فهرست
نوستالژی: امجدیه…امجدیه‌ی زیبا
نوستالژی: امجدیه…امجدیه‌ی زیبا

نوستالژی: امجدیه…امجدیه‌ی زیبا

آی اسپورت-در امجدیه به یک خانواده تعلق داشتید. فوتبال با همه فرازونشیب‌ها، و زیبایی‌ها و گاهی زشتی‌هایش دغدغه خانوادگی‌تان بشمار می‌رفت. اهالی امجدیه با فرهنگ جنگ و همین‌طور منطق جدل آشنا بودند، آنها فرهنگ عذرخواهی کردن را می‌شناختند. هم نبرد از ته دل را و هم شیرینی آشتی‌کنان را. در امجدیه بود که بسیاری از بازیکنان و شخصیت‌های بزرگ فوتبال را دیدی. در امجدیه بود که استنلی متیوز، ستاره‌ی دهه ۱۹۵۰ انگلیس و مرد سال فوتبال اروپا را که برای بازی خداحافظی حسن حبیبی به میدان رفت دیدی. جف هرست و گوردون بنکس، هر دو رباینده جام جهانی ۱۹۶۶ را. اووه زیلر، کاپیتان تیم ملی آلمان را با پیراهن هامبورگ. اوزه بیو، ستاره پرتغالی و قهرمان جام باشگاه‌های اروپا، را با پیراهن بنفیکا. هلنیو هررا، مربی افسانه‌ای اینتر، و فرانک اوفارل، مربی بدخلق منچستر یونایتد را دیدی…

در امجدیه بود که دریافتی حسن حبیبی در قلب دفاع تیم ملی و پاس چه مدافع بزرگی بود و چه کاپیتان والایی بشمار میرفت. علی پروین را سال ۱۳۴۹ زمانی که به تیم امید دعوت شد دیدی. اولین بازی صفر ایرانپاک با پیراهن پرسپولیس را دیدی و بعدها خبر مرگش در سوئد تکانت داد. محمود خوردبین را با موهای صاف بلند بورش که جوهره غایی طراوت جوانی بشمار میرفت دیدی و با بداقبالی‌اش در اوج زندگی حرفه‌ای‌اش که پایش در همان امجدیه شکست. حمید جاسمیان را. شوت‌های مهیب فریدون معینی را، فرارهای مهارناپذیر حسین کلانی را، ضربه‌های سر همایون بهزادی را. جعفر کاشانی، مدافع باصلابت پرسپولیس را. ابراهیم آشتیانی یکی از نخستین مدافعان کناری ایران را که با خصایص یک بازیکن مدرن نفوذ می‌کرد…

ناصر حجازی را برای نخستین‌بار در امجدیه درون دروازه‌ی تاج/استقلال دیدی و دریافتی فوتبال ایران جواهری درون دروازه‌اش یافته. جامه‌ی سیاهی بر تن داشت و موهایش هنوز بلند نشده بودند. سنگربان خونسردی بدون حرکات اضافی. بدون ادا و بدون شیرجه‌های نمایشی که آن روزها مد بود. با جایگیری حیرت‌انگیز. همیشه احساس می‌کردی توپ به سوی او می‌آمد. متانت اکبر کارگرجم، صلابت رضا عادل‌خانی و تعصب علی جباری را. حسن روشن کوچکاندام و تندپا را از مسیر تیم ملی جوانان تا تاج/استقلال و تیم ملی

عاشق شهرستانی‌های جنگجو بودی. اسماعیل کشتکار و ابراهیم قاسمپور که از آبادان آمدند. نوری خدایاری از اهواز و اکبر میثاقیان از مشهد. غفور جهانی، عزیز اسپندار و علی نیاکانی با پیراهن سپید ملوان. می‌توانی ساعت‌ها درباره نمایش خوب اصفهانی‌ها با سپاهان، ذوب‌آهن و همین‌طور آذری‌ها با تراکتورسازی و ماشین‌سازی برابر بزرگان تهرانی در امجدیه حرف بزنی.

بزرگ شدن تهران مترادف با حاشیه‌نشینی امجدیه شد. تهران به شهر غول‌آسایی بدل شد که خانواده‌ها را بلعید، و همین‌طور عاشقان فوتبال را. امجدیه در عصر پس از انقلاب “شیرودی”، نام یکی از شهدای نیروی هوایی طی جنگ هشت‌ساله با عراق را گرفت. طوفان انقلاب و جنگ و حوادث خانه فوتبال را در انزوا فرو برد و دیدارها به  استادیوم آزادی منتقل شدند. در استادیومی که سال ۱۳۵۰ افتتاح شد. صد هزار نفری بود و پس از انقلاب به “آزادی” تغییر یافت. آن استادیوم هرچه بود، غول‌آسا و امروزی‌تر، ورزشگاه شما نبود. خانه تو نبود. جایی نبود تا صدای توپ، فریاد درد بازیکنان و نهیب مربی‌ها را بشنوی.

پاییز ۱۳۸۸ بود که امجدیه / شیرودی رسما با فوتبال وداع کرد. وداع کرد و در انقیاد هیئت دو و میدانی درآمد. اما خیلی پیشترها با فوتبال وداع کرده بود. خیلی پیشترها نقطه آغاز تشییع جنازه ورزشکاران شده بود. حالا رد شدن از آن خیابان سخت شده. رد شدن از برابر امجدیه‌ی مرده سخت شده. خیلی سخت

فرهنگستان فوتبال

۱    
آی اسپورت
2016-10-19 15:29:00
نظر دهید
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر