فهرست
کواچ و بایرن؛ در عصر ما دومین باخت یعنی بحران؟
کواچ و بایرن؛ در عصر ما دومین باخت یعنی بحران؟

کواچ و بایرن؛ در عصر ما دومین باخت یعنی بحران؟

آی اسپورت - مربیانی جوان، کهنسال، پر افتخار، محافظه‌کار، همه جا صحبت از این است که نفر بعدی چه کسی باید باشد؟ اما سوال بزرگتر و اصلی اینجاست: «مربی بعدی باید چگونه باشد؟» گزینه های جانشینی کواچ ردیف شده‌اند: «از آرسن ونگرِ پیر تا مورینیو که در این یک ساله به ترمیم وجهه‌ خود پرداخته. از تن هاخ هلندی با  معیار ۴ بازی برابر مادرید و یوونتوس  تا پوچتینو که نتایج این فصل قیمت او را کاهش داده. از الگری که در یووه کمتر دوستش داشتند تا رانگنیک، مردی با مدل آلمانی، اما معمای بزرگ در ورای این نامها پنهان است. معمای بزرگ این است که کدام مدل مربیان می توانند موفق شوند؟»

پپ گواردیولا در بایرن همه کار کرد به جز قهرمانی اروپا. اما پپ محبوب نبود. پپ با دکتر مولر وولفهارت به مشکل خورد. با حاذق‌ترین پزشک تاریخ فوتبال. با مردی که بیش از ۴ دهه بر نیمکت تیم ملی آلمان و بایرن مونیخ نشسته بود. کنار دتمار کرامر، یوپ دروال، فرانتس بکن‌باوئر و ..... دعوای بزرگ از همان جا شروع شد. بایرن پپ پیروز می‌شد اما عده‌ای توهین به ارکان باشگاه و موفقیت باخرید ستارگان اسپانیایی را بر نمی‌تابیدند. پپ با پشتوانه‌ی بازیهای زیبا و نتایج درخشان قبلی در بارسا تا پایان قرارداد در بایرن باقی ماند.

نفر بعدی کارلو آنچلوتی بود. مرد فاتح اروپا با نسل‌ طلایی میلان. مردی که طلسم دسیما را برای مادریدیها شکست. مردی که جام دهم را بعد از انتظاری ۱۲ ساله به برنابئو برد. مردی که آمد تا بایرن قهرمان اروپا شود. اما تیم او آشفته می‌نمود. باخت ۳ گله‌ بایرن کارلتو برابر پاریس با روبن و ریبری، با لوا نابخشودنی بود. همان ترکیبی که یوپ هاینکس چند هفته بعد با آن در بازی برگشت ۳ گل به پاریسی‌ها زد. کارلتو چیزی برای عرضه در بایرن نداشت و در میانه‌ راه اخراج شد.

حالا سوالی جدید در ذهن هواداران شکل گرفته بود: «آیا بایرن مونیخ، باشگاهی که از دیرباز توسط مدیرانی از جنس باشگاه اداره می شده می‌تواند با مربیان خارجی به اصطلاح‌بین‌المللی موفق شود؟ آیا بایرن که هر 5 قهرمانی اروپا را با مربیانی ژرمن و از جنس خود باشگاه چه در دهه‌ی ۷۰ با ادو لاتک و دتمار کرامر و چه در قرن جدید با اوتمار هیتسفلد و یوپ هاینکس برده می‌تواند چون رئال مادرید، چلسی، منچسترسیتی و پاریس با هر مربی‌ای به موفقیت دست یابد؟»

زمان بازگشت ناجی بزرگ یوپ هاینکس بود. بایرن بعد از کارلتو چه از نظر تاکتیکی و چه از نظر بازیکنان آنقدر آشفته و پر از مصدوم بود که یوپ هاینکس بزرگ به توفیقی جز فتح بوندسلیگا نرسید. حالا زمان فکری نو بود. عصر فرانک ریبری و روبن، شواین‌اشتایگر و کاپیتان لام به پایان رسیده بود و زمان ساخت بایرن جدید رسیده بود. زوله، گنبری، کیمیش، کومن و گورتسکا پیش قراولان نسل جدید بایرن مونیخ شدند. نسل جدید مربیای جدید می خواست و سران باشگاه نیکو کوواچ را برای مربیگری برگزیدند. مربی جوان نیاز به شجاعت و تهور دارد تا بتواند تیم جوان شده را بسازد. اما مدل هواداری این عصر مدلی بیرحم است.

هواداران از همان روز اول انتظار دارند مربی پیروز باشد. مدلی که هواداران اعتنایی به تاکتیکی‌های مربی ندارند و خواهان جذب شاه‌ صیدهای بازار نقل و انتقالات هستند. مدلی که به بردهای میانه‌ی فصل بی اعتناست و در آن ملاک موفقیت جام نقره‌ای لیگ قهرمانان اروپا در پایان فصل است. مدلی که از مربی جدید انتظار تکرار روند بردهای مربیان بزرگ قبلی را دارد.  مدلی که در آن خبری از شکیبایی عصر فرگوسن برای رسیدن به موفقیت نیست. مدلی که در آن هیچ کس به مربی برای اعتماد به جوانان کلاس ۹۲ ندارد.

مدلی بازی‌های کامپیوتری از هواداران این نسل ساخته انتظار آنها برای برد است بدون توجه به پایداری و ساخت نسلی جدید. مدلی که یونایتد بعد فرگی را در باتلاق فرو برده، آرسنال بعد از ونگر را به ورطه‌ی ناامیدی کشانده، از میلان جز لباسی سیاه و سرخ هیچ چیز باقی نگذاشته بارسلونا را، رئال مادرید را! تناقض حل نشدنی اینجاست: مدیران بایرن به دنبال ساخت تیم با الگویی جدید برای آینده‌اند. تیمی با ستارگان جوان پرشمار، با طراوت و نیازمند مربی خوشفکر که فقط به نتیجه نیندیشد.

یک طرف گزینه‌های چون مورینیو و ونگر قرار دارند آنها که کارنامه‌ی گذشته‌شان لااقل یک فصل بهشان اجازه می دهد تا نتیجه نگیرند. اما سرانجام مربیانی از این دست کسب نتایجی شاید موفق در این عصر و بعد از آن اتمام قرارداد آنها و شروع شدن همه چیز از نو خواهد بود. در سوی دیگر مربیانی چون تن‌هاخ، پوچتینو، هانسی فلیک و رالف رانگنیک. مربیانی که توان ساخت بایرن جدید را دارند اما رزومه‌ی شاخصی ندارند و این یعنی مدل بی رحم هواداری این عصر به آنها اجازه‌ی دو باخت پشت سر هم را نخواهد داد.

شاید پاسخ این تناقض را بتوان در چلسی یافت. تیمی که در دهه‌ی قبل به کاروانسرای مربیان بدل شده بود و در کمتر از یک دهه نیم دوجین مربی بزرگ و کوچک از مورینیو و اسکولاری و گاس هیدینگ تا دی متئو و آورام گرانت پای به این تیم گذاشتند اما در فصل جدید رویه‌ای نو در پیش گرفته: «مربی ای جوان که حتی اگر اشتباه کند و آزمون خطا کند هواداران باز هم دوستش دارند. مردی که هم پشتوانه‌ی طرفداران را دارد و هم دانش مربیگری را. مدل چلسی فرانک لمپارد است که اجازه می دهد مربی به تامی آبراهام، میسون مانت و توموری اعتماد کند. فوتبال هجومی و متهورانه ارائه دهد و نگران باختهای احتمالی نباشد. مدلی که تناقض بزرگ ساخت باشگاه با یک مربی جوان و نیاز به حمایت هواداران را حل خواهد کرد.»

طرفداری

۴    
آی اسپورت
2019-11-05 22:56:00
همچنین بخوانید:
نظر دهید

به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر