فهرست
علی کریمی - موخرمایی مدرسه ما
علی کریمی - موخرمایی مدرسه ما

علی کریمی - موخرمایی مدرسه ما

آی اسپورت- دیشب وقت و بعد از نریشن تاریخی \"نود\" باید نمره تلفن شون را پیدا ،نه اصلا فرقون داغون همت را تیز پا میکردم، یک سر و چرخ میزدم تا عشرت خانم را گیر بیارم.که آیا هنوز دهنش قفل حرف و کلوم است یا اون تجویزهای دکتر تمدن در صدا درآوردن مسخره و ورزش های کمیکی که برای فک و صورتش ویزیت کرده بود جواب داده ؟؟.....
همه بچه های اون سالهای دبیرستان \"دوشهید\" دیشب قطعا همین حس را داشتن که باید عشرت خانم را گیر آورد. باید یادی کرد از اون موهای عاصی و خرمایی که پوردانش همیشه داد میزد \"عاشوری برو نمره چهار بزن\"اما مگه تابستون ها، اما مگه آخرهای سال، اما مگه؟؟.... اصلا پوردانش خودت بیشتر از همه به اون عاصی نیاز داشتی، وقتی دلت غنج زد که به باهنر و علمیه 4تا زدن و همه کارها را همون عاصی کرد که گل که نه ،اصلا زمین را شخم میزد و عرض و طول را بهم میدوخت، بعدش دست میکرد لای موهاش ودل از همه میبرد و فتح آبادی کنار زمین داد میزد به\"روح ننه ام بهتر از تو ندیدم ابراهیم\" و همیشه هم باید علی فولادی میامد بین بچه ها، لکنتی طورمیگفت \"مگه فتح آبادی کم آدمی است ؟؟نگاش نکنید اینجا معلم ورزش است خودم دیدم با مهدی ابطحی و مناجاتی رفیقه\" 
خب اره مگه از \"دوشهید\" تا زمین خاکی وحدت چقدر راه بود؟ که فتح ابادی ابی را نندازه عقب موتور و ببره سر زمین؟؟
اسمش را گذاشته بود \"صاحاب یک پا دو پا\".حالا چی میشد یکی هم همت میکرد اون را از فعلگی میکشید بیرون؟ که کارش بعد از مدرسه آجر و فرقون و ساختمون های نیمه کاره و بی پله نباشه؟؟ سید مهدی ابطحی گفته بود \"حرف نداره یک راست بیاد بیاد وحدت\" مناجاتی هم همچین چیزهایی ..... که بره بانک ملی .... اما کسی نفهمید چرا ابراهیم ول نمیکرد سر ساختمون رفتن را .... فتح ابادی هر روز بیشتر حرص میخورد که فوتبال این پسره شده روزهای جمعه پارک بی سیم و شبها باغ رییسی، اون هم با تن خسته ...فقط چون گل کوچیک، تیغی بود و میامدن دنبالش میبردنش برای بازی و قمار....
همه سحر و طلسم دریبل ها و یک پا دو پاهاش میشدن ... توی همون جمعه ها که یک روز همه اومده بودن و وحید قلیچ توی دروازه هندبالی دریاچه خشک شده واستاده بود،ابراهیم زیر طاق دروازه اش را لرزوند. که پروین دید و گفت\"یک فرشاد پیوس دیگه است .... بچه بی سیم ... بچه محله آقا طیب\" اما علی آقا هم نمایشگاه را از اون ورها جمع کرد و رفت. 
همه خسته بودن، خم زندگی ابی و الف دال شده اون به حوصله مردم ورق نمیخورد، که تازه داشتن عادت میکردن به روزهای بی تشییع جنازه و روزهای اتوبوس پر راهی کردن و خالی برگشتن.....
ساختمون های بی پله چیز بدی است.باید فرقون مصالح را از روی این چوب های بلند وتاب دار رد کرد. پا میلغزه دیگه... فرقون برمیگرده دیگه،آجرها میریزن دیگه، روی زمین روی سر یکی روی گردن یکی و پس سر یکی ..... . پس سرت که زیر آجر بمونه نصف تنت لمس میشه، یک نمه خل وضع هم میشی و داد معلم ورزشت است که در میاد که زار بزنه \"دنیا بهت بدهکاره ابی\" عشرت هم وقتی بشنوه طوری دهن قفل کنه که سالها دکتر تمدن ورزش فک و صورت بده ...... 
کاش پژمان راهبر که دیروز داشت مینوشت یادی از موهای خرمایی ولخت علی کریمی میکرد که یک محله و یک دبیرستان یادشون بیاد \"صاحاب یک پا دو پا\" هاشون هم مو خرمایی بود. موهایی عاصی و پریشان درست مثل شماره هشت. 

  ۶  
آی اسپورت
2014-08-06 13:22:10
نظر دهید
۶ نظر
-
چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۳، ۲۲:۲۱
ما که جز فرقون و اجر و بیل وشاقوول و ماله و کمچه و تخته وبشکه و... چیزی نگرفتیم
میتی
چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۳، ۲۲:۲۳
پر از جمله بندی‌های غلطه این یادداشت. نمی‌شه سر و تهش رو فهمید. چرا چنین ادبیات ضعیفی رو اصلا منتشر می‌کنید؟ مجبورید مگه؟
امین
پنجشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۳، ۰۰:۵۸
عالی بود... عالی بود..
نگرفتین دوستان حسرتِ نوشته رو. اون جاش که می گه:
. فرقون برمیگرده دیگه،آجرها میریزن دیگه"
-
پنجشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۳، ۰۳:۲۰
حاجی چی زدی؟
Amir mousavi
پنجشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۳، ۰۳:۴۵
Vaghean lezzat bordam aghaie afshare aziz.matn e binaziri bood.
علی بیک زاده
جمعه ۱۷ مرداد ۱۳۹۳، ۰۲:۵۹
منم تو همون 2 شهید درس خوندم :(
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر