فهرست
به روز من و حال من، کس مباد!
به روز من و حال من، کس مباد!

به روز من و حال من، کس مباد!

۱ـ کدام پژوهشگر تاریخی ـ ورزشی را می‌شناسید که اندازه کاظم آقا اثر مکتوب داشته باشد؟ کدام غول، کدام نهنگ؟ حالا کدامتان کاظم آقای کاظمینی را می‌شناسید که دلم خوش باشد و نخواهم دیگر جنازه مطهرش را از زیر خاک بکشم بیرون. همان کاظم آقایی که با ۳۲ اثر چاپ شده ـ آنهم در چند زبان بین‌المللی ـ درباره عیاران و شاطران و پهلوانان، یادگاری سترگ از خود به‌جا بگذارد که با یادآوری‌اش نفس در سینه‌ات حبس شود. همان کاظمینی بنیانگذار زورخانه بانک ملی که ورزش ما و فرهنگ سنتی آن به شدت مدیون اوست. مردی که یکی از یَل‌ترین محققان تاریخ شفاهی زورخانه‌ای ایران بود و تا همین چهارسال پیش‌ها (تیر ۱۳۹۲) که زنده بود، کسی ناز و نوازشش نمی‌کرد و کسی نبود که غبار از چهره‌اش بزداید

پس بالاخره مردی که همیشه این شعر حکیم را زمزمه می‌کرد که «به روز من و حال من ،کس مباد» در نهایت گمنامی مُرد. بنیانگذار زورخانه بانک ملی (۱۳۲۷) که بسیاری از ایرانشناسان شهیر جهان برای سردرآوردن از فرهنگ‌ها و خرده‌فرهنگ‌های حاکم بر ورزش باستانی ایران، فقط درِ خانه او را می‌زدند. مردی که در شناساندن فرهنگ عیاری و پهلوانی به جهانیان موهایش را در آسیاب سفید نکرد و صدالبته در برابر سیطره فرهنگ یونانی بر ورزش جهان و ایرانیزه کردن فرهنگ بین‌المللی ورزش جنگید و جنگید و جنگید تا به خاک افتاد. او سفیر فرهنگ جوانمردی ایران در نهضت المپیسم بود و در گسترش این فرهنگ به جان کوشید تا بسیاری از سرزمین‌های عالم را با سنت‌ها و مرامنامه‌های ایران باستان آشنا کند. کاظمینی غیر از تألیف و گردآوری کتاب‌های چند زبانه (آلمانی ـ فرانسه ـ انگلیسی ـ فارسی ) در حوزه زورخانه، همچنین در المپیک ۱۹۶۴ تلاش به صدور تمبرهایی ویژه با موضوع ورزش باستانی کرد تا از این طریق و نیز با ساخت فیلم مستند گود مقدس ـ با همکاری هژبر داریوش و حمایت وزارت فرهنگ ـ ورزش ملی ایرانیان را به عنوان پدیده‌ای فرهنگی ـ تاریخی به جهانیان بشناساند و شاید به خاطر همین خدماتش بود که از سوی «اوری براندج» رئیس وقت کمیته بین‌المللی المپیک، موفق به دریافت نشان پیردوکوبرتن (بنیانگذار بازی‌های المپیک نوین) به عنوان جوانمرد (شوالیه) شد. تمام دانشمندان بین‌المللی علوم ورزشی در سراسر جهان، او را به عنوان چهره‌ای که در کتابخانه‌ها و پژوهشکده‌ها پیر شده است می‌شناختند.

۲ ـ هنگامی که «پروفسورکارل» رئیس دانشکده ورزش آلمان و دانشمند شهیر ورزش جهان از باشگاه بانک ملی دیدن کرد در توصیف کارکردها و رویکردهای فرهنگی ـ ورزشی کاظمینی چیزهایی گفت که هنوز بی‌بدیل است. او چنان از عملیات زورخانه‌داران باستانی تهران متحیر شد که نوشت:«اصالت ورزش باستانی ایران انگیزه‌ای شد که من این ورزش را جزو دروس دانشکده ورزش آلمان قرار دهم.» همچنین شیفتگی «دکتر بارنارد»(معجزه‌گر پزشکی قرن بیستم و جراح شهیر قلب) نیز از این قبیل بود که بعد از دیدار با کاظمینی و زورخانه بی‌همتایش، در رسانه‌های معتبر اروپایی نوشت:«فرهنگ غنی زورخانه مرا بهت‌زده کرد. آفرین بر ایران.»

 البته دیدار کاظمینی با برنارد، خود دارای نکته‌های غریبی بود که بعدها کاظم آقا در تشریح‌اش چنین نوشت:«در کالیفرنیای آمریکا به هنگام شناکردن در استخر، زمانی که به داخل آب شیرجه زدم، سرم در زیر آب به شدت با سر یکی دیگر از شناگران برخورد کرد که هر دوی ما مجبور به خروج از داخل استخر شدیم. این اتفاق مقدمه آشنایی من با دکتر برنارد اولین جراح قلب در جهان بود. البته او در آن زمان یک پزشک معمولی بود و هنوز موفق به انجام آن عمل جراحی تاریخی روی قلب انسان‌ها نشده بود. این جراح دست طلایی دوماه بعد از آنکه به دلیل انجام این کارش «معجزه‌گر پزشکی قرن» لقب گرفت با دعوت من به ایران آمد و با شرکت در مراسم گلریزان در باشگاه بانک ملی مورد احترام و تجلیل ورزشکاران باستانی کار این باشگاه قرار گرفت. هدف ما از دعوت دکتر برنارد به ایران و تجلیل از وی، در حقیقت تجلیل از فرهنگ و علم و دانش بود. به همین دلیل به هنگام ورود او به داخل زورخانه، همراه با ضرب مرشد، از بالای ۸ دریچه سقف زورخانه ۸۰ کیلو برگ گل رُز را روی سرش ریختیم تا با اجرای مراسم گلریزان باشکوهی از خدمات بزرگ‌اش به بشریت، قدردانی کرده باشیم. این مراسم باشکوه علاوه بر شادی و شعف هموطنانمان در داخل کشور مورد تحسین و شگفتی جهانیان نیز قرار گرفت.»

۳- کاظم آقا که خود «کهنه‌سوار» فرهنگی قرن بیستم لقب گرفته بود در هفت دهه از فعالیت‌های فرهنگی‌اش بیش از ۳۲ جلد کتاب در زبان‌های مختلف و درباره موضوعاتی چون تاریخ زورخانه‌های ایران، ورزش باستانی، نهضت عیاری و نیز درباره شاطران و پهلوانان نوشت که هنوز مرجع دست اولی برای ورزش‌های باستانی ماست. معرفی ورزش باستانی ایران در کشورهای اروپایی، آسیایی، ایالات متحده و بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین و آفریقا به وسیله او با استقبال عمومی محافل اجتماعی و شخصیت‌های برجسته جهانی مواجه شد اما سلطه تفکر یونانی از ورزش‌های مدرن برچیده نشد. مردی که مرجع بزرگی برای تاریخ ورزش‌های باستانی ایران بود، البته به اندازه خدماتش قدر ندید.

کاظم خان کاظمینی که از خاندان‌های اصیل و مذهبی ایران محسوب می‌شد یک‌بار در گفتگو با روزنامه اطلاعات شنبه ۱۳ دی‌ماه ۱۳۴۵ به شماره ۱۴۹۰۰ درباره ساخت باشگاه باستانی بانک ملی تهران گفت:« زمانی که دکتر ابوالحسن ابتهاج رئیس کل بانک ملی بود روزی مرا به دفتر خود خواست و گفت مدیر باشگاه امریکائیان تهران درباره ورزش باستانی ایران چیزهایی دیده و خوانده و علاقمند است زورخانه را از نزدیک ببیند. در آن ایام فقط چند زورخانه قدیمی و محقر در محلات جنوبی تهران وجود داشت و من یک روز  قرار گذاشتم و آقای ابتهاج و دوستان آمریکایی او را به زورخانه‌ای در انتهای بازار بردم.آنها چنان از مشاهده عملیات پهلوانی و آداب و رسوب زورخانه به هیجان آمدند که در بازگشت، ابتهاج به من گفت:« یک زورخانه آبرومند در کنار تأسیسات ورزشی بانک ملی بنا کن، هزینه‌اش را خودم تأمین می‌کنم.» از فردای آن روز آستین را بالا زدم و دست به کار شدم و بدین ترتیب اولین زورخانه در بالای شهر بنا نهاده شد. زورخانه‌ای که بعدها بسیاری از مهمانان عالی‌رتبه کشورمان، سران کشورها و شخصیت‌های برجسته بین‌المللی در کنار گود آن نشستند و عملیات ورزش باستانی ایران را تماشا کردند.»

۴- در حالی‌که زورخانه بانک ملی از دهه بیست به بعد، آبروی ورزش‌های اصیل و باستانی ایران و به ویژه پایتخت بود ناگهان با تأسیس باشگاه شعبون جعفری بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲، «کاظمینی پژوهشگر» و زورخانه بانک ملی‌اش به حاشیه رانده شد و آرتیست بزن‌بهادری چون شعبون استخوانی، زورخانه جعفری را به نمایشگاه نخست ورزش باستانی تبدیل و مهمان‌های متشخص و بین‌المللی دربار را به کلوپ خود کشاند. زورخانه‌ای که حضور بازیگران مشهور هالیوودی در آنجا، ورزشکاران مؤمن و آرمان‌گرا را شاکی می‌کرد که شعبون خان، ورزش ملی ایران را از درون تهی کرده و جنبه نمایشی و اروتیک به آن می‌دهد. این در حالی بود که کاظمینی به خاطر مطالعات عمیق تاریخی‌اش می‌توانست مهمان‌ها را چنان درباره فرهنگ رزمی و باستانی ایران زمین اقناع کند که آن را به عنوان میراث فرهنگی ایران در دل خود جای دهند و در توسعه‌اش در کشورهای توسعه‌یافته بکوشند. همین روزنامه اطلاعات ۱۳ دی ۱۳۴۵ به نقل از گزارشگر خود در توصیف کاظمینی نوشته است:«زمانی نام کاظمینی دائما در ستون اخبار روزنامه‌ها به چشم می‌خورد. هر شخصیت برجسته‌ای که به تهران می‌آمد، کاظمینی یک برنامه بازدید از باشگاه برایش ترتیب می‌داد و بعدش یک ستون عکس و خبر… اما حالا مدتی‌ست که کاظمینی از گود خارج شده.

اگر خواستید کاظمینی را ببینید و او را در خانه‌اش نیافتید، بهتر است سری به کتابخانه عمومی نیاوران بزنید زیرا کاظمینی که یکپا پژوهشگر تاریخ زورخانه و زندگی پهلوانان نامی دوران گذشته است و در این زمینه چند جلد کتاب از جمله «عیاران»، «داستان‌های شگفت‌انگیز از تاریخ پهلوانی ایران»، و «شاهکارهایی از افسانه‌های پهلوانی ایران» را به چاپ رسانده، فرصت نامحدود خود را به ادامه مطالعات و تحقیقات راجع به پهلوانان و تاریخ پهلوانی ایران اختصاص داده است. در اینجا فقط کافی‌ست بپرسید:«کاظمینی جان، حالت چطوره؟» تا در جواب، یک طومار گله و گلایه تحویلتان بدهد:« ای آقا چه حالی؟ چه احوالی؟ پوستم کنده شده تا قباله و بنچاق ورزش باستانی را از لای کتاب کهنه‌ها و  اسناد و مدارک خاک‌گرفته بیرون بکشم. اما حالا صبح، پیچ رادیو را باز می‌کنم می‌بینم یک گزارشگر محترم، کتاب را گذاشته جلوی دستش و با آب و تاب از تاریخ پهلوانی ایران داد سخن می‌دهد، بی‌آنکه اشاره‌ای به مأخذ آن بکند. شب، پیچ تلویزیون را می‌پیچانم می‌بینم حکایت پهلوانان و عیاران را موبه‌مو از روی کتاب‌های من برداشته و سوژه نمایش و فیلم قرار داده‌اند بی‌آنکه اسمی از من کاظمینی بیاورند. یا وقتی جشن پوریای ولی برپا می‌شود آیا یک نفر می‌گوید این کاظمینی بود که آنهمه برای زنده کردن نام پوریای ولی و تحقیق در احوال و آثار او زحمت کشید؟ خلاصه به روز من و حال من، کس مباد! که کارم رود پیش چشمم بیاد! »

فرهنگستان فوتبال 

۹ ۱  
آی اسپورت
2018-01-16 02:30:00
نظر دهید
۱ نظر
ویلی
سه شنبه ۲۶ دی ۱۳۹۶، ۰۵:۰۷
نوشته های ابراهیم خان افشار منزلتش بالاتر ازینه که وسط کلی پست حشو قاطی بشه و در معرض مخاطبای داغونی قرار بگیره که پاراگراف بالای دوخطو سر در نمیارن و اوج استدلال و منطقشون سوختی سوختیه!! حرمت قلمو نگه دارید...
۹
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر