فهرست
مردی شبیه هیچکس
مردی شبیه هیچکس

مردی شبیه هیچکس

آی اسپورت - می‌گویند رباط که می‌رود یک صدای «پوپ» می‌دهد مانند صدای کش که در می‌رود. بعد زانویت داغ می‌شود و می‌فهمی ای دل غافل.. رباط داده‌ای. حاج محمد، سنگ صبور ما، انگار این مهلکه باز قربانی می‌خواست و کدام دیوار کوتاه‌تر از تو که عصای دستمان بودی. شهادت می‌دهیم تا آخرین نفس پا پس نکشیدی برادر...

روز اولی که سر تمرین آمدی را خاطرمان است. قرار بود تست بدهی و بروی. اصلا نیامده بودی که بمانی انگار از اول هم نفست بوی رفتن می‌داد. پرسپولیس زخمی از دفاع چپ‌هایی که اینکاره نبودند و کانال چپ را به «محله برو بیا» بدل کرده بودند، خسته از گربه‌رقصانی‌های «ضرغام اسماعیل» و طنازان و غمازان دیگر، چشم به راه دفاع چپی بود که بیاید و جای خالی پولادی‌ پولادینش را -که کسی نفهمید چرا رفت- پر کند. در اوج ناامیدی‌ها برانکو تو را دید. پیر کروات ما در خشت وجود تو جواهری دید که قبلی‌ها در آینه هم از یافتنش عاجز بودند. اینگونه بود که ستاره‌ات بدرخشید و ماه مجلس ما شد. اینگونه بود که پاشنه آشیل تیم ما، نقطه قوتمان شد. جناح چپ حالا میدان یکه‌تازی تو شده بود. می‌رفتی و می‌آمدی، سانتر می‌کردی و ما را به یاد رضا مالدینی می‌انداختی. تکنیک منحصر بفردت بارها مهمان صحنه‌های برگزیده بازی‌ها می‌شد و شوتهای خشک و زمینی‌ات چنان بود که انگار روح «جاچینتو فاکتی» را در کالبدت دمیده باشند. خوش قد و قامت، سرزن، تکنیکی، شوتزن، باهوش و خونسرد؛ اینها صفاتی بود که از تو مدافعی در کلاس جهانی می‌ساخت. پس تعجبی نداشت که پیشنهادات خارجی از همه ‌طرف برایت سرازیر شود. پیشنهادهایی که تمامشان را با یک کلمه سنگ‌قلاب میکردی؛ «همه چیز را به باشگاه می‌سپارم». از اول هم بازارگرمی و شامورتی بازی با ذات تو جور در نمی‌آمد. به فلزت نمی‌خورد، ناب ناب بودی رفیق.

شاید هیچکس نفهمید تا مدتها با یک قرارداد آماتوری برای پرسپولیس درخشیدی، مانند دیگران نبودی که سرمان منت بگذاری. که از اصل قرارداد و آپشن و رومیزی و زیرمیزی گیرت بیاید اما در روزهای حساس مصاحبه کنی که داریم برای «خیریه» بازی می‌کنیم! اهل خیریه و «خیریت» نبودی، هرچند خیرت به ما فراوان رسید. بر سرمان منت نگذاشتی، هیس نشانمان ندادی، برای مربی شاخ و شانه نکشیدی، باند و دسته تشکیل ندادی، ادای همبازی‌ات را در نیاوردی، اهل قلیان و استوری مشترک نبودی، اصلا از اول یک جور دیگه‌ای بودی؛ مردی بودی شبیه هیچکس. انگار از فوتبال دهه شصت، از دوره «ممد پنجی»‌ها، از پوستر صفحه وسط همان دنیای ورزش‌های قدیمی قیچی‌ات کرده باشند و گذاشته باشند وسط روزگار خاکستری ما.

فصل که تمام شد گفتیم تو هم می‌روی. چینی‌ها با یک رقم نجومی به دنبالت بودند، اگر می‌رفتی هم خرده نمی‌گرفتیم چون دینت را به ما ادا کرده بودی. تا همانجا هم با یک قرارداد نحیف برایمان شق‌القمر کرده بودی اما تو ماندی، صادق، وحید، فرشاد و همه سوگلی‌هایمان که به سرشان قسم می‌خوردیم تنهایمان گذاشتند و رفتند. تو ماندی و ما و حوضمان. ما ماندیم و دو پنجره خالی و هزار حسرت. تو و دوستانت اما برایمان خوابهای دیگری دیده بودید: خوابهای طلایی.

برای ما که به سهمیه‌ای در لیگ و یک حضور آبرومندانه در آسیا راضی بودیم، این بازیهای سزاوارانه با غولهای قاره چیزی فراتر از باورمان بود. تو و دوستانت، تو و مربی نابغه‌ات می‌خواستید شگفت‌زده‌مان کنید و موفق شدید. هر روز و هر هفته به جاه‌طلبی‌هایتان ادامه دادید. هربار سقف رویاهایمان را شکافتید و سقفی نو درانداختید. افسوس که هرگز نفهمیدیم این لشکر نصفه نیمه، این سپاه شکسته بسته دارد با شیره جانش می‌جنگد. تمام وجودش را همچون تیر آرش در کمان نهاده و پرتاب می‌کند. وقتی کاپیتان می‌گفت بچه‌ها تمام شده‌اند دستگیرمان نشد. وقتی ماهینی رباط داد، وقتی مچ عالیشاه آماس کرد، هم ملتفت نشدیم. از کتف درآمده‌ی کمال و زانوی ضرب دیده‌ی‌ جلال و گردن شجاع هم باورمان نشد. تا روز مباهله رسید. تمام زور چشم بادامی‌ها، همانها که چند ماه قبل کلمبیا را برده بودند و بلژیک تیم رنک یک دنیا را زجرکش کرده بودند مقابل تیم محدود و محصور و محروممان صف آرایی کرد. ما هم با آدام همتی و علوان‌زاده معلوم بود که شانسی نداریم. تو و یارانت می‌دانستید اما به آب و آتش زدید. آنقدر که عاقبت در آن لحظه لعنتی زانویت صدا داد. نگاه تلخت به نیمکت گویای همه چیز بود. به فرمانده رساندی که «این سربازت را هم از کف دادی، ببخش تا همینجا بدنم تاب و توان داشت» عذر تقصیر خواستی لابد. بغض برانکو برای اولین بار نه برای جام طلایی که برای ساقهای خسته و شکستۀ شما بود. ببخش ما را محمدجان اگر قدر و قیمت تو و امثال تو را نمی‌دانیم. کیمیای مردانگی تو را هنوز کشف نکرده‌ایم. زمان می‌خواهد. «تن مرد و نامرد یکیست، زمانه باید بگذرد تا بدانیم مرد کیست..»

۷۲ ۸  
آی اسپورت
2018-11-13 00:05:00
همچنین بخوانید:
نظر دهید

۸ نظر
خوزستانی
دوشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۷، ۲۳:۴۹
درود بر محمد انصاری با تعصب
درود بر حسین غفوری
زنده باد پرسپولیس
ali
سه شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۷، ۰۰:۰۰
as always, perfect

طبق معمول زيبا و تاثير گذار بود
ساشا باتیستوتا
سه شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۷، ۰۱:۴۶
کاپیتان سال های آینده پرسپولیس
کامیار
سه شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۷، ۰۷:۱۲
کاشیما آنتلرز دو ملی‌پوش ژاپنی داشت که ذخیره‌ی تیم ملی‌شان هستند، پرسپولیس هم دو ملی‌پوش دارد که یکی‌شان فیکس است (بیرانوند). در متن‌های حماسی‌تان برای منافع سطح پایین‌تان کاشیما را با تیم ملی ژاپن که «کلمبیا را شکست داد» (کلمبیای ده نفره البته) یکی نکنید.
۳ ۱
666
سه شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۷، ۱۱:۵۶
نظم و انضباط ژاپنی و فوتبال شرق اسیا رو چطور یکی بکنیم یا نه؟ کافیه فقط تعصب های رنگی رو بذارید کنار
۴
آرش
سه شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۷، ۰۸:۳۸
غفوری جان اشک مارو درآوردی
۹
jabi
سه شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۷، ۱۳:۴۵
♥♥♥♥♥♥
۲
ali
سه شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۷، ۱۵:۵۷
ولی یادت رفت بگی انصاری از مکتب تاج بوده
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر