فهرست
یادداشت: مورینیو؛ فرشته سقوط کرده از بهشتِ بارسا
یادداشت: مورینیو؛ فرشته سقوط کرده از بهشتِ بارسا

یادداشت: مورینیو؛ فرشته سقوط کرده از بهشتِ بارسا

 

فوتبال مدرن در بارسلونا و در میانه‌یِ دهه‌یِ نود متولد شد. از بین 8 تیم نهاییِ چمپیونز لیگ امسال، مربیِ 4 تیم بازیکنان همین دورانِ بارسلونا بودند: خولن لوپتگی، لوران بلان، لوئیس انریکه و پپ گواردیولا. چند سال بعد فیلیپ کوکو و فرانک دی‌بوئر به عنوان بازیکن و لوئی فن‌خال و رونالد کومن به عنوانِ سرمربی و دستیارِ اول به این جمع اضافه شدند. این 8 نفر را، با وجودِ تفاوت‌هایِ ریزی که باهم دارند، باید پیروانِ مکتبِ بارسا، یا به بیان درست‌تر و با نظر گرفتنِ تاثیرِ آژاکس بر آن‌ها، \"بارساژاکس\" بدانیم. اما یک نفر دیگر هم این وسط بود. کسی که کارش را به عنوانِ مترجم آغاز کرد و بعد به درجه مربیگری رسید. در بهشتِ بارسا یک فرشته سقوط کرده حضور داشت.

در جهانِ فوتبالِ مدرن ژوزه مورینیو تک و تنها ایستاده. مورینیو شانسِ حضور در بزرگترین سمینارِ تاریخ فوتبال را داشت، جایی که فوتبالی که حالا می‌شناسیم شکل گرفت، اما درسی که او از این مکتب گرفت با بقیه فرق داشت. در حالیکه 8 نفرِ مذکور همه باور به فلسفه فوتبال پرواکتیو و با مالکیتِ توپ بالا داشتند - فوتبالی که ویک باکینگهام پایه‌گذاری‌اش کرد، رینوس میشل بزرگش کرد و یوهان کرویف به سطحی عالی رساند - مورینیو راهِ دیگری رفت و رو به فوتبالِ ری‌اکتیو آورد.  برایِ همین است که او نقشِ یک بیگانه را در این مکتب بازی می‌کند، یک وصله‌یِ ناجور، یک \"دارک لُرد\". 

فلسفه مورینیو دقیقا این است:

 

1- تیمی بازی را می‌برد که کمتر اشتباه کند

2- بازی همیشه به نفعِ تیمی است که بیشتر حریف را وادار به اشتباه می‌کند

3- خارج از خانه به جایِ اینکه دستِ بالا باشی بهتر است حریف را به اشتباه کردن تحریک کنی

4- هر تیمی توپ را دارد احتمالِ اینکه اشتباه کند بیشتر است

5- هر تیمی مالکیت توپ را کمتر کند، درصدِ اشتباهش هم کمتر می‌شود

6- ترس همیشه با تیمی است که توپ دارد

7- در نتیجه تیمی که توپ ندارد قوی‌تر است

 

مورینیو اینطور بازی می‌کند، چون ازش لذت می‌برد. در واقع او را باید سمبلِ آنتی-بارسلونا بدانیم، طغیانگری که چون بارسا گواردیولا را بهش ترجیح داد و دستِ کمش گرفت، بدل به فرشته‌یِ سقوط کرده‌یِ \"بهشتِ گم شده‌\"یِ میلتون شد و جنگی ابدی علیه کاتالان راه انداخت. هر پیروزیِ 1-0، هر موفقیت با کمترین میزانِ مالکیتِ توپ، ضربه‌ای است به بارسلونا. برایِ همین است مورینیو از هیچ بازی‌ای به اندازه نیمه نهاییِ 2010 با اینتر، مقابل بارسا در نوکمپ لذت نبرده، جایی که تیمش 1 ساعت ده تفره بازی کرد، 19 درصد مالکیت توپ داشت و 1-0 باخت، اما در مجموع 3-2 برنده شد و به فینال رفت.

اما پارادوکسِ جالب درباره‌یِ مورینیو این است که او اجازه داده فلسفه‌اش به عنوانِ آنتی تزِ بارسلونا تعریف بشود: یعنی او چیزی هست که بارسا نیست. در حالیکه مکتبِ \"بارساژاکس\" تنها یکی از راههایِ فراوانِ فوتبال بازی کردن است؛ راههاییِ که برایِ مثال یورگن کلوپ، کارلو آنچلوتی و دیگو سیمئونه می‌روند.

در نهایت مورینیو خودش دلیلی است برایِ نشان دادن بزرگی و اهمیتِ بارسلونا در فوتبالِ مدرن. انگار راهی برایِ فرار از این گذشته نیست. حتی وقتی طغیان می‌کند، این بارسلوناست که علیه‌اش طغیان کرده.

  ۱  
آی اسپورت
2015-05-02 16:16:18
نظر دهید
۱ نظر
-
شنبه ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۲۱:۰۵
حرف حساب
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر