فهرست
روایت آی‌اسپورت از ال‌گيلانو/ آبای‌ها و آبرارها
روایت آی‌اسپورت از ال‌گيلانو/ آبای‌ها و آبرارها

روایت آی‌اسپورت از ال‌گيلانو/ آبای‌ها و آبرارها

آي اسپورت- آن‌چه مي‌خوانيد، داستان سفر يك‌روزه خبرنگار آي‌اسپورت به انزلي و رشت براي تماشايي يكي از حساس‌ترين دربي‌هاي فوتبال ايران است. دوئل همسايه‌هاي شمالي كه براي شكست‌دادن هم دست به هر كاري مي‌زنند. مسابقه‌اي كه در آن، صندلي‌ها پرواز مي‌كنند، سنگ‌ها به حركت درمي‌آيند و فحش‌ها در هوا معلق مي‌مانند. نبردي كه براي رشتي‌ها و انزلي چي‌ها، فراتر از زندگي و خطيرتر از مرگ است.

 

پرده اول: ماهي‌ها عاشق مي‌شوند

تب و تاب ال‌گيلانو، در ساعات اوليه صبح روز مسابقه بيشتر از هر نقطه ديگري در بازار ماهي‌فروشان انزلي مشهود است. لابه‌لاي نفس‌هاي آخر ماهي‌ها، زمزمه‌هاي فوتبال از زبان پيرمردها به گوش مي‌رسد. آن‌ها كه با ملوان زندگي كرده‌اند و گذر زمان، رنگ موهاي‌شان را همرنگ لباس تيم محبوب كرده است. از حرف‌ها، كري‌خواني‌ها و اميدواري‌هاي آن‌ها، واضح به نظر مي‌رسد كه سقوط، تاثيري در علاقه اين جماعت به ملوان نداشته است. ملوان در هر سطح و دسته‌اي كه باشد، عشق آن‌ها را از دست نمي‌دهد. مثل معشوقي كه حتي چروك‌هاي روي صورت، جذاب‌ترش مي‌كنند. ماهي‌فروش‌ها، به تيم جوان و دونده اين فصل اميدوار هستند. از سقوط دلگير نيستند و تصور مي‌كنند تيم‌شان، به اين تلنگر نياز داشته تا پالايش شود و دوباره رنگ جواني به خودش بگيرد. مهم‌ترين نگراني‌شان براي مسابقه حساس رشت، اين است كه مايلي‌كهن تيم را به خاطر فحاشي‌هاي ورزشگاه از زمين بيرون بكشد و مسابقه را نابود كند. آن‌ها سال‌هاي سال با ملوان زندگي كرده‌اند و دغدغه كوتاهي قامت مهاجمان نوك تيم، براي‌شان از همه بحران‌هاي خاورميانه مهم‌تر است. بين ماهي‌فروش‌هاي مسن خيابان شلوغ، يك نفر هم هست كه نام سپيدرود را فرياد مي‌زند و جالب اينجاست كه ديگران، واكنش منفي به او نشان نمي‌دهد. از بين حرف‌ها، مشخص مي‌شود كه خيلي از آن‌ها، به هويت اصيل سپيدرود دل بسته‌اند. اين تيم شايد دشمن ملوان باشد اما بخشي از خاطرات كودكي همه آن‌ها را در خود دارد. در انزلي، ترافيك و دود هنوز جلوي زندگي قد علم نكرده‌اند.  شهر شيدايي‌هاي نوجوانانه كنار مرداب، شهر قمارهاي پيرمردانه توي كافه‌هاي لبريز. شهر ملوان، با همه شكست‌ها و فتوحات عشقي‌اش.

 

پرده دوم: وفا

تمام مسير انزلي به رشت، به تسخير قهوه‌خانه‌هاي مدرن درآمده و در كنار جاده، آدم‌هاي زيادي ايستاده‌اند تا شما را دعوت كنند كه براي دو ساعت، خودتان را به دود بسپاريد. در شهرِ كارخانه‌هاي نيمه‌تعطيل، دود قليان غليظ‌ترين دودي است كه به آسمان رشت مي‌رسد تا اين آسمان، از آبي‌بودن دست برندارد. قرمز، رنگ روز رشت است و جوان‌ترها امروز به قرمزترين لباس‌هاي‌شان ماموريت داده‌اند تا آن‌ها را به شكل تيم موردعلاقه دربياورند. در هر نقطه‌اي از شهر، كارگران مشغول كارند تا سيماي تازه رشت ساخته شود. مهم‌ترين نشانه رشت جديد اما نه اين سنگفرش‌ها و تغييرات تصنعي، بلكه سپيدرودي است كه با همه نداشتن‌ها، براي ليگ‌برتري شدن مي‌جنگد. قبل از ورود به ورزشگاه، با جماعتي روبرو مي‌شويم كه در همه سال‌هاي دست و پا زدن در ليگ دو، سپيدرود را تنها نگذاشته‌اند. كه حتي در تبعيدگاه دور از شهر سردار جنگل، با تيم اصيل‌شان خنديده‌اند و گريسته‌اند. وفاداران سرخپوش، اميدوارند آنقدر زنده بمانند كه يك روز براي سپيدرود جشن صعود به ليگ برتر بگيرند. اگر ملوان در عضدي شكست بخورد، آن‌ها بيشتر از هميشه به آرزوي بزرگ زندگي‌شان نزديك خواهند شد. از ساعت يازده و سي دقيقه صبح، در ورزشگاه ديگر جايي براي نشستن وجود ندارد. اينجا عضدي است. قلب تپنده هيجان در مركز شهر. خانه سپيدرود در يك ضيافت سرنوشت‌ساز. زميني كه شهرداري‌ها نمي‌توانند هويت‌اش را عوض كنند.

 

پرده سوم: هل نده رفيق! 

حيرت‌انگيز است اما در ورزشگاه عضدي، تنها سه نفر مسئول فروش بليت به هواداران هستند. دو نفر به هواداران تيم ميزبان بليت مي‌فروشند و يك نفر نيز مسئوليت فروش بليت‌ها به تماشاگران تيم مهمان را بر عهده دارد. اين تعداد كم، صف‌هاي طولاني و زجرآوري براي تماشاگران سپيدرود مي‌سازد اما دشواري اصلي، در اولين لحظات ورود به ورزشگاه اتفاق مي‌افتد. مسئولان برگزاري مسابقه، در ورودي هوادارها را فقط به اندازه يك نفر باز مي‌كنند تا هواداران پشت سر هم از فضايي كه شبيه يك دستگاه غول‌پيكر پرس است عبور كنند. تراژدي بزرگ‌تر، در مقابل در اصلي ورزشگاه عضدي رخ مي‌دهد. فرقي نمي‌كند چند بار با هيات فوتبال و همه برگزاركنندگان بازي هماهنگ كني. در هر صورتي گروهي از ماموران خشمگين انتظامي جلوي ورود خودروي خبرنگارها به استاديوم را مي‌گيرند تا براي پارك كردن خودرويي كه پلاك رشت ندارد و شيشه‌هايش در خطر خرد شدن بعد از پايان مسابقه هستند، به پاركينگ يك بيمارستان در حوالي ورزشگاه پناه ببريم. ظرفيت ورزشگاه كاملا پر است و جمعيت زيادي پشت درهاي ورزشگاه در انتظار راهي هستند كه ورودشان به استاديوم را ممكن كند. حتي اگر در براي يك لحظه باز شود، آن‌ها با حد نهايت توان از جادوي هل دادن استفاده مي‌كنند تا شايد پاي‌شان به ورزشگاه باز شود. اينجا، بيشتر از هيجان و لذت، فوتبال با شكنجه و رنج درآميخته است. با صبوري و انتظار.  در عضدي، همه توقع دارند كه هوادارها در طول مسابقه به رقيب احترام بگذارند اما قبل از شروع بازي هيچكس به خود اين هوادارها احترام نمي‌گذارد.

 پرده چهارم: سرشكستگی

شعارهاي نامهربانانه هواداران دو تيم عليه هم، حتي در محوطه بيروني هتل كادوس در خيابان منظريه نيز شنيده مي‌شود. براي پي بردن به شعارها، قبل از همه چيز بايد به تفاوت معنايي آباي و آبرار پي ببريد. آباي كلمه‌اي براي شناسايي مردان در انزلي و آبرار كلمه خطاب مردان در رشت است. خارج از استاديوم، همه درباره فرهنگ‌سازي حرف مي‌زنند و از كمپين‌هاي ضدفحش مي‌گويند و به اين موضوع اشاره مي‌كنند كه نهايتا صد نفر در مسابقه امروز به حريف توهين خواهند كرد. ماجرا اما كاملا برعكس به نظر مي‌رسد و  درون ورزشگاه نهايتا صد نفر از عبارت‌هاي توهين‌آميز استفاده نمي‌كنند. سپيدرود-ملوان، يك دربي كاملا خانوادگي است و در ان به همه اعضاي خانواده هواداران تيم رقيب اشاره مي‌شود! در كنار اين، از انرژي هسته‌اي(!) و حتي نام يكي از كشورهاي حوزه درياي خزر در شعارها استفاده مي‌كنند. در سي دقيقه اول، روي سكوهاي تيفوسي هوادار سپيدرود و سكوهاي حامي ملوان، حتي يك گردن هم نيست كه به سمت زمين بازي چرخيده باشد. همه فقط به جبهه دشمن نگاه مي‌كنند  و با كلمات و دست‌هاي‌شان، تماشاگران روبرو را مورد لطف قرار مي‌دهند.  آبشك بيشتر از هر بازيكن ديگري مورد توجه سكوهاست. فابرگاس سابق رشت، هيچوقت تصورش را نمي‌كرد كه يك روز در عضدي، سوژه فحش‌هاي دنباله‌دار شود. پيراهن ملوان اما اين ناممكن را براي او ممكن كرد. كار تا جايي بالا مي‌گيرد كه علي نظرمحمدي بي‌توجه به جريان بازي به زمين وارد مي‌شود و از تماشاگرها مي‌خواهد كه كمي و فقط كمي مدارا كنند. مدارايي اما در كار نيست و پرتاب يك سنگ، سر يكي از عكاس‌هاي حاضر در ورزشگاه را غرق در خون مي‌كند. بلافاصله همه عكاس‌ها ترجيح مي‌دهند براي در امان ماندن از بارش احتمالي سنگ، به دروازه روبرو كوچ كنند. اين خبرنگار، تنها مصدوم مسابقه نيست و ورم عجيب سر حسين كعبي كه به شدت ترسناك به نظر مي‌رسد، اين بازيكن را با آمبولانس راهي بيمارستان مي‌كند.


 پرده پنجم: يك و يك

شاهين ثاقبي با حركت از فضاي پشت سر شايان مصلح، اولين خطر جدي مسابقه را به وجود مي‌آورد و يخ بازي، با ضربه نهايي حسين شناني آب مي‌شود. شادي گل عجيب حسين، به تنهايي براي اثبات اهميت اين مسابقه كافي است. ملوان تيم برتر نيمه اول است و استرس سپيدرود، اجازه نمي‌دهد اين تيم بازي هميشگي‌اش را به نمايش بگذارد. بين دو نيمه اما، دو تعويض هجومي در تيم نظرمحمدي اوضاع را تغيير مي‌دهد. پويا نزهتي انرژي را به خط حمله سپيدرود برمي‌گرداند و اين تيم با يك نمايش برتر، به گل تساوي مي‌رسد. وجه اشتراك هر دو گل اين است كه مستقيما با هوادارها جشن گرفته مي‌شوند. به محض نواخته شدن در سوت پايان روبرتو روزتي ايراني، اين هواداران ملوان هستند كه با شادي و هياهو، از قهرماني تيم‌شان مي‌خوانند. تنها چند ثانيه بعد اما شعار قهرماني سپيدرود نيز روي سكوهاي رشتي استاديوم شروع مي‌شود تا متوجه شويم كه طرفداران هر دو تيم خودشان را برنده مي‌دانند. تساوي براي ملوان نتيجه بهتري است و سپيدرود حالا كار دشوارتري براي بازگشت به صدر جدول دارد. مهره‌هاي اين تيم در خروجي ميكسدزون كلافه به نظر مي‌رسند اما نزهتي در حلقه محاصره هوادارها با اطمينان زيادي از صعود تيمش به دور بعد حرف مي‌زند. تماشاگران از نرده‌هاي بيرون عضدي براي شايان مصلح و سهيل حق شناس كه نمادهاي دو نسل متفاوت باشگاه هستند، دست مي‌زنند. يك بوقچي كه خودش را به ستاره‌هاي تيم نزديك كرده از آن‌ها مي‌خواهد كه سرشان را بالا بگيرند. چرا كه پول نگرفته‌اند اما تا آخرين نفس براي برنده شدن جنگيده‌اند. كه با دست‌هاي خالي به دل ماجرا زده‌اند.

پرده ششم: سوال سال

بازي تمام شده اما هواداران دو تيم حاضر به ترك ورزشگاه نيستند و اين دشمني، با سوت پايان هيچ داوري به پايان نخواهد رسيد. جنگ بين سكوها، با پرتاب سنگ و صندلي جدي‌تر شده است. چند هوادار در اين مبادله سنگي آسيب مي‌بينند تا ورزشگاه را در حالت افقي ترك كنند. نيروي انتظامي ناچار مي‌شود براي خارج كردن هوادارها از ورزشگاه به زور متوسل شود و همين موضوع باعث مي‌شود بخشي از سكوها عليه ماموران انتظامي شعار بدهند. واضح است كه اين مسابقه حساس، مي‌تواند در شرايط بهتري برگزار شود اما بحران نظم، آن را به تجربه‌اي خطرآفرين تبديل مي‌كند. در پايان مسابقه، يكي از برگزاركنندگان بازي با ژستي حماسه‌سازانه نزديك مي‌شود تا بپرسد: ‹‹انصافا حق ما نيست كه توو ليگ برتر تيم داشته باشيم؟  البته كه اين حق آن‌هاست اما به شرطي كه فراموش نكنند براي رسيدن به اين حق، وظايفي نيز دارند. ال‌‌گيلانو با همه غوغا و هياهويش، بالاخره تمام مي‌شود و شهرهاي كوچك شمالي به زندگي روزمره برمي‌گردند. با همه اين دشمني‌ها، شايد همه اميدوارند اين دربي حساس، در  برنامه ليگ برتر هفدهم جايي داشته باشد. اين نبرد، نبرد تيم‌هايي است كه بارها تا آستانه نابودي پيش رفته‌اند اما با دست‌هاي خالي، زنده مانده‌اند، زنده مي‌مانند و زنده خواهند ماند.

 

۲۱ ۷  
آی اسپورت
2017-01-26 14:35:00
نظر دهید

۷ نظر
محمد
پنجشنبه ۷ بهمن ۱۳۹۵، ۱۴:۵۳
متن خوبی بود.«آباي كلمه‌اي براي شناسايي مردان در انزلي و آبرار كلمه خطاب مردان در رشت است».کلمه برای شناسایی مردان رو نفهمیدم.معنی برار میشه برادر، آبای هم فکر کنم همین معنی رو بده
۲
یاشار تبریزلی
پنجشنبه ۷ بهمن ۱۳۹۵، ۱۷:۴۴
کلا شمالی ها فرهنگشون کولی وار هست فرقی هم بین این شهر و اون شهرشون نیست تمدن و فرهنگ اصیل بالاترین جایگاهش در تبریز است و بس
به شهرم به تبارم و به تیم پر غرورم تراختور کبیر افتخار میکنم
۳ ۳
معین
پنجشنبه ۷ بهمن ۱۳۹۵، ۱۸:۳۳
:|
۴
محمد
پنجشنبه ۷ بهمن ۱۳۹۵، ۲۰:۳۵
همه جا خوب و بد هست برادر اما نگاه فاشیستی به قومیت نشانه سطح پایین فرهنگه
۵
حميد
جمعه ۸ بهمن ۱۳۹۵، ۱۳:۲۰
گيلان مهد تمدن ايران زمين بوده و دروازه اروپا. برام جالبه يه نژادپرست احمق مزخرفاتي رو مي نويسه و سايت آي اسپوزت هم نشرش مي ده بدون اينكه بفهمه جز لجن پراكني و نفرت چيزي منتشر نميشه ، رابطه ي مردم گيلان و آذربايجان هميشه خوب بوده و خواهد موند
۱
امیرحسین
پنجشنبه ۷ بهمن ۱۳۹۵، ۱۸:۱۹
جالب بود.درسته فحاشی میشه تو استادیوم.ولی باور کنید بعد از دربی تهران یکی از پرهیجان ترین دربی های آسیاست
۷
ملوانی
جمعه ۸ بهمن ۱۳۹۵، ۰۷:۱۸
فکر می کنم فحاشی ها قابل کنترل باشه اگر مسئولان واقعا دلشون بخواد که جمعش کنند اما شاید بدشون نیاد که مردمی که با وجود این همه امکانات بالقوه در استان در فقر زندگی می کنند اینطوری سرشون گرم بشه .
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر