فهرست
خاطرات یاوری از 55 سال حضور در فوتبال: بدون کنکور دانشجو شدیم!
خاطرات یاوری از 55 سال حضور در فوتبال: بدون کنکور دانشجو شدیم!

خاطرات یاوری از 55 سال حضور در فوتبال: بدون کنکور دانشجو شدیم!

آی اسپورت- محمود یاوری شاید قدیمی‌ترین چهره فوتبالی ایران باشد که هنوز خود را بازنشسته نکرده است. او که سابقه پوشیدن پیراهن دو تیم شاهین اصفهان و پاس تهران را در کارنامه دارد، هرچه در دوران بازیگری کم تیم عوض کرد، در عرصه مربیگری حضور روی نیمکت تیم‌های مختلفی را تجربه نمود از سپاهان و ذوب‌آهن اصفهان گرفته که در چند دوره مختلف هدایتشان را به عهده داشت تا چندین و چند تیم دیگر شهرستانی و تهرانی. یاوری که خارج از فوتبال و به عنوان یک نظامی هم سمت‌های مهمی داشته و در مقطع کوتاهی هم سرمربی تیم ملی ایران بوده طبق گفته خودش قبل و بعد از انقلاب در جام تخت جمشید، لیگ قدس، لیگ آزادگان و لیگ برتر مجموعا در ششصد و پنجاه و اندی مسابقه روی نیمکت تیم‌های مختلف باشگاهی حاضر در سطح اول فوتبال ایران نشسته است.  ایمنا در طول تعطیلات نوروز دفتر خاطرات محمود یاوری را ورق زده که آن را در زیر می خوانید:


عشقمان بازی در زمین‌های خاکی بود


*من در یک خانواده ورزشی متولد شده و پرورش یافتم. پدرم ورزشکار باستانکار بود. برادرم که در اوان جوانی درگذشت ورزشکار و نقاش بود و صدای خوبی هم داشت و زمانی فوت کرد که من تنها ۸ سالم بود. تا سن ۱۲-۱۰ سالگی چیزی درباره آینده در ذهن نداشتم اما وقت من در خانه، مدرسه و زمین ورزش می‌گذشت و این سه مورد در زندگی من خیلی نقش داشت. پدرم بعدها به من گفت که او مرا تعقیب می‌کرد تا ببیند کجاها می‌روم چون جوانها و نوجوان‌ها شیطان بودند و دید که من یا مدرسه هستم یا منزل و یا زمین فوتبال. 
*زمین فوتبالی داشتیم که در محله چرخاب فردوسی بود. الان تبدیل به ساختمان مسکونی شده اما آن زمان خاکی بود و زمینش هم به شکل جالبی سه گوش بود یعنی مربع مستطیل نبود و دروازه‌ها در گوشه‌های زمین قرار می‌گرفت. عشقمان بازی در همین زمین‌های خاکی بود. 



دوستم گفت بیا شاهین


*در دبیرستان ادب یکی از بهترین بازیکنان بودم و بعد به دبیرستان هراتی منتقل شده و در سال ۱۳۴۱ کاپیتان آموزشگاه‌های اصفهان شدم. وقتی ششم ابتدایی را تمام کردم، دوستی به نام آقای زندی داشتم که بازیکن تیم شاهین بود. به من گفت به ادب بیا چون ادب از فوتبالیست‌ها و مدیران بسیار خوبی برخوردار است. ۱۶ ساله بودم که عضو تیم بزرگسالان شاهین اصفهان شدم و در کنار بازیکنانی بازی کردم که ۱۵-۱۰ سال از من بزرگتر بودند. موسس این تیم مرحوم استاد محمود حریری بود که مردی باشخصیت و باپرستیژ و خودش از فوتبالیست‌های بزرگ زمان بود. 


۳۵ تومان پاداشم را با بچه‌های تیم خوردیم


زمانی که در آموزشگاه‌ها بازی می‌کردم پدرم از بس که مشوقم بود و به من علاقه داشت برای گلزنی در هر بازی ۵ تومان به من می‌داد. یک بار تیم ادب با مدرسه شاه عباس ارامنه جلفا در زمین فرهنگ بازی داشت. در آن بازی ۷ گل زدم و پدرم ۳۵ تومان به من داد. ما به آبمیوه فروشی معروف عباس آبدار رفتیم و تمام پاداشم را آبمیوه، بستنی و فالوده خوردیم. بعد که برگشتم پدرم پرسید پولت را چه کار کردی و من گفتم که بچه‌های تیم زحمت کشیدند و به من پاس دادند تا گل بزنم و سزاوار نیست تمام این پول را خودم خرج کنم. آن روز با هم‌تیمی‌هایم یک دل سیر از عزا در آوردیم. 



مرحوم شاهرخی مصدومم کرد 


در سال ۴۲ و زمانی که کاپیتان تیم آموزشگاه‌های اصفهان بودم به ارومیه رفته بودیم و من بازی آخر مصدوم شدم. خدا رحمتش کند مرحوم محراب شاهرخی که از بهترین بازیکنان ایران بود و در تیم خوزستان بازی می‌کرد از پشت هلم داد و خوردم زمین و زانویم مصدوم شد و دیگر بازی نکردم اما در چهار بازی تیم اصفهان ۱۹ گل زده بود و از این تعداد ۱۵ گل را من زدم. قدرت بدنی و قدرت شوتزنی خوبی داشتم. هافبک-مهاجم و بازیکن آزاد بودم. در خط حمله حاضر می‌شدم. پشت ۱۸ قدم. بازیکنی داشتیم به نام کامبیز مدنی پور که سرعت خیلی زیادی داشت. می‌رفت در کناره‌ها به سمت گوشه زمین حریف تا از آنجا توپ را برای من در ۱۸ قدم سانتر کند. در شاهین و آموزشگاهها گل‌های زیادی زدم.


چگونه به پاس رفتم؟ 


زمانی که در تیم آموزشگاه‌های اصفهان بازی می‌کردم تیم‌ها در مدارس و کلاس‌ها مستقر می‌شدند و حتی رختخواب و وسایل خواب را هم خودمان می‌بردیم. بعد از بازی در آبخوری محوطه مدرسه داشتم دست و صورتم را می‌شستم که شنیدم یک نفر از پشت سر می گوید اصفونی! می‌خواهی بیایی دانشگاه پلیس؟ من هم سرم را بلند کردم و همانطور که نگاهش می‌کردم گفتم بله بد نیست. نگو او سروان صادقی بود که بعدا تیمسار صادقی شد و رئیس تربیت بدنی باشگاه پاس و شهربانی آن زمان و مرد بسیار خوبی بود. 



از بازیکنان تیم ملی هر سال ۲۰ نفر را بدون کنکور به دانشگاه پلیس می‌بردند


جمعه‌ها که بازی می‌کردیم یک بار دیده بودم یک نفر آن کنار نشسته و بازی من را نگاه می‌کند. طهماسبی که فوتبالیست تیم شهربانی و دانشگاه پلیس بود به من گفت این سرهنگ اسدالهی مربی تیم پاس تهران است. برو سلام کن که گفتم بعد از بازی. او نشسته بود و بازی من را نگاه می‌کرد و بعد رفت گزارش داد که این بازیکن به درد می‌خورد و من را بردند تهران. البته این زمانی بود که شهربانی تشکیل تیم پاس را داد و آن زمان مقرر شده بود که از بازیکنان تیم ملی هر سال ۲۰ نفر را بدون کنکور به دانشگاه پلیس ببرند. 
آن زمان شرط شرکت در کنکور دانشگاه پلیس مثل دانشکده افسری این بود که معدل بالای ۱۴ باشد. هر اداره و سازمانی برای خودش کنکور برگزار می‌کرد و کنکور عمومی وجود نداشت. به این ترتیب، من در سال ۴۲ به پاس پیوستم و تا پایان دوران بازیگری در این تیم ماندم. همان سال با همسرم عقد کردیم و چهار سال بعد از آن وقتی از دانشکده پلیس بیرون آمدم ازدواج کردیم.


     
آی اسپورت
2015-03-23 16:37:20
نظر دهید
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر