فهرست
والورده علیه مکتب بارسا؟ فعلا باور نمی‌کنیم
والورده علیه مکتب بارسا؟ فعلا باور نمی‌کنیم

والورده علیه مکتب بارسا؟ فعلا باور نمی‌کنیم

یک. در ورزشگاه 98 هزار نفری نوکمپ فقط 58 هزار نفر نشسته اند و خالی بودن نزدیک به 40 درصد از صندلی ها  ذهنم را به به بازی های کوپا ل ری - که انریکه با تیم دومش به زمین  می رفت-  یا شب های بارانی می انداخت که هواداران بارسا به از جای خود بلند شده و به جایی پناه برده اند تا خیس نشوند.بعضی می گویند علت حادثه ترروریستی اخیر شهر بوده و آن 40 هزار نفر ترسیده اند که به ورزشگاه بیایند و گروهی دیگر قهر هواداران بعد از آن باخت خرد کنننده در سوپرکاپ را دلیلی این افتتاحیه بی هیجان روی سکوها می دانند اما شاید تلفیقی از این دو دلیل درست تر باشد تا بدانیم شروع هواداران بارسا مثل تیم داخل زمین کم رمق، کم هیجان و تا حدودی ناامید کننده بود.

دو. از ناامیدی گفتن شاید زود باشد. عبارت درست تر می تواند «شروع با ترس» باشد. ترسی که از چهره والورده می بارید و نشانه هایش را در خطوط صورت ستاره های بارسا  و تماشاگران هم می شد پیدا کرد.فوتبال یکشنبه شب بارسا در افتتاحیه فصل فقدان جذابیت های همیشگی بود.سرعت پاس های رد و بدل شده ،حتی تعداد آنها اصلا شبیه روزهای خوب تیم درهشت سال اخیر نبود.بارسا خیلی سخت روی حریف سوار می شد و می توانست حریف کم نام و نشانش را در زمین خودی محبوس کند .از موقعیت های متوالی خبری نبود و شاید اگر مسی آن سه شوت را به تیر دروازه نمی زد تعداد موقعیت های گل بارسا با میهمان کوچکش تقریبا به یک اندازه می شد. در تیم بارسا می شد اثرات روانی شکست در سوپرجام و خالی شد تیم از ستاره را به وضوح پیدا کرد؛ اتفاقی که می تواند مخرب‌تر از نقصان های فنی تیم و عدم شناخت کافی والورده از مجموعه تحت اختیارش باشد.

سه. والورده دو سال برای بارسا بازی کرده و حتما با فلسفه بازی بارسا آشناست.او سعی دارد همان فلسفه را البته با جزئیات متفاوت تر و طبق سلیقه خودش در تیم فصل جدید پیاده کند اما به نظر می رسد  در شروع کار همچنان دنبال آزمون و خطاست .در واقع اتفاقی که او باید در بازی های پیش فصل رقم می زد تا شروع فصل کش آمده و حتی اگر در بازی سوپر کاپ با اغماض می شد این آزمون و خطاهای او را قبول کرد ،در شروع فصل و بازی های رسمی که از دست دادن هر امتیازمی تواند به معنای از دست رفتن قهرمانی باشد پذیرفتنی نیست.استفاده از سیستم 2-5-3 در شروع بازی با رئال و تغییر دوباره سیستم در همان مسابقه نشان از سردرگمی تاکتیکی مردی داشت که هنوز تصور می کنیم در پس آرامش چهره اش چیزهایی برای گفتن دارد.بارسا بازی افتتاحیه فصل را با همان سیستم محبوب 3-3-4 شروع کرد اما ترکیب خط میانی تیم همان اتفاقی را رقم زد که  حاصلش کمبود موقعیت ، فقدان سرعت در انتقال توپ از دفاع به حمله و کارهای ترکیبی پرشمار و فرار از فضاهای تنگ در زمین حریف است.والورده  در غایب اینیستای مصدوم از مثلث بوسکتس-راکیتیچ-روبرتو  در خط میانی اش بهره برد که مجموع توانایی های این مثلث با عنصر خلاقیمت تا حدودی غریبه است.شاید بعضا از هر یک از این بازیکنان شمه هایی از حرکات تکنیکی و خلاقانه را ببینیم اما  اقعیت این است که هیچ کدام آنها هافبک بازیساز و خلاقی نیستند. در واقع شاید اگر به خاطر پست بازی بوسکتس او را از بازیسازی حذف کنیم، که البته در فوتبال دنیا و بخصوص بارسلونا این پیش فرض منسوخ است، دو بازیکن دیگر باید نفراتی با قابلیت های اینیستا و ژاوی باشند .در واقع برخلاف آنچه همه تصور می کننند مشکل اصلی بارسا با رفتن نیمار در خط حمله ایجاد شده فعلا بزرگترین ایراد را در خط میانی این تیم می توان پیدا کرد. جایی که خلاقیت به پائین ترین سطح ممکن رسیده و والورده به شکل عجیبی در این راه غلط اصرار می ورزد. بیرون گذاشتن رافینیا  و آردا از برنامه های تیم  دقیقا به این کاستی بزرگ کمک کرده  و دنیس سوارز دیگر عنصری که می تواند تا حدودی این نقص را بر طرف کند خیلی دیر و در جای اشتباه استفاده می شود.

چهار. در تغییرات و تعویض های والورده نیز می توان ردپای عدم شناخت کافی از بازیکنان و آنچه بارسا می خواهد را پیدا کرد.تیم والورده  در نیمه دوم بازی با بتیس و از همان دقیقه 60 از پا افتاده و نیاز به ترمیم در خط میانی و خط حمله احساس می شود اما اولین تعویض او حول و حوش دقیقه 70 صورت می گیرد.تعویض اما شاهکار است؛ یک ابداع نابخردانه که نمی دانیم چه هدفی پشت سر آن است.ویدال جای دلوفئو را می گیرد و حالا دو مدافع راست در زمین هستند.سمدوی تازه وارد باید با رقیبش همکاری کند و بارسا را از جناح راست به دروازه حریف برساند.البته که ویدال با تمام مهارت هایش در فاز تهاجمی نمی تواند بازیکن باکس باشد و تعللش در موقعیتی که مسی برای او ساخته نشان می دهد او هرگز شبیه گوش راست های مد نظر بارسا نیست.

پنج. هنوز نمی دانیم والورده از این تغییرات و احساس عدم نیاز به بازیکنان تاثیرگذاری مثل رافینیا و توران دنبال چه چیزی است اما تغیرات عجیب او و مبارزه با اتفاقات جا افتاده در بارسا نگران‌مان می کند که به نوعی غیر مستقیم با سبک بازی بارسا مبارزه می کند و دنبال اجرای نقشه‌هایی است که از پویایی و خاص بودن نمایش های بارسا به شکل چشمگیری کاسته.

شش. مشکل بزرگ دیگری که بعد از رفتن نیمار و مصدومیت سوارز در بازی نخست حس شد وابستگی چندین باره بازیکنان به مسی است که حرکات آنها و نوع حملات تیم را کاملا قابل پیش بینی می کند.در بازی با بتیس به وفور دیده شد بازیکنان در نیمه زمین حریف هرگاه صاحب توپ می شدند دنبال رساندن توپ به مسی بودند. این اتفاق در پی کمبود بازیکنان خلاق در خط میانی و خط حمله و به صورت ناخودگاه چند باری اتفاق افتاد اما هر چقدر که مسی با کارهای بزرگش نشان داده باشد که می‌تواند چرخ بارسا را در سخت‌ترین شرایط بچرخاند ولی تا حدودی ملموس بازی بارسا را قابل پیش بینی می‌کند و نقشه های تهاجمی عقیم می‌مانند.

هفت. درباره جزئیات نقایص فنی تیم والورده می شود باز هم صحبت کرد اما  بخشی از این نقایص به خاطر  تازه وارد بودن او  و کمبود بازیکن قابل توجیه است. فعلا مجبوریم تا پایان آگوست لعنتی منتظر بمانیم تا شاید تمام این مشکلات با خرید نفراتی مثل دمبله، کوتینیو و حتی سرنی رفع شود یا به حداقل برسد.

۴ ۱  
آی اسپورت
2017-08-21 14:40:00
نظر دهید
۱ نظر
مهدی
دوشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۶، ۱۷:۳۶
یه تحلیل آبکب دیگه از یه نویسنده دیگه کیروش اسپورت!
تو زمانی که نیمار هم بود کل تیم به مسی وابسته بود که مسی از عقب بیاد براشون بازیسازی کنه و با یه پاس خوب موتور تیم رو روشن کنه. بازیکنایی مثل دنیس سوارز و آردا توران رو باید ببندن به گاری! بازیکنای بی خاصیتی که تو 2 فصل گذشته قدر ارزن برای بارسلون کارایی نداشتن.
اگه بارسلون میخواد نتیجه بگیره همین فردا باید آردا توران و دنیس سوارز و ویدال و آلکاسر و گومز و فرمایلن رو بفروشه و بجاش 2 تا بازیکن خوب تو خط هافبک و فوروارد بگیره. بازیکنایی تو سطح وراتی و دمبله نه یه مشت بنجل تو بازار
۱
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر