فهرست
از ویمبلی به تهران
از ویمبلی به تهران

از ویمبلی به تهران

۱- سال ۱۳۲۷ برای ایران و جهان مقطع تاریخی عجیب و غریبی بود. آبستن حوادثی که دنیا را تکان داد. در مرداد همین سال بود که ورزش ایران برای اولین‌بار پا در میدان المپیک لندن ۱۹۴۸  گذاشت، و شش‌ماه بعد در بهمن ۲۷ بود که شاه جوان ایران به دست یک «فوتبالیست- عکاس» مخوف و قاطی، به نام ناصر فخرآرایی ترور شد و به همین بهانه فعالیت‌های تمام احزاب سیاسی در ایران پادرهوا رفت. از طرفی دیگر نیز انتخاب پریزیدنت ترومن برای پست ریاست جمهوری آمریکا چنان سرو صدایی راه انداخت که رسانه‌ها نوشتند:«پس از انفجار بمب اتم در ژاپن، بزرگترین خبر برای افکار عمومی آمریکا بود.»

داستان المپین‌های ایرانی اما تومنی هفت صنار با بقیه توفیر داشت. قهرمانان پاپتی و ندیدبدیدی که با حضور در همین رویداد، به قافله جهانی ورزش پیوستند و از آن جماعت عظیم، امروز فقط یک تن‌شان زنده است؛«عمو صُلبی». ابوالفضل صلبی جوان‌ترین عضو کاروان ورزشی ایران در رشته بسکتبال.

۲- حضور ایران در المپیک ۱۹۴۸ لندن چنان در فقدان رسانه‌های بومی گم ماند که نفهمیدیم اصلا چی به چی شد. بعدها البته به مرور، قهرمانان حاضر در لندن، خاطرات غلوشده خود را در روزگار پیری در اختیار جراید گذاشتند. از جمله بسکتبال‌چی‌ها که از دودستگی در تیم سخن گفتند و اینکه شاه جوان ایران به صورت غیررسمی در سکوهای تماشاگران نشسته بود و با حرارت تمام بچه‌های تیم بسکتبال را تشویق می‌کرد. یا خاطرات مرحوم نامجو از ویمبلی که می‌گفت در روز مسابقه با بچه‌ها هنگام ظهر هوس کباب کرده بودند اما در ترافیک لندن اسیر شده و نتوانسته بود بموقع به سالن برسد. او زمانی به محل برگزاری هالتر رسیده بود که بلندگوها اسمش را برای زدن وزنه صدا می‌زدند و همین باعث شده بود که با بدن سرد و در حالی که هول و هراس به جانش افتاده بود وزنه‌های یک ضرب را خراب کرده و اعصابش داغون شده بود. هم‌زمان با المپیک لندن، فقدان رسانه‌های فعال داخلی در حوزه ورزش منجر به این شد که کمتر گزارش زنده و مفصلی از لندن به تهران مخابره و در اختیار افکار عمومی قرار داده شود. آن روزها روزنامه‌های کیهان و اطلاعات با پناه بردن به تلکس‌ها، به صورت ناپیوسته‌ای خبرهای ریزی از ویمبلی کار می‌کردند و صدالبته مجله هفتگی نیرو راستی، هرچه خود را به در و دیوار می‌زد گزارشگری در ویمبلی نداشت که لحظه به لحظه رقابت‌های قهرمانان ایران را به سمع و نظر مردم ایران برساند. با این همه، گزارش زیر از روزنامه اطلاعات به تاریخ ۲۷ مرداد ۱۳۲۷ که شامل مصاحبه‌ای با «علی براوو»(سرپرست کاروان اعزامی ایران به لندن) است تقریبا با دیدی مثبت، اتفاقات درون اردویی کاروان ایران را فاش کرده است. فاجعه آنجاست که می‌گوید تیراندازان ایرانی با تفنگ‌های برنو در مسابقات شرکت کرده بودند!

۳-گزارش مخبر اطلاعات چنین است: «هالتر، کشتی آزاد، فوتبال و تیراندازی ورزش‌هایی‌ست که ایرانی‌ها برای احراز موفقیت در دنیا دنبال آن بودند. این عقیده دکتر علی کنی نماینده ایران در المپیک جهانی‌ست. آقای دکتر کنی که با  ورزشکاران ایران به لندن رفته و مأمور رسیدگی و انجام کارهای ورزشکاران بوده از نزدیک مطالعات دقیقی در ورزش، هنگام انجام مسابقه‌های المپیک به عمل آورده و بازی ورزشکاران ایران را با ورزشکاران کشورهای دیگر مقایسه کرده و این عقیده را پیدا کرده است. در مصاحبه امروز صبح آقای کنی اظهار داشت: به عقیده محافل ورزشی در لندن و بیشتر ورزشکاران، ایرانی‌ها استعداد زیادی از خود در این بازی‌ها ابراز کردند. استعداد و قدرت ایرانی‌ها برای نخستین‌بار هنگامی معلوم شد که دسته باسکتبال ایران با دسته باسکتبال فرانسوی‌ها مشغول بازی شدند. در این بازی در ده دقیقه اول فرانسوی‌ها فقط دو امتیاز از ایرانی‌ها پیش بودند و اشتباهاتی که ایرانی‌ها از لحاظ بازی مرتکب شدند باعث شد بازی به نفع فرانسوی‌ها خاتمه یابد. فرانسوی‌ها که در باسکتبال دنیا دوم شدند گفتند:« ایرانی‌ها برای ما حریفانی بسیار قوی بودند و در صورتی که اشتباهات فنی نمی‌کردند احراز موفقیت برای ما خالی از اشکال نمی‌بود.» آقای کنی گفتند پس از مشاهده بازی‌های دیگران و کسب تجربه، روز به روز اشتباهات ایرانی‌ها کم شد. با این احوال اما مایه امید ورزشکاران ایران در لندن، نامجو بود و نامجو بر اثر اینکه عصبانی شد نتوانست امید ایرانی‌ها را برآورده بکند. هنگام شروع مسابقه هالتر، وقتی نامجو وزنه بلند کرد، قاضی‌ها سه چراغ قرمز روشن کردند. چراغ قرمز علامت خطا بود. وقتی نامجو این علامت را دید عصبانی شد، تعادل طبیعی خود را از دست داد و وقتی حالش خوب شد توانست رکورد دنیا را در دوضرب بشکند. ولی در مجموع رکوردهای هالتر به پایه رکورد قهرمانان جهان نرسید. اما سلماسی باعث شد پرچم ایران در برابر هشتاد هزار تماشاچی در میدان ویمبلی بالا برود. سلماسی بنا به گفته آقای دکتر کنی از قدرت و نیروی خود هیچ سخن نمی‌گفت. او بدون سروصدا تمرین می‌کرد و از همه هم خوش‌اخلاق‌تر بود و به وظایف اخلاقی خوب آشنا بود. توانست در وزن خودش در هالتر سوم شود. نفر اول در هالتر در وزن سلماسی «فیادا» از مصر بود. نفر دوم «ویلکس» از اهالی ترینیداد شد و نفر سوم سلماسی شد. و در این وقت بود که پرچم ایران در ویمبلی بالا رفت.

در کشتی آزاد هم ایرانی‌ها استعداد زیادی نشان دادند. اقای دکتر کنی گفت ترک‌ها که در کشتی از همه جلو افتاده بودند می‌گفتند:«ایرانی‌ها در کشتی آزاد آینده خوبی دارند فقط باید در وزن‌های پایین کشتی‌گیر تربیت کنند.» منصور رئیسی اگر از یک کشتی‌گیر ترک شکست نمی‌خورد اول یا دوم می‌شد. در تیراندازی هم ایرانی‌ها خوب بودند ولی تفنگ‌هایی که داشتند از نوع برنو بود در حالی‌که اغلب تیراندازان در لندن دارای تفنگ‌های جدید بودند. درباره محل اقامت و زندگی روزانه ورزشکاران در لندن نیز آقای دکتر کنی گفت ورزشکارن ما در دبیرستان «اکتن کانتی اسکول» منزل گزیدند که در روز در حدود ۲۵ شیلینگ که به پول ایران سه هزار ریال می‌شود خرج داشتند. در روزهای اول ورود به لندن هوای لندن آفتابی بود وگرما به حدی شدت یافت که همه کت‌ها را درآوردند ولی چند روز نگذشته بود که باران شروع شد و تا روز آخر باران می‌بارید. هیأت ورزشکاران ایران هنگام بازگشت کار مفیدی نیز انجام دادند و آن استخدام یک مربی فوتبال و نیز خرید یک مقدار اسباب و اثاثیه ورزشی بود. اسباب و اثاثیه‌ای که در راه است و به زودی به ایران می‌رسد.»

 ۴- نامجو اعجوبه‌ای بی‌بدیل بود که هالتر را در حالت پل بستن و به پل رفتن، پرس می‌کرد. او یک‌بار وزنه ۸۴ کیلو را که رکوردش متعلق به «اوژنی ساندو» پهلوان افسانه‌ای اروپا بود در حالت پل بستن، پرس کرد و عملیات نمایشی پهلوانی‌اش رسانه‌های ایران و جهان را غافلگیر کرد. این وزنه‌های گلوله‌مانند را یکی از علاقمندان ورزش  از پاریس خریده و به دهلی نو آورده بود و نامجو نیز پس از آنکه در بازی‌هاب آسیایی ۱۹۵۱ دهلی نو قهرمان شد، با بلند کردن وزنه ساندو، تماشاگران علاقمند به هالتر را به تحسین خود واداشت. بچه سبزه‌بازار رشت نه تنها در هالتر که در بندبازی، آکروبات بازی، ژیمناستیک و زیبایی اندام نیز بی‌حریف بود و در همین المپیک لندن، در بخش غیررسمی مسابقات پرورش اندام وقتی شرکت کرد نفر دوم وزن خود شد. او دهه‌های آخر عمر خود را به شفاگری علاقمند شد و با داروهای گیاهی دست‌ساز خود، به دنبال صدور مجوز از وزارت بهداری افتاد اما ناکام ماند. مردی که بعد از انقلاب وقتی برای معالجه خود در خارج از کشور، ارز دولتی گرفت بخش کوچکی از ارز باقیمانده را برگرداند و روزهای بسیار در قسمت ارزی بانک می‌نشست تا چندصد دلار بودجه توجیبی‌اش را به خزانه مملکت برگرداند!

۵- نامجو اگر در لندن بدطالعی آورد و با وجود ترقی رکورد دو ضرب جهان، به مدال نرسید، اما جعفرسلماسی با صید اولین مدال المپیکی ایران نامش را جاودانه کرد. شاید بهترین دلنوشت برای استادجعفر را خانم منیر مهران نخستین ورزشی‌نویس زن ایرانی و جزو اولین نسل مترجمین ادبیات کشور به رشته تحریر درآورد که جزوه مفصلی به نام «زیباتر از پیروزی» نوشت و در لید آن چنین اشاره کرد:«مردی که پیشه‌اش همیشه خدمتگزاری به فرهنگ ایران در کشور همسایه است و سال‌هاست که کار پرافتخار نظامت و دبیری مدرسه شرافت ایرانیان را در بغداد انجام می‌دهد توانست در سایه زور بازوان نیرومندش اولین مدال قهرمانی المپیک را برای ایران به ارمغان آورد.» سلماسی در ۳۳ سالگی و در حالی که پدر دو فرزند بود به لندن اعزام و اولین مدال المپیکی تاریخ ورزش ایران را دشت کرد. عطا بهمنش در هفتم تیرماه سال ۱۳۵۵ با انتشار مقاله‌ای دلنشین درباره سلماسی، او را با عنوان ابرمرد خطاب کرد و در همین گزارش عاطفی بود که عطاخان از او پرسید چرا به شوهای تلویزیونی که دعوتت می‌کنند نمی‌روی؟ سلماسی درپاسخ گفت:”«بروم چه بگویم؟ من نباید در شوی تلویزیونی شرکت کنم بلکه باید روح فرزندان این آب و خاک را پرورش دهم.»

۶- حالا تمام ورزش ما «شو» شده است و قهرمانان‌مان آنقدرها که واله و حیران شومن شدن‌اند برای آرمانی نمی‌جنگند. پول در شومن بودن است نه سلماسی بودن. نه ابرمرد بودن. نه شفاگر بودن.

فرهنگستان فوتبال

۶    
آی اسپورت
2018-01-23 18:28:00
نظر دهید

به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر