فهرست
اینجا هیچ داستانی از پریان نیست
اینجا هیچ داستانی از پریان نیست

اینجا هیچ داستانی از پریان نیست

آی‌اسپورت – اگر این داستانِ یک اخراجِ معمولی بود می‌توانستیم با همان کلیشه‌هایِ همیشگی پوشش دهیم: آیا کلودیو رانیری مستحق اخراج بود؟ چه کسی جانشین‌اش می‌شود؟ آیا لستر سیتی در لیگ برتر باقی می‌ماند؟ آیا باشگاه رفتار درستی با رانیری داشته؟

از این نمونه‌ها کم نداشته‌ایم. فقط کافیست از ژوزه مورینیو یا لویی ون گال بپرسید. با اخراجِ رانیری حالا تمام آن‌هایی که از رفتن‌اش خوشحال هستند نظراتشان را درباره‌یِ اشتباه‌هایِ او بیان می‌کنند، اینکه چطور متودهایِ او و تغییراتِ تاکتیکی‌اش بازیکنان را "عصبانی" و "گیج" کرده بود (اصلا هم طبیعی نیست که وقتی تیمی نتیجه نمی‌گیرد مربی‌اش دست به تغییراتی بزند، حالا هر چی)، یا اینکه چطور فضایِ رختکن به شدت ساکن بود (آخه با توجه به نتایج انتظار می‌رفت همه خوشحال باشند).

در واقع با خواندنِ گزارش‌هایِ روز جمعه به این نتیجه می‌رسیدی که فقط بازیکنان بودند که خواستارِ رفتنِ رانیری بودند، نه مثلا تیمِ فنی و دستیارانش که از مربیِ قبلی، یعنی نایجل پیرسون، بهش ارث رسیده بودند.

حالا همان اسم‌هایِ همیشگی برای جانشینی رانیری به گوش می‌رسند: روی هاجسون، هری ردنپ، گاس هیدینک، روبرتو مانچینی (که دلیلِ اصلی‌اش گویا این است که 16 سال پیش 4تا بازی برایِ لستر کرده، در حال حاضر بدونِ تیم است و علاقه دارد به لیگ برتر بازگردد) و البته خودِ پیرسون! فکر کنید! در حال حاضر البته کرگ شکسپیر، دستیارِ رانیری و یکی از یارانِ وفادارِ پیرسون رهبریِ موقت تیم برای بازی مقابل لیورپول را به عهده گرفته است.

آیا لستر از سقوط فرار می‌کند؟ خب آن‌ها فعلا در منطقه‌یِ سقوط قرار ندارند و بازیکنانِ مستعدتری از سه تیمِ پایین‌تر از خودشان دارند. با این وجود می‌توان ادعا کرد لستر بازیکنانی مستعدتر از 10 تیم بالایِ خودش هم دارد و این قضیه این فصل هیچ کمکی بهشان نکرده است.

از منظر مالکین باشگاه هم باید گفت آن‌ها خیلی بد این داستان را پیش بردند و به نتیجه‌یِ نهایی رساندند. همین یک ماه پیش بود که باشگاه به صورت خصوصی به رانیری اعلام کرد شغلش در امان است. 16 روز بعد این حمایت به صورتِ عمومی اعلام شد و پنجشنبه مدیر ورزشیِ باشگاه در زمین تمرین با توضیحی اندک خبر اخراج را به رانیری داد، وقتی که تقریبا همه‌یِ بازیکنان هم تمرین را ترک کرده بودند و حتی فرصتی برای خداحافظی هم نبود. رانیری بعد از این خبر فقط فرصت حرف زدن با مالکین باشگاه را پیدا کرد. واقعا کار با کلاسی بود!

اما اصلا فرایِ شرم و حیا و اخلاقیاتِ انسانی، تصمیم باشگاه از منظر زمانبندی هم خیلی بد بود. در بیانیه‌ای که بعد از این خبر منتشر شد عنوان شده بود که هدفِ اول و آخرِ لستر در این فصل بقا در لیگ برتر است. اگر واقعا اینطور بود چرا رانیری بعد از شکست 0-2 مقابل سوانزی اخراج نشد؟ لستر بعد از این بازی دیگر حضوری در لیگ برتر نداشت و شکست‌هایش در اف‌ای کاپ و چمپیونز لیگ تاثیری در این هدفِ اول و آخر نداشت. آیا منطقی‌تر نبود اگر رانیری 11 روز پیش کنار می‌رفت تا جانشین‌اش حداقل فرصتی برای آماده‌سازی تیم داشته باشد؟

تمامِ موارد بالا البته در مورد یک اخراجِ معمولی موضوعیت پیدا می‌کند. اما این یک اخراجِ معمولی نبود. این داستانِ مربی‌ای بود که بزرگ‌ترین شگفتیِ تاریخ ورزش را آفرید. واکنش‌ها به اخراجِ رانیری هم از همین حقیقت سرچشمه می‌گیرد. جیمی کرگر این اتفاق را «یک جوکِ محض» توصیف کرد و گری لینکر ازش به عنوانِ «غیر قابل توضیح، نابخشودنی و به شکلی حال به هم زن ناراحت‌کننده» نام برد. مایکل اوون هم با افزودنِ چاشنی‌ای دراماتیک به ما گفت: «بخش زیادی از عشقم به این ورزشِ زیبا را از دست دادم.»

نکته‌یِ مشخص، قبل از شروعِ فصلِ جدید این بود که لستر بعد از رسیدن به این افتخار تقریبا ناممکن به وضعیتِ نرمالش به عنوانِ تیمی که مدام بینِ لیگ برتر و چمپیونشیپ بالا و پایین می‌رود بازگردد.

دو فصل پیش در همین مقطع پیرسون تنها 17 امتیاز گرفته بود و در رده‌یِ بیستم قرار داشت. پیرسون با تمام موارد اخلاقی‌اش، از گرفتنِ گلویِ بازیکن حریف تا توهین به تماشاگرانِ خودی و شترمرغ خطاب کردنِ خبرنگاران، باقی ماند و لستر را از سقوط نجات داد. این فصل اما رانیری که با 21 امتیاز در رده‌یِ هفدهم بود اخراج شده. چرا؟ چون رانیری فصل پیش قهرمان انگلیس شده بود و باشگاه در تابستان خرجِ زیادی کرده (البته با استانداردهایِ خودشان، چون همچنان در مقایسه با تیم‌هایِ دیگر لستر دهمین تیم پرخرجِ انگلیس در این تابستان بود).

از این منظر بود که انتظارات از لستر بالا رفت. برایِ مدیران و مالکین باشگاه قرار گرفتن در میانه‌هایِ جدول قابل قبول بود. تماشاگران پایین آمدنی آرام و بدون دردسر از اوجِ سرگیجه‌آور فصل گذشته‌شان را می‌خواستند و هواداران تیم‌هایِ دیگر دوست داشتند افسانه‌یِ لستر ادامه پیدا کند، تا جایی که البته مانع از نتیجه گرفتن تیم خودشان نشود. آنچه پدید آمد اما سقوط به پایینِ جدول و جنگ برایِ بقا بود، برای تیمی که انگار آمادگی‌اش را نداشت.

خیلی‌ها بازیکنان را سرزنش می‌کنند. خریدهایِ جدید، شاید غیر از اسلام سلیمانی وقتی مصدوم نبود و ویلفرد اندیدی (که در تمام بازی‌هایِ بعد از ژانویه بازی کرده)، در سطحِ انتظارات نبودند و جیمی واردی و ریاض محرز که فصل پیش در همین مقطع روی هم 31 گل زده بودند حالا فقط 8 گل دارند.

خودِ رانیری از احتمال وقوعِ چنین شرایطی آگاه بود. به هر حال واردی همین دو فصل بود که بعد از شش سال حضور در لیگ‌‌هایِ آماتور برایِ اولین لیگ برتر را تجربه می‌کرد. غیر از محرز و دمارای گری بقیه‌یِ بازیکنانِ لستر هم از نظر سنی دوران اوجشان را سپری کرده بودند و خیلی بعید بود بتوانند به فرم فصلِ گذشته‌شان باز گردند. رانیری همه‌یِ این‌ها را می‌دانست و البته اعتقاد داشت بازیکنانش همچنان بهش اطمینان داشتند و قرار نبود سقوط کنند.

 

 بله، همه‌یِ داستان سرِ همین سقوط است، اینکه در فوتبالی که نتیجه‌گرا شده سقوط چقدر وحشتناک است. به این آمار نگاه کنید: از سالِ 2011 بدین سو شش‌تا از تیم‌هایی که از لیگ برتر به چمپیونشیپ سقوط کرده‌اند بالافاصله فصل بعد بازگشته‌اند، کاری که نیوکاسل هم به احتمال خیلی زیاد این فصل انجام می‌دهد. اما مسئله اینجاست که در موردِ لستر فقط نمی‌توان از کلیشه‌یِ فوتبالِ نتیجه‌گرا استفاده کرد. لستر فصل پیش نه فقط قهرمان لیگ برتر شد بلکه شاید به جز تاتنهامی‌ها همه‌یِ انگلیسی‌ها، و یا حتی همه‌یِ جهانیان را عاشق خودش کرد. این برندی بود که باشگاهِ لستر برایِ خودش ساخت و حالا خیلی ساده نابودش کرده است. برایِ چی؟ فقط یک سقوط؟

اگر بحث‌هایی که درباره‌یِ قدرشناسی و سپاس‌گذاری و این داستانِ عاشقانه مطرح می‌شود را قبول ندارید (که اشکالی هم ندارد اگر قبول ندارید چون به هر حال تمام این آدم‌ها حرفه‌ای‌هایی هستند که بابت اجرایِ شغلشان دستمزدِ بالایی می‌گیرند)، بیاید از این منظر به داستان نگاه کنید: این تصمیمِ حرفه‌ایِ بدی بود، چه در ایده و چه در اجرا. لستر سال پیش فرصتی برایِ مردم کره‌یِ زمین فراهم کرد تا به جهانی فانتزی‌ سرک بکشند و با این افسانه حسی از همذات‌پنداری پیدا کنند. امسال اما واقعیتِ زندگی چون پتکی سنگین بر سرمان فرو آمد.

اینجا دیگر نه هیچ داستانی از پریان است و نه هیچ منطقی برای یک تصمیم حرفه‌ای و البته نه هیچ کلاس و پرستیژی.

۱۱ ۳  
آی اسپورت
2017-02-25 11:49:00
همچنین بخوانید:
نظر دهید

۳ نظر
موراتا
شنبه ۷ اسفند ۱۳۹۵، ۱۶:۴۳
فصل پیش فراموش نشدنی بود منی که حتی یکبار هم به نتایج لستر توجه نکرده بودم عاشق این تیم شده بودم و با هیجان نتایجشون رو پیگیذی میکردم
۱
موراتا
شنبه ۷ اسفند ۱۳۹۵، ۱۶:۴۴
فصل پیش فراموش نشدنی بود منی که حتی یکبار هم به نتایج لستر توجه نکرده بودم عاشق این تیم شده بودم و با هیجان نتایجشون رو پیگیذی میکردم
یوهان کرایف
شنبه ۷ اسفند ۱۳۹۵، ۱۸:۱۳
باید تیتر میزنید خداحافظ ژپتوی فوتبال
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر