فهرست
من شيفته ران مرغم...
من شيفته ران مرغم...

من شيفته ران مرغم...

 آی‌اسپورت- احتمالا رفقایی که مانند من به حوالی چهل‌سالگی رسیده‌اند و کمی هم از ذوق تماشای فوتبال در نوجوانی بهره برده‌اند، دنیای قبل از مسی و رونالدو و خلاصه ابرستاره‌ها را یادشان می‌‌آید. ایامی که فوتبال شبیه سفره‌ی پهن‌شده‌ای بود كه هر کس سهمی در آن داشت. از گوته‌بورگ سوئد بگیرید، تا استه‌آوا بخارست و ستاره‌سرخ بلگراد هر قدر هم باشگاه‌هایی بی‌ستاره و کوچک به حساب مي‌آمدند، اما باز هم شانسی برای موفقیت و عرض‌اندام در یک تورنمنت پیدا می‌کردند و حتی ممکن بود قهرمان شوند. راستش همیشه توی جمع‌های فامیلی حس همین تیم‌های کوچک را داشتم؛ این‌که فکر کنید ستاره‌سرخ بلگراد و استه‌آوا بخارست بیشتر به شخصیت‌تان می‌‌آید تا رئال‌مادرید و بارسلونا را تنها وقتی متوجه می‌شوید که در خانواده‌ای آذری زندگی کرده باشید. مثلا اگر ناهار مهمانی خانه‌ پدربزرگ، زرشک پلو با مرغ بود، ران‌های مرغ همیشه نصیب پدربزرگ می‌شد. اگر دیس مرغ از دست پدربزرگ جان سالم به در مي‌برد، تازه نوبت «دایي‌جان» بود. اگر میل ‌او هم به زرشک‌پلو نبود، حتما «كریم‌آقا» و «حسین بي‌بي‌اوغلی» و چندنفر دیگری پای سفره نشسته بودند كه ارجح‌تر از من باشند. تازه اگر آن دوتکه ران‌مرغ لعنتی از زیردست همه‌ این‌هایی که برایتان ردیف کردم، سر می‌خورد و جان سالم به در می‌برد و نوبت به نوه‌ها می‌رسید، قانون‌نانوشته‌ خانه‌ آذری‌ها هیچ رحم و شفقتی به من نشان نمی‌داد. من نوه دختری بودم و نوه‌های پسری خانواده همیشه سوگلي‌تر به حساب مي‌آمدند و احتمالا یكی از همان بزرگ‌ترها كه بالاتر گفتم،‌ خیلی شیك و مجلسی ران مرغ را توی بشقاب یكی از نوه‌های پسری مي‌كشید و خلاص. راستش خیلی فرقی نداشت ران مرغ باشد‌ یا حتی سوغاتی‌های سفر مکه. هر چیز خوبی به نوه‌های پسری مي‌رسید و من بیشتر از تكه‌های مرغ ته دیس ناهار یا جوراب و زیرپیراهن سفر مكه گیرم نمي‌آمد.

با همین جهان‌بینی بود كه در فوتبال سمت باشگاه‌های كوچك‌تر را گرفتم. باشگاه‌هایی كه تصور مي‌كردم مثل خود من از مواهب روزگار كمتر بهره برده‌اند و بیشتر شبیه اوضاع اوحوال آن روزهای من بودند. در تمام دوران كودكی همذات‌پنداری بیشتری با ستاره‌سرخ بلگراد داشتم تا مثلا آث‌میلان باشکوه اوایل دهه90. در سال‌هایی که همه عاشق اریک کانتونا بودند، انتخاب من بلکبرن‌راورز و آلن‌شیرر کمتر شناخته‌شده بود. یا حتی مت لیتیسیر، کاپیتان 40ساله‌ ساوتهمپتون با آن شوت‌های سهمگینش تنها امیدم برای شکست دادن یونایتد بود.

راستش را بخواهید من هنوز هم مال‌ همان دورانم. نسلی که ستاره‌سرخ بلگراد و استه‌وا بخارست را به میلان و بارسلونا ترجیح می‌داد، با همین جهان‌بینی ساده كه حال‌وروزم در جمع‌های فامیلی و وقت خوردن ناهار و  تقسیم سوغاتي‌های سفر مكه، بیشتر به بازیكنان بي‌شان و جایگاه ستاره‌سرخ و فوتبال محروم رومانی نزدیک بود، تا ستاره‌های باارج‌وقرب میلان و بارسلونا.

این روزها که لئو مسی و کریس رونالدو كم‌كم پابه سن گذاشته‌اند، دلم بیشتر از همیشه روشن است که یکبار دیگر فوتبال از دوران ابرقهرمان‌های شکست‌ناپذیر، به دوره‌ معمولی‌های رویاباف برگردد. احتمالا با خداحافظی مسی و رونالدو، دوباره فرصتی پیدا می‌کنیم تا دلمان را به سانچو پانزایی سوار بر الاغ گره بزنیم و از دیوانگی‌هایش در دوئل با اسم‌ورسم‌دارها حظ ببریم. درست مثل قهرمانی استه‌آوا بخارست و ستاره‌سرخ در آن روزهای دهه‌ 60 در اروپا بین همه‌ گردن‌کلفت‌های ایتالیایی و اسپانیایی. چیزی شبیه این‌که دوباره گوشه‌ سفره ناهار خانه پدربزرگ منتظر بمانم تا یکی از آن ران‌های خوشمزه از دست همه‌ بزرگان فامیل و نوه‌های پسری سر بخورد و نصیب من شود.
 

 

۲۵ ۵  
آی اسپورت
2018-02-03 12:56:00
نظر دهید

۵ نظر
سعید
شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶، ۱۳:۴۲
عالی عالی عالی...خسته نباشی
وحید بارساپولیسی
شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶، ۱۴:۲۲
هاهاهاهاها :))))))))) ...من نوه دختری از خانواده ای آذری.. خوب میدونم فرق گذاشتن بین پدربزرگ و پسرانش و نوه های پسری و غذای درجه دو رسیدن به نوه های دختری و بی محلی پدربزرگ عصبانی به ماها یعنی چی....:))) عالی بودددددد
۹
پوریا
شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶، ۱۸:۰۰
مطلب قشنگی بود ولی بیشتر به درد یک وبلاگ میخوره تا سایت ورزشی
۲ ۱
AVA-86
شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶، ۲۰:۳۰
مطلب قبلا توی همشهری جوان کار شده بود
علی
شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶، ۲۳:۵۳
خیلی زیبا بود متن
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر