فهرست

یادداشت: حالا دیگر کاسب‌ها راننده‌اند؛ عاشق‌ها پیاده گز می‌کنند

پیرمرد شکل افسانه‌های تو داستان‌ها، با ابهت است حتی اگر تکیده باشد. تقریبا صد سال از جوانه زدنش می‌گذرد اما مثل یک درخت پیر، هنوز هم سرپاست. حافظه‌اش را از دست داده تقریبا. همسرش آه پدرانه او برای نیامدن و سرنزدن پسر از دست رفته را تصحیح می‌کند. لعنت یه این زندگی. چطور می‌شود آدم یک روز جگر گوشه‌اش را نشناسد. جگور گوشه‌اش را نشناخته اما عشق تکیه‌ای به حافظه ندارد. عکس‌های قدیمی را که ورق می زند، نور پراصالتی می‌تابد. به شمس‌الدین سیدعباسی که رسید، برق زد. عجب قصه عجیبی دارد این عشق. پیرمرد بزرگ بعد از نیم قرن هنوز جناب فیتیله‌پیچ را مثل روزهایی که از پشت میکروفون برای مردم می‌دید، به یاد می‌آورد. عطاالله بهمنش همه چیزش اسطوره‌ایست. فیلم گزارش‌هایش هست. پیرمرد صدای فرازمینی داشت و البته قلب فرازمینی. آن روزهایی که هنوز رادیو تلویزیون مملکت به تسخیر بی‌سوادها، بدصداها و بد اداها در نیامده بود، پیرمرد آن روزها جوان، کار آقا تختی را می‌کرد آنجا، کار قلیچ را توی فینال آسیایی.
در زندگی عطاالله بهمنش، دیگر همه تقریبا مُرده‌اند. دوست وفادارش بهرام افشارزاده را که کنار ایستاده با صفت مرحوم خطاب می‌کند. یک جمله کلیدی می‌گوید: همشون مُردن؛ رفتن. جبر لعنتی روزگار به جز آنقدری که از عشق برایش مانده را از او گرفته و شاید چه خوب گرفته. شاید اگر حال و روز این روزهای میراثش را با ذهن آماده و باز می‌دید، دق می‌کرد. کدام عاشق می‌تواند عشقش را در این اوضاع ببیند و دق نکند. بی‌سوادها و بی‌خودها امروز پشت می‌کروفن، سبیل پشت سبیل نشسته‌اند. مردم هر روز و هرو روز از رادیو تلویزیون مملکت دورتر و دورتر می‌شوند. وقتی شماره یک کار، نمی‌تواند یک بازی ساده را بدون غرض‌ورزی برای ملت گزارش کند، کی‌ می‌شود انتظار داشت عطاالله بهمنش تکرار شود و آن ابر گزارش‌هایش از المپیک، از جام ملت‌های آسیا و از ...
یک بار دیگر گزارش عطاالله بهمنش را تماشا کنید. دست روزگار چند وقت دیگر او را از ما خواهد گرفت. پیرمرد بس که عاشق است، آدم می‌تواند راحت تصورش کند یک جایی وسط بهشت، پای یک درخت. لابد با آقاتختی و بقیه عاشق‌هایی که نسل به نسل تعدادشان آب رفت و رسیدیم به اینجا که کاسب‌ها شده‌اند راننده و عاشق‌ها پیاده گز می‌کنند، با بغضی در گلو.

سجاد بیات/ آی اسپورت
  ۲  
آی اسپورت
2015-04-29 19:58:08
نظر دهید
۲ نظر
mahdiutd
چهارشنبه ۹ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۲۲:۵۸
حسی که بعضی از یادداشت ها به ادم میده رو هیج جای دیگه نمیشه پیدا کرد. ممنون
یوهان کریوف
پنجشنبه ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۲:۲۰
کاسب‌ها شده‌اند راننده و عاشق‌ها پیاده گز می‌کنند، با بغضی در گلو
جمله یک میلیون دلاری
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر