فهرست
برداشت‌هایی از تصمیم هولناک؛ جان یا جریان؟
برداشت‌هایی از تصمیم هولناک؛ جان یا جریان؟

برداشت‌هایی از تصمیم هولناک؛ جان یا جریان؟

آی‌اسپورت- روزنامه‌نگاری در به دری است. در این زمانه پرماجرا، پر از اظهارنظر، پر از واکنش، به هر خبر، هر خط، هر نگاه. گاهی پر از اتهام، گاهی ترس، گاهی واماندن در انتخاب مسیر، گاهی ناتوانی در طرح یک واقعیت، گاهی تردید در آنچه همه واقعیت می‌پندارند، گاهی وسواس در باور آنچه همه می‌گویند. گاهی وحشت از کم‌سوادی خود، گاهی ناامیدی از درک نشدن آنچه در لفافه می‌خواهی بفهمانی. گاهی تزویرهای درون، گاهی زیرکی‌های شیطنت‌آمیز و بعد شاید عاقل شدن، بسا تن ندادن.

آنچه درباره ماجرای خودسوزی سحر خدایاری می‌نویسم، برداشت‌ها و تجربه‌هایی از این حادثه دلخراش است، بدون هیچ اصرار به زوایایی که از این ماجرا به چشمم آمده. شاید فردا هر نقدی به این برداشت‌ها داشته باشم.

یک تصویر 

‏اولین بار که زنان را در ورزشگاه دیدم، سال ۷۷ بود. برای بازی چوکا به تالش رفته بودم. روی تپه سبز پشت سکوها، زنان تالش با لباس‌های رنگارنگ نشسته بودند، با دختر و پسرهای کوچک. صدای آنها چیزی بین جیغ و خنده بود. زیبا و هیجان‌انگیز. راستش هنوز به عقلم نمی‌رسید درباره آنها گزارش بنویسم. زنان تالش به تماشای تیم دوست‌داشتنی شهر خود به ورزشگاهی آمده بودند که قلعه عقاب‌ها نام داشت.
در شهرهای کوچک تیم‌ها از مردم دور نیستند، بازیکنان از دل خانواده‌های آشنا درآمده‌اند، احساس بین مردم شهر و تیم‌شان عمیق است. زنان شهر تالش و روستاهای اطرافش با آن لباس‌های پر از رنگ‌های گوناگون جلوه عجیبی به ورزشگاه می‌دادند.

این اولین تصویر برای من بود اما سال‌ها گذشت و مطالبه حضور زنان در ورزشگاه‌ها شدت گرفت، آنچنان که فقط مطالبه دوستداران فوتبال نبود و به یک جریان اجتماعی تبدیل شد. ممنوعیت‌ها در ورزش دوره‌هایی را پشت سر گذاشته‌اند. روزگاری بود که بیش از ده سال فدراسیون شطرنج ایران تعطیل بود، چون شطرنج حرام اعلام شده بود. زمانه اما در تغییر است. درهای بسته باز می‌شوند. دستور فوتبال با شلوار گرمکن را قدیمی‌ها به خاطر دارند اما امروز شاید کسی باورش نکند. یا طرح ۲۷ ساله‌ها که شاید با هدف حذف چهره‌ها در فوتبال ملی ایران اجرا شد.
اما درهای ورزشگاه‌ها به دو دلیل شاید به روی زنان باز می‌شود، هم مجریان قوانین بین‌المللی دیگر مماشات را کنار می‌گذارند و فشارهای فیفا جدی‌تر می‌شود و هم مطالبه عمومی یک خواسته‌ بدیهی را دست‌یافتنی می‌کند. بازی ایران - کامبوج نزدیک است و آنطور که پیش‌تر نیز اخبارش می‌رسید شاید این بازی پس از حضورهای گزینشی چند سال اخیر، تجربه واقعی - نسبت به گذشته- از حضور زنان در ورزشگاه باشد.

درباره تحریم ورزشگاه 

واکنش تند و هیجانی به خودسوزی و مرگ غم‌انگیز سحر خدایاری رفتاری طبیعی و انسانی‌ است، ابعاد بین‌المللی‌اش هم قابل پیش‌بینی بود.  حادثه دلخراش است و لج درمی‌آورد اما موج تحریم ورزشگاه در شبکه‌های اجتماعی ایده‌ای بود که باید از این زاویه درباره‌اش حرف زد. فالوور در شبکه‌های اجتماعی گاهی برای کاربران این حس را می‌سازد که می‌توانند جای همه تصمیم بگیرند یا جریانی همه‌گیر بسازند اما جدی نگیرید. جدی گرفتن بد دردی‌ است. قیافه آدم را خنده‌دار می‌کند.

بی‌تفاوت نبودن و جدی گرفتن مرز باریکی دارد که نمی‌دانم مرزش را می‌شناسید یا نه؟ سایه - ابتهاج شاعر- چیزی شبیه این گفته بود که گاهی تعجب می‌کنم در این شعرخوانی‌ها یک نفر شعرهایم را جدی گرفته. در خود فرو رفته و فکر می‌کند. بعد به خودم می‌گویم این حرف‌ها چه هستند که می‌خوانی و این طرف جدی می‌گیرد.

مردم این چند ده‌ هزار یا چند صد هزار فالوور در حساب کاربری یک نفر نیستند. مردم ۸۰ میلیون نفرند. چه بسا پرشمارند کسانی که به ورزشگاه می‌روند اما توییتر منبع کسب اطلاعات‌شان نیست. گذرشان هم به توییتر نمی‌افتد. فوتبال عرصه عجیبی است. طیف گوناگونی را درگیر خود می‌کند، از طبقات مختلف اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی و این گوناگونی مخاطب در فوتبال جذاب‌ترین ویژگی فوتبال است. درباره فوتبال نمی‌توان رای و دستور قاطع داد، نمی‌توان فوتبال را عرصه مطالبات اجتماعی دانست. فوتبال موج و زندگی خودش را دارد. حکایت خودش را دارد و هر چه در آن دست ببرند، باز هم جذابیت‌های خود بازی است که همه را مبهوت می‌کند. تحریم ورزشگاه هشتگ کسانی است که با فوتبال زندگی نکرده‌اند. 

حتی یک تار مو

درباره حریم خصوصی سحر خدایاری کمتر کسی به چند نکته توجه دارد. ‏خودسوزی انتخابی برای پایان است. سحر اگر دوست داشت مسائل زندگی‌اش را با ما در میان بگذارد، مرگ را به زندگی ترجیح نمی‌داد. خودسوزی او بی‌شک جریان فشارها برای حضور زنان در ورزشگاه‌ها را شدت داده اما در همین حد قانع باشیم. هجوم به زوایای دیگر زندگی او تعرض و رفتاری مذموم است.

‏درهای ورزشگاه‌ها بدون خودسوزی سحر به روی زنان باز می‌شد. او حالا نماد یک خواسته است اما یک تار موی هر انسانی از هزار دری که به روی همه ما باز شود، بیشتر می‌ارزد. مواظب باشیم از مرگ او در جریان‌های اجتماعی به دست‌درازی در زندگی کسی نرسیم که فرصت اعتراض به این رفتار ما را ندارد.

جان یا جریان؟ این یک سؤال مهم است. پس از خودسوزی و مرگ سحر بودند کسانی که انگار جریان‌سازی را به جان ترجیح داده‌اند. این انتخاب غلط و غم‌انگیز است. هر جریان اجتماعی باید یک هدف روشن داشته باشد، برای زندگی بهتر. خودسوزی برای جریان ساختن غم‌انگیز است و بدترین انتخاب. مرگ سحر چشم‌ها را خیس و قلب‌ها را آزرده کرد و هیچ‌کس نمی‌تواند تصمیم او را با ارزش یک جریان‌سازی بسنجد. این سنجش از بنیان غلط است و جان و زندگی یک دختر جوان بی‌شک برای همه از باز شدن هر در، بیشتر و بیشتر ارزش دارد.

۶ ۱  
آی اسپورت
2019-09-14 11:11:00
نظر دهید

۱ نظر
نوید احمدی
شنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۸، ۱۳:۱۱
چند خط اول بی نظیر بود.. کاملا واقعی... و نه فقط برای روزنامه نگار بلکه برای (( انسان)) بودن
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر