فهرست
در رثای فوتبالفارسی!
در رثای فوتبالفارسی!

در رثای فوتبالفارسی!

آی‌اسپورت- این روزها دیگر نه مثل فیلمفارسی‌های سینمای قبل انقلاب و نه حتی مثل بازیکنان دهه 60 فوتبال ایران برای رسیدن به کامیابی نه عشق تنها کافیست و نه فقط تعصب! برخلاف بازیگران دهه 40 و بازیکنان دهه 60 که راه وصال هر دو به معشوقه‌شان یا صرفا از عشق میگذشت یا از تعصب! اگر پیرنگ داستان سناریوهای فیلم‌های دهه 40 و 50 فقط بر مبنای عشق کاراکتر نقش اول نوشته میشد و تاکتیک‌های فوتبال دهه 60 و 70 برای آچمز کردن حریف فقط بر مبنای تعصب و غیرت و عرق به پیراهن روی وایت‌برد رختکن کشیده میشد دیگر این روزها برای گل دادن و یا گل زدن نه بزن بزن‌های عاشقانه میان کافه بازهای بالای شهر کافیست و نه صرف متعصبانه جنگیدن برای گرفتن توپ از حریف!

البته که جنس مصاحبه علیرضا منصوریان بعد از تساوی برابر ذوب آهن خیلی شبیه به پلات فیلمفارسی‌های زمان قدیم بود! انقدر شبیه که اگر مرحوم هوشنگ کاووسی زنده بود اینبار به جای فیلمفارسی، از مرکب نویسی فوتبالفارسی برای نقد نوعی نگاه به فوتبال که هنوز هم برای موفقیت عشق و تعصب را نه لازم که کافی میداند و بس! هرچند که در بیان این اعتقاد را رد کند ولی وقتی تحت فشار قرار گیرد بعد از به گردن گیری همه ناکامی‌ها عصاره‌ای که از آن بیرون میزند نه تحلیل است و نه جواب درست و درمان که صرفا معجون تلخیست از عشق و تعصب! عصاره‌ای از جنس همان مرثیه علیرضا منصوریان در روز وداع که بعد از قبول تقصیر همه ناکامی‌ها خود را مظلوم‌ترین فرد تاریخ استقلال میداند و دعا میکند با تیمی بعنوان سرمربی روبروی استقلال قرار نگیرد و به جای تحلیل چرایی افول از یک تیم جوان و بانشاط در فصل قبل به یک تیم مسن و بی‌روح در این فصل، در قامت یک کارگردان فوتبالفارسی روایتگر عشق و تعصب خود به پیرهن آبی میشود! مظلوم‌ترینی که منصوریان مخاطب آن را خود میداند اما من بیشتر در ته مانده فیلتر سیگارهای ناصر حجازی در کنار نیمکت استقلال دیدم و عشقی که خیلی غلیظ از زبان منصوریان در کنفرانس خبری شنیدم اما ردپایش را در کلاج و دنده تاکسی سید کاظم علیخانی و رخ زردش را در چهره بیمار رضا احدی روی تخت بیمارستان دیدم که نه رضا مالدینی شد و نه ژنرال و سلطان اما خیلی‌ها را با آن موهای جوگندمی و چهره هالیوودی‌اش عاشق استقلال کرد. اصلا چرا دور برویم! من عشق و تعصب را در صدای تشویق دستان آن پنج هزار نفر هوادار بازی با ذوب آهن دیدم که عاشقانه آمده بودند تا در یک پیمان یکطرفه و نانوشته و بی‌مانند روح امید را به پیکر از نفس افتاده تیمشان بدون چشمداشت و اشتغال زایی تزریق کنند. هوادارانی که اگر الگوی توارث حانوادگی‌شان را روی کاغذ بکشی قطعا ردپای یکی از 150 کارمند رستوران‌های علیرضا منصوریان را در شجره‌شان می‌یابی!

این روزها برای یافتن مجهولات معادله موفقیت و ماندگاری باید به معلوماتی ورای فرمول‌های صرفا عشق پندار و تعصب محور فوتبالفارسی اندیشید وگرنه برای حل پازل پیروزی در فوتبال آن هم در سرزمین عشاق، بیش از آنکه اسیر تاکتیک تیمی و تکنیک فردی بازیکنان حریف بشوی درگیر کنترل احساسات بازیکنان خودی در طول 90 دقیقه میشوی! فوتبالفارسی که بیشترین ناکامی‌هایش را در خارج از زمین مرهون رانت و ردپای ژن خوب در رزومه مدیرانش و در داخل زمین مدیون ناپایداری احساسی بازیکنانش است!

در دریای بی ساحل فوتبالفارسی ناپایداری احساسی موج میزند! دو مولفه لازم و ملزومش برای پیروزی تعصب و عشق است. ناپایداری احساسی از همان جنسی که علی قربانی توپ‌های دوقدمی دروازه را با دستپاچگی گل نمیکند تا یک علی دیگر را هم را هم مثل خود قربانی کند!

ناپایداری احساسی از همان نوع جنبش‌های مفرط کنار زمین منصوریان که استرس را به ساق‌های بازیکنانش تحمیل و آرامش خاطر را در همان ابتدای بازی از هوادار خودی برای ارائه یک نمایش مقتدرانه و دلچسب سلب میکند.

در فوتبالفارسی تکنیک فردی بر تاکتیک تیمی غلبه دارد و نظم درون تیمی قربانی هیجان ارضاناپذیر بازیکن برای تشویق از سوی هوادار میشود. انقدر تکنیک بی‌مصرف و غیرکنترل شده به حال خود رها میشود که قائدی با آن قدرت حمل توپ کم نظیر و استعداد نابش وقتی صاحب توپ میشود با نادیده گرفتن اطرافیانش بی‌محابا به قلب خط دفاع میزند و همزمان با اوج گرفتن تشویق هوادارن ناپایداری احساس بر استعدادش غلبه کرده و توپ را لو میدهد و تیم را از موقعیت حمله به دفاع میبرد.

در فوتبالفارسی کادر مدیریت باشگاه برای خروج تیم از بحران از ترفندی مدیریتی برای شوک دادن به تیم به نام "اولتیماتوم رسانه‌ای" استفاده می‌کند! ابلاغی که نه‌تنها یک‌صدم شوک‌های اکبر میثاقیان هم مؤثر نیست که بیشتر تیم را به قهقرا می‌برد تا بحران زدا باشد! در فوتبالفارسی ابقای کادر فنی ذیل "اولتیماتوم رسانه‌ای"مشروط به برد در بازی آینده است! درواقع از منظر مدیران فوتبالفارسی صرف برد در بازی بعد برابر نه با یک دیازپام که به‌مثابه دم مسیحایی ست که کیفیت فنی یک تیم را طی یک‌شب ازاین‌رو به انرو می‌کند!

از دیگر هنر مدیران فوتبالفارسی شعبده‌بازی است! یا کلاً بهتر بگویم بازیست! چه با نام‌های بزرگ چه با احساسات هواداران! بازی از جنس شعبده‌ای که بعد از مذاکرات طولانی‌مدت با نام‌های بزرگی مثل فاتح تریم و زیکو و زنگا و...برای قبول سرمربیگری در آخر عکسشان را با شال آبی و یا قرمز کنار یک مربی درجه 3 بیکار به‌عنوان سرمربی آینده تیم می‌بینی!

فوتبالفارسی حتی این توانایی را دارد که از یک بازیکن کم حاشیه و نجیب مثل محرم نویدکیا یک سوپر قهرمان خیالی بسازد که با عصیان مهارناپذیر خود چنان فیتویی به مثلا بزرگ‌ترین ساختار باشگاهی ایران یعنی سپاهان می‌زند که قریب به دو سال است هنوز توان سرپا ایستادن را پیدا نمی‌کند.

در فوتبال برای رستگاری درون و بیرون زمین دیگر نه‌تنها عشق و تعصب کافی نیست که شاید لازم هم نباشد! به گمان من برای غلبه بر کهن ساختار فوتبالفارسی و بنای موج نوی فوتبال ایران امروز بیش از هر چیز نیاز به یک معمار متفکر وطنی از جنس یواخیم لو برای آلمان نیاز داریم که بتواند با دانش منعطف و اخلاق سازش‌ناپذیر نسبی خود نقش ناپایداری احساسی در ناکامی‌های فوتبال ایران را کم‌رنگ کند و یا به حداقل اثر برساند. مربی که بتواند به‌مانند یک مرکز ثقل جان‌سخت، مدیریت، بازیکنان و هواداران را همسو با خود در یک سه‌ضلعی هماهنگ باهم قرار دارد! هرچند که در همه دنیا این محور گرایی بر عهده مدیریت است اما در فوتبالی که نه اهلیت خصوصی شدن را پیدا می‌کند و نه دست استعمار سیاسیون از دامنش رها می‌شود و فرهنگ شایسته‌سالاری دران مثل سایر واژه‌های مصوب فرهنگستان ادبش، یک شوخی غمگین به نظر می‌رسد چریکی فوتبالی می‌خواهد از جنس چمران که با تلفیق دانش به‌روز و تلاش خستگی‌ناپذیر و بدون تکیه بر مدیریت پوشالی این مملکت، خود سازنده‌ پایه‌های مفهومی به معنای تمام خود یعنی باشگاه بشود.

ما منتظریم و امیدوار! امیدوار به اصلاح خیلی از اصول زدگی‌های افراط و تفریطی دیگرمان! امیدوار تا شاید یکی از جنس کیمیایی و مهرجویی نه در قامت کارگردان که این بار در نقش یک مربی برایمان موج نوی فوتبال ایران را رقم بزند.

۵۸ ۶  
آی اسپورت
2017-09-24 21:39:00
همچنین بخوانید:
نظر دهید
۶ نظر
شاهین ممسنی ❤❤
يكشنبه ۲ مهر ۱۳۹۶، ۲۲:۰۶
این فوتبال به دادکان و نوآموز و صفایی فراهانی و علی عبده نیاز دارد...
به کسی که این ویرانه را از نو بسازد
به مدیرانِ متخصص
به مربیان باسواد
به بازیکنانی که در مدرسه فوتبال اخلاق و فن بازی و حرفه ای گری را آموخته باشند..
این فوتبال به یک سیلی نیاز دارد عین خیلی از جاهایی که بوی تعفن گرفته است.
خاطره بازی با العین
دوشنبه ۳ مهر ۱۳۹۶، ۰۶:۲۰
والا ما از دادکان چیزی ندیدیم
یک مدیر سنتی محض که با مدرنیته شدن مخالف بود...تا اومد برانکو رو زد کنار جاش همایون شاهرخی رو اورد...بعد با فشار مهر علیزاده مجبور شد برانکو رو بیاره...اما رفیق فابریکش,و دو باره کرد سر پرست...علی پور کمیته اخلاق میراث دادکان ه
محمد
دوشنبه ۳ مهر ۱۳۹۶، ۰۰:۱۶
به نظرم فوتبال ما به یه نفر با تلفیق شخصیت عابدینی و دادکان البته دور سیاست دولتی ها نیاز داره به یه ادم دلسوز و با علم فوتبالی زیاد
۲
فرحان روستای خسروی عربخانه بیرجند
دوشنبه ۳ مهر ۱۳۹۶، ۰۹:۰۵
اصطلاح فوتبالفارسی با همین نوشتار اولین بار یک یا دو سال من بکاربردم.
۲
مهرداد
دوشنبه ۳ مهر ۱۳۹۶، ۱۰:۰۲
تحلیل بسیار جالب و منطقی ای بود دور از فضای تکراری این روزها,امیدوارم شرایط تیم های بزرگ کشورمون سرو سامان پیدا کنه و دور از حاشیه و باند بازی و دروغ و تخریب و دور کردن ذهن مردم از واقعیت , قرار بگیرن
۴
SirNic
دوشنبه ۳ مهر ۱۳۹۶، ۱۰:۱۸
این فوتبال فقط به تعطیلی نیاز داره درست شدنش محاله...
۱
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر