفت: «لعنتی». این ورزشگاه حالا باید صدهزار قرمز به خود می‌دید. اگر حالا وقت‌ش نبود پس کِی ای هوای لعنتی؟

 

یک عمر این صدا از سکوها آمده بود که « شهر ما شهر مونیخه/ تیم ما بایرن‌مونیخه» بعد هم پشت‌بندش همه خوانده بودند که «عقاب آسیا با ماس/ دروازه‌بان تیم ما ماس...». حالا داشت روبروی همان‌ها از زمین و دروازه‌اش برای همیشه می‌رفت. یادش بود که چطور نود دقیقه با یک صدای بغض‌دارِ ناامید، خداحافظی با عقابِ از مرگ‌جسته را طول داده بود.

 

بین دو نیمه بود یا همان اول بازی نمی‌دانم، آدم‌های روی سکوها می‌خواستند امیدشان را به آینده، امیدشان به داشتنِ یک اسطوره‌ی همچنان را، حفظ کنند. همین بود که آنقدر شماره‌ی هشتِ تیمِ آلمانی را به اسم خواندند که دلش طاقت نیاورد، به سمت جایگاه سی‌وشش آمد، پیراهنِ شماره‌ی هشت را درآورد و پرت کرد میان جمعیت. که یعنی این قلب قرمز همیشه برای شما می‌تپد.

تنها امیدِ آن پسرِ نوجوانِ بهت‌زده‌ی آن گوشه‌ی سردِ ورزشگاه برای روزهای در راه، شد همان شماره‌ی هشت. همان که همان‌روزها و بعدتر آن‌قدر توی زمین شعبده زد که شد جادوگر. همان که وقتی مجبور شد روبروی پرسپولیس بازی کند، وقتی توی همان بازی اخراج شد، پیرهن‌ش را از تن کند تا همه پیرهن قرمز پرسپولیس را ببینند، تا معلوم شود هنوز دلش با کجاست.

حالا صاحبِ آن شماره‌ی هشت نوشته «میخی بر دیوار کوبیدم و کفشم‌هایم را آویختم».

 

خدانگهدار آقای علی کریمی. همیشه در قلب‌هامان می‌مانی، هر چقدر که برفِ بی‌موقع ببارد، هرچقدر هم که تنها باشیم گوشه‌ی ورزشگاه.

 

عکس:  عکس مال آن روزی‌ست که دوباره آن سرمای دی‌ماه را یادم انداخت. چند سال بعد. بازی ایران-کره.

مجید کرد کریمی

     
آی اسپورت
2014-07-21 17:22:51
نظر دهید
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر