فهرست
پازل سردرگم آرسنال و اوبامیانگ
پازل سردرگم آرسنال و اوبامیانگ

پازل سردرگم آرسنال و اوبامیانگ

آی اسپورت - روند بازسازی آرسنال زیر نظر «میکل آرتتا» این هفته‌ها در سکته و توقفی عجیب فرو رفته است و همین امر سبب شده برخی پیشنهاد انتقال «پیر امریک اوبامیانگ» از جناح چپ به وسط میدان را به سرمربی توپچی‌های لندن ارائه بدهند. از نظر این افراد ستاره گابنی یک بازیکن با خصوصیات ویژه جهت گلزنی است، پس باید در نوک پیکان خط حمله قرار بگیرد؛ جایی که بیشتر از هر کس دیگری به دروازه رقیب نزدیک باشد. البته که این فرضیه کاملاً با واقعیت بیگانه نیست اما به طور قطع کاستی‌هایی نیز دارد.

شاید فوتبال در چشم بینندگان عادی آن، یک بازی ساده به نظر برسد اما بدون هیچ شک‌ و شبهه‌ای باید گفت که «فوتبال» آن هم در سطح بالا هیچ گاه یک بازی ساده نبوده و نیست. گلزنی تنها به معنا قرار دادن یک مهاجم گلزن در نزدیکی دروازه نیست! چرا؟ چون در دهه گذشته مهاجم نوک با پیشرفت‌ها و تنوع‌های تاکتیکی فراوانی روبه‌رو شده و دیگر آن بازیکن سابق نیست؛ درست همانند مدافعین. سیستم‌های دفاعی اکنون هیچ شباهتی به تاکتیک‌های تدافعی گذشته ندارند و طبیعتاً نفوذ به آنها نیز نمی‌تواند بر اساس اصول گذشته موفقیت‌آمیز باشد.

آرتتا اما از اوبا در جدال برابر تیم‌های لیدز و ولورهمپتون در پست مهاجم نوک استفاده کرد و او در هر یک از دو بازی، تنها یک شوت داخل چارچوب داشت و گلی هم نزد! ستاره گابنی این فصل فرم جالبی نداشته اما در این دو دیدار نشان داد که این تنها یک خرافات است که مهاجم وقتی در پیکان خط حمله باشد، خطرناک‌تر ظاهر می‌شود!

«سر الکس فرگوسن» زمانی که در سال 2008 تصمیم گرفت از «وین رونی» در رقابت‌های لیگ قهرمانان اروپا در کناره‌ها بازی بگیرد، به تفصیل در این باره صحبت کرد. تصمیم او ابتدا یک تصمیم تدافعی بود چرا که «کریستیانو رونالدو» نمی‌توانست مدافع کناریِ پشت سرش رو پوشش دهد. به همین دلیل فرگی به این نتیجه رسید که رونی در کناره‌ها به تیم کمک کند. همانگونه که سرمربی افسانه‌ای شیاطین سرخ اشاره کرد؛ مهاجمی که در کناره‌ها بازی می‌کند و به دل رقیب می‌زند، مزیت‌هایی غیرقابل چشم‌پوشی و بسیار جذاب دارد. مهاجم کناری فضا برای استارت سریع پیش روی خود می‌بیند. فراموش نکنید زمانی که یک مهاجم با سرعت حرکت می‌کند، در محوطه جریمه حریف سرعتش بیشتر هم می‌شود. همچنین فاصله میان مدافع میانی و کناری برای این مهاجمان یک برتری بوده و باعث می‌شود بتوانند عمیق‌تر و کاری‌تر به حریف آسیب بزنند.

گلزنی بازیکنان کناری طی یک دهه گذشته امری بدیهی در فوتبال بوده؛ «لیونل مسی» و «CR7» دو نمونه کاملا برجسته و موفق این تفکر هستند. اوبامیانگ هم در این پست به آقای گلی لیگ برتر انگلیس رسید. پیش‌تر از آنها نیز «تیری آنری» با درخشش در همین پست لحظات نابی را به توپچی‌های لندن هدیه داد. لحظاتی که حتی هواداران بارسلونا نیز طعم آن را در مقطعی چشیدند.

در این سال‌ها «محمد صلاح» و «سادیو مانه» به الگوهای کاملی در این پست تبدیل شده‌اند؛ در این سه سال دو مهاجم آفریقایی لیورپول همانند یک مهاجم نوک به مرکز زده و جای خالی‌شده توسط «روبرتو فیرمینو» را که حالا دیگر به عنوان یک 9 کاذب به ایفای نقش می‌پردازد پر کرده و تور دروازه‌های رقبا را یکی پشت سر هم به لرزه درمی‌آورند.

البته مثلث سرخ‌پوشان مرسی‌ساید را می‌توان یک نمونه ویژه و یک اتفاق خاص قلمداد کرد. 3 ستاره که در کنار هم بیش از حد تصور فوق‌العاده ظاهر شده‌اند، آن هم در شرایطی که هیچ یک نه در تیم‌های گذشته‌شان و نه در ترکیب تیم‌های ملی، تا این حد تاثیرگذار نیستند و همکاری‌شان در آنفیلد یک جادوی تکرارنشدنی به نظر می‌رسد.

در تاتنهام هم موجِ حملات و حرکات هجومی تیم شکل خاصی دارند. گر چه در سبک طراحی ضدحملاتِ اسپرز تفاوت فاحشی با شیوه مورد استفاده لیورپول دیده می‌شود اما «هری کین» نیز عادت دارد به عقب میدان بیاید و «سون هیونگ مین» را با پاس‌های دقیقش تغذیه کند. با آنالیز مسابقات سفیدهای لندنی به خوبی می‌فهمید که مدافعان میانی رقیب هیچ گاه تا میانه زمین کین را دنبال نکرده‌اند. سون هم که یک مهاجم سریع است با هدف گرفتن فضا پشت مدافعان کناری، خود را غیرقابل مهار می‌سازد. به همین ترتیب کین به خواسته‌اش می‌رسد. ضمن این که کاپیتان اسپرز در مواقع تمرکز شدید مدافعین حریف روی ستاره کره‌ای، از کوچک‌ترین روزنه‌ها استفاده کرده و در نقش یک مهره گلزن و قابل اتکا نیز ظاهر می‌شود.

طی یک دهه گذشته مفهوم «مهاجم مرکزی» به ایجاد فضا برای دیگر بازیکنان تبدیل شده اما نمی‌توان آن را یک قانون و اصل دانست. به عنوان مثال عملکرد «ادینسون کاوانی» در نیمه دوم برابر ساوتهمپتون یا «روبرت لواندوفسکی» در ترکیب تیم بایرن مونیخ نشانگر آن است که یک مهاجم مرکزیِ باصلابت، تا چه حد می‌تواند موثر باشد؛ هم در امر گلزنی هم گل‌سازی.

اگر یک ویژگی باشد که بتوانید با آن «بهترین مهاجمان مدرن» را مشخص کنید این است که آن‌ها فقط تنها از یک ویژگی متمایز بهره نمی‌برند! پیچیده شد؟ بگذارید شفاف‌تر بگوییم؛ به عنوان مثال «جیمی واردی» مهره‌ای سریع است که پشت دفاع‌ها یورش می‌برد اما «براندن راجرز» هر زمان بخواهد درباره او صحبت کند نه از سرعت و نه از تمام‌کنندگی‌اش بلکه از هوش تاکتیکی‌اش سخن می‌گوید.

«دومنیک کالورت لوین» این فصل به توصیه «کارلو آنچلوتی» درست همانند «فیلیپو اینزاگی»، خود را به حضور در محوطه جریمه رقیب محدود کرده. او که در گذشته در کناره‌ها هم به ایفای نقش پرداخته، حالا با توصیه سرمربی ایتالیایی، در محوطه جریمه حریفان به یک مهره خطرناک و حتی مرگبار تبدیل شده است. ستاره‌ای که از قدرت سرزنی خاصی بهره می‌برد، سرعتی است و شوت‌های سرکش و دقیقی نیز دارد.

تقریبا پانزده سال پیش، مهاجمانی سریع، محکم و گلزن مانند «تیری آنری»، «آندره شوچنکو»، «دیدیه دروگبا» و «هرنان کرسپو» در دنیای فوتبال نامی برای خود دست‌وپا کرده بودند اما اکنون بهترین تیم‌ها با همکاری تمامی مهره‌های‌شان به موفقیت می‌رسند. برای مثال لیورپول و تاتنهام این فصل وابسته به عملکرد و آشنایی تاکتیکی مثلث و زوج خط حمله خود هستند. مهره‌هایی که درخشش آنها نیز در گروی درک گروهی هم‌تیمی‌های‌شان و عملکرد خوبِ همه بازیکنان است. پرسش در این خصوص که اوبامیانگ در عرض یا در مرکز خط حمله بازی کند یا خیر، امری اشتباه است. سئوال مهم‌تر آن است که تیم چگونه می‌تواند از ویژگی‌های او به نفع و سود خود بهره ببرد.

 

سازندگی

ترجمه: نوید صراف 

۳    
آی اسپورت
2020-12-24 13:30:00
نظر دهید

به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر