فهرست
درباره ی ناکامیِ باورناپذیرِ ایران 2015
درباره ی ناکامیِ باورناپذیرِ ایران 2015

درباره ی ناکامیِ باورناپذیرِ ایران 2015

1-ایران 2015 برای من یکی رفت کنارِ تیم‌هایی که ناکامی‌شان باورنکردنی بود: آرژانتین 94، انگلیس و هلند 98، بارسلونای 2000-99 در لیگ قهرمانان ، انگلیس 2004، چلسی 2009-2008 در لیگ قهرمانان، منچستریونایتد 2013-2012 در لیگ قهرمانان؛ تیم‌هایی که با بدشانسی یا خطاهای داوری از موفقیت دور ماندند. تیم‌هایی که به شکلِ یک اثرِ هنریِ ناتمام در ذهن ماندند؛ درامی که در نقطه‌ی اوج رها شده: اوربو داورِ بازی چلسی-بارسلونا در آپریل 2009 پس از بازی، شبانه لندن را ترک کرد تا از خطرِ هوادارانِ چلسی در امان باشد، در جریان بازی من‌یونایتد-رئال مادرید وقتی نانی توسط داور ترک‌تبار اخراج شد، یکی از تماشاگران زنگ زد به پلیسِ منچستر: «الو، لطفن خودتان را برسانید به اولدترافورد. اینجا یک جنایت رخ داده. بازیکنِ ما را بی‌دلیل اخراج کردند.» و اشک‌های مارادونا سرِ بازی آرژانتین-رومانی: در جایگاه تماشاگران، عینک آفتابی بزرگ‌اش نمی‌گذاشت از استرس‌اش آگاه شویم اما اواخر بازی کار به گریه، زاری کشید. تیمِ خوب‌اش بدونِ مارادونا نمی‌توانست پیش برود. و ایران-عراقِ 2015: ناتمام-بودگیِ بازی همچنان ادامه دارد. در یک نقطه‌ی اوج همه چیز متوقف شده است. حالا که رایِ ای-اف-سی اعلام شده و عراق بیرون از زمین هم شکست نخورده، هوشنگ نصیرزاده می‌گوید: «حق با ما بود، اما برنده اعلام کردنِ ایران، پرستیژ ای-اف-سی را خراب می‌کرد.» ما همیشه در ذهن‌مان این بازی را برده‌ایم. کیروش هم در ذهن‌اش این بازی را برده بود، اگر نه دیروز در سیدنی دنبال زمین تمرین نمی‌گشت. آلکس فرگوسن هم این حس را تجربه کرده؛ چند روز مانده بود به فینال لیگ قهرمانان 2010. اینتر و بایرن‌مونیخ به فینال رسیده‌اند اما فرگوسن در شهر منچستر به خبرنگاران می‌گوید: «ما الان باید در سانتیاگوبرنابئو می‌بودیم. داور ایتالیایی اگر رافائل را اخراج نمی‌کرد، 5 تا به بایرن می‌زدیم و می‌رفتیم تا فینال. هنوز باور نمی‌کنم چه اتفاقی افتاده...» ما هم هنوز نمی‌توانیم باور کنیم مقابل عراق چه اتفاقی افتاد.


2-ما یک چیزِ دیگر را هم نمی‌توانیم باور کنیم: واکنش‌ِ چند تا از همکارانِ ایرانی کیروش را. فعل «نقد-کردن» را تبدیل کرده‌اند به «زدن». فرصت‌طلبیِ محض را میتوان تماشا کرد و فهمید، اگر فاعل‌اش یک ببر یا شیر در جنگل باشد؛ زمانی که کمین می‌کند، شکارش را دنبال می‌کند و در بهترین فرصت به آن حمله می‌کند. گردنِ شکار را می‌گیرد، بر آن مسلط می‌شود و بعد: از تسلط به کنترل می‌رسد. گردن را نگه می‌دارد تا جان از تنِ شکار برود. در یک جامعه چند 10 میلیونی اما تقلیلِ نقد، به زدن و کوچک کردنِ رقابت در فرصت‌طلبی محض، جای این تحلیل را برای ما می‌گذارد که شاید این موقعیت در کار است: «احساس حقارت می‌کنم، کمین می‌کنم برای شکار، تحقیر می‌شوم...» شاید یک آدمِ نزدیک، برادر یا خواهر یا رفیق، باید به کسی که سالها در فوتبال کار کرده، اما به جای نقد، فرصت‌طلبانه تیمِ همکارش را می‌زند، بگوید: «همه بازیها را دیدند. برای زدنِ این تیم باید از فرمول‌های پیچیده‌تری استفاده کنی.»
3-و این را باید یادآوری کرد: مربیِ بزرگ پولِ خوب نمی‌گیرد که حتمن هجومی بازی کند. مربیِ بزرگ پولِ خوب می‌گیرد که استراتژیِ مناسب براساس داشته‌های تیم‌اش طراحی کند و بعد توانِ اجرای استراتژی‌اش را داشته باشد. شاید استراتژیِ کیروش به برنامه‌های فنیِ اقای ایکس یا ایگرگ یا هر مربی ایرانی نزدیک باشد، اما چرا کیروش در سطح جام جهانی و جام ملتها در اجرای استراتژی‌اش موفقیت نسبی دارد و شما ندارید؟ چرا این تئوری که «برای فوتبالِ دفاعی بازی کردن، نیاز نبود چند میلیون دلار به کیروش بدهیم» کار نمی‌کند؟ چون اتوریته‌ی مربی در اردو و در رختکن و در جریانِ بازی، از دانش و اگاهی و جهان‌بینی‌اش می‌آید: از دستگاهِ فکری‌اش می‌آید و حرف‌شنوی بازیکن و توان اجرای برنامه‌ها توسط بازیکن هم متناسب است با اتوریته‌ی مربی. بازیکن باید هماهنگی ببیند میانِ گفتار و رفتارِ رئیس‌اش. و برقِ «شدن» را در چشم‌های رئیسِ خود ببیند؛ برقی که از سواد و تجربه و جهان‌بینیِ آدم‌ها می‌آید توی‌ چشم‌هاشان. اگر در فرهنگِ فوتبالِ یک مربی، اتوریته‌ از کلماتی مثل غیرت و جنم بیاید و جهان ذهنی و تجربی‌ِ مربی کوچک‌تر از برخی بازیکنانِ تیم ملی باشد؛ بازیکن خودش را از مربی بزرگ‌تر می‌بیند و تیم را به هم می‌ریزد و فضای رختکن را متشنج می‌کند. در این شرایط بهترین استراتژیِ مربی هم در اجرا کاراییِ مناسب نخواهد داشت. این اتوریته‌ در کوتاه-مدت کار می‌کند و در بلندمدت به فروپاشیِ خانواده منجر می‌شود. اتوریته‌یی که از دانش و جهان‌بینیِ روشن می‌آید؛ سازماندهیِ تیمی را تقویت می‌کند و در بلندمدت موثر است. چه مهمترین کلمه در فوتبالِ مربی، «حمله» باشد، چه «دفاع» و چه «سازماندهی». پس این چند جمله که «با اکبر میثاقیان هم می‌توانستیم در جام جهانی همین فوتبال را بازی کنیم» را کمتر به کار ببرید. زشت است. بد است.
4-تیم‌هایی که حذف‌شان به یک درامِ ناتمام تبدیل می‌شود، غیر از خوب بازی کردن، در یک چیز دیگر هم –اغلب-اشتراک دارند: ناامید نشدن. ناامید نشدن در بازی‌ای که در ذهنِ ما حالا ناتمام مانده است. چون در جریان بازی ناامید نشده بودند، شکست‌شان باورکردنی نیست. چون شکست را نپذیرفته بودند، ما هم همچنان نپذیرفته‌ایم. مثلِ جوانمرگی؛ یک بدن و روحِ در مسیرِ اوج، که ناگهان خاموش می‌شود. مرگ‌ای که البته باورناپذیر بودن‌اش، آن را زیبا هم می‌کند. مرگِ «جیمز دین»وار. تیمی‌ای که جنگیده و ناامید نشده و باخته، آن حسِ ناامید نشدن را-به شکلِ انتزاعی- به روزها و ماه‌ها و سالهای پس از بازی، در یادِ تماشاگران انتقال می‌دهد. ایران-عراق 2015، برای ما: مگر می‌شود پس از گل پورعلی‌گنجی، با تماشای چند ده ثانیه ماندنِ گلزنِ ایران در آغوش تماشاگران ایرانی، شکست در کار باشد؟ مگر ممکن است پس از بازگشت دوباره از شکست به تساوی در دقیقه 118، پس از آن گل قوچان‌نژاد که انگار همه‌ی ما ضربه‌یی به توپ زدیم تا برود توی دروازه، شکست در کار باشد؟ و این پرسش‌ها با ما ماند. تا جلسه‌ی امروز صبحِ ای-اف-سی. و همچنان با ما مانده و می‌ماند. از آلکس فرگوسن خواستند فلسفه‌ی فوتبال‌اش در باشگاه منچستریونایتد را کوتاه توصیف کند. گفت: «سختکوشی، اعتماد اعضای تیم به یکدیگر، ناامید نشدن.»
5- و تیم ملی ایران 2014 و 2015 برای ما به یاد ماندنی شد، چون در جامعه‌یی که سخت‌کوشی و اعتماد و امید در آن رو به مرگ است و فرصت‌طلبان، در آن بر اعلبِ چیزها تسلط دارند؛ یک خانواده‌ی بزرگ پیدا کردیم که اعضای آن سختکوش بودند، به یکدیگر اعتماد داشتند و ناامید نمی‌شدند، حتا اگر فرصت‌طلبان پشت این دیوار و آن دیوار کمین کرده باشند. ما همیشه دوست داریم با چنین خانواده‌هایی معاشرت کنیم.
  ۱  
آی اسپورت
2015-01-25 20:18:01
نظر دهید
۱ نظر
مهدی
پنجشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۳، ۰۱:۰۴
بسیار عالی
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر