فهرست
داستان فقر؛ روملو لوكاكو، پسر سياه كنگو
داستان فقر؛ روملو لوكاكو، پسر سياه كنگو

داستان فقر؛ روملو لوكاكو، پسر سياه كنگو

 آی‌اسپورت- «روملو داداش كوچیكمه، همیشه پشتشم. هیشكی نمی‌تونه بهش دست بزنه. كلاً با رفیقام این‌طوری‌ام». این را نیكز كودیمبانا مي‌گوید‌. در گزارشی كه اسپورت فوت بلژیک درباره زندگی شخصی روملو لوكاكو، مهاجم گران‌قیمت منچستریونایتد نوشته، نیكز نقشی اصلی را ایفا می‌كند. او با یك متر و 90 سانتي‌متر و 90كیلو وزن، به نظر مي‌رسد ادعایی مبنی بر اینكه كسی جرأت ندارد به رفقایش دست را بزند را كاملاً صادقانه بیان مي‌كند. نیكز این روزها دروازه‌بان تیم یونیون سنت ژیلواز است و به زودی تولد 31 سالگي‌‌اش را جشن مي‌گیرد. البته اختلاف سني‌‌اش با روملو 24 ساله باعث نشده كه خللی در دوستی این دو به وجود بیاید. «قبلاً یه آپارتمان تو اندرلشت داشتم. لوكاكو همسایم بود. اونجا با داداشش جردن و بابا و مامانش زندگی مي‌كرد. همون‌جا همدیگه رو شناختیم. من تو تیم اصلی بودم و روملو تو تیم امیدا بازی مي‌كرد. زمانی كه عددی تو فوتبال نبود روملو رو مي‌شناختم. با هم سر تمرین مي‌رفتیم و وقتایی كه خونه تنها بودم، میومد تو آپارتمان پیش من. وقتی هم به تیم اصلی رسید، خواسته‌‌اش این بود كه تو رختكن كنار من بشینه. مي‌خواس من زیر پروبالم بگیرمش.»

به اندرلشت نمی‌خوردم

قبل از اینكه روملو كاكو بتواند خودش را به تیم بزرگسالان اندرلشت برساند درباره او شایعات زیادی به راه افتاده بود‌؛ همه درباره سرعت عجیب و البته هیكل درشتش در تیم صحبت مي‌كردند. نیكز مي‌گوید: «چیزای خوبی دربارش شنیدم. مي‌گفتن تو تیم جوانان 100 تا گل زده و سوپرقهرمانی واسه خودش شده. اولین باری كه دیدمش بهش گفتم پس روملو كه مي‌گن تویی؟ ببین داداش اینجا حسابی اذیت مي‌شی. من متولد كنگو بودم و وقتی رسیدم اینجا همه مي‌گفتن تو شناسنامه‌ام دست بردم و قاچاقیه. فكر نكن چون تو اینجا به دنیا اومدی كسی بهت این چیزا رو نمي‌گه».

حرف‌های نیكز خیلی سریع به واقعیت تبدیل شد چون هر بار كه لوكاكو وارد زمین مي‌شد شك والدین بازیكنان تیم رقیب و البته سرمربی آنها برانگیخته مي‌شد و مي‌خواستند مدارك این بازیكن چك شود‌؛ روملو از همه بلندتر و از همه هیكلي‌تر بود و در مقایسه با بازیكنان تیم رقیب سرعتی باورنكردنی داشت. در مجموع در 14 سالگی شرایط بدني‌‌اش به گونه‌ای بود كه باشگاه وادار شد از او تست بگیرد تا مشخص شود سن واقعي‌‌اش چند سال است. خود لوكاكو مي‌گوید: «از من ابتدا تست سرعت گرفتند و بعد هم من را بردند و یكسری آزمایش و اسكن انجام دادم. مي‌دانستم البته دلیل این كارها چیست چون در اندرلشت از این كارها زیاد مي‌كردند به ویژه برای آنهایی كه متولد بلژیك نبودند. به پدرم گفتم: من به اینجا نمي‌خورم».

كودكی سخت

زندگی روملو حداقل دوران كودكي‌‌اش با مشقت بسیار زیادی طی شده‌؛ او پسر راجر، ملي‌پوش سابق تیم‌ملی كنگو بود كه باید تلاش مي‌كرد در كودكی دوام بیاورد تا به آرزوهای بلندش برسد‌؛ هرچند هرگز آن دوران برایش ساده نشد. ادولفین مادر روملو مي‌گوید: «شرایط زندگي‌مان در اینجا اصلاً بهتر از شرایطی كه در كنگو، جایی كه بزرگ شده‌ام، داشتیم، نبود. شوفاژ و سیستم گرمایشی خانه‌مان كار نمي‌كرد و غذاها را باید به چهار قسمت تقسیم مي‌كردم تا بتوانم گرم‌شان كنم و به بچه‌هایم بدهم. در مدرسه هم بچه‌هایم را مسخره مي‌كردند چون همیشه كفش و لباس‌شان پاره بود. واقعاً به هر دری مي‌زدیم نمي‌شد فقیر بودن‌مان را پنهان كنیم».

بعد از اینكه راجر لوكاكو به فوتبالش پایان مي‌دهد شرایط زندگی برای آنها سخت‌تر هم مي‌شود. خود روملو مي‌گوید: «به دو ماه هم نكشید كه همه چیز تغییر كرد. یادم مي‌‌آید 5 یا 6 سالم بود كه تازه فوتبال را شروع كرده بودم. در آن زمان پدرم تازه از فوتبال خداحافظی كرده بود: تلویزیون در خانه نداشتیم و كلاً برق هم نداشتیم. بعد از آنجا بیرون زدیم و به سمت «آنور» رفتیم. ابتدا، پنجره‌هایمان پرده نداشت. من با مادر و برادرم در طبقه همكف روی زمین مي‌خوابیدیم و پدرم هم به طبقه پایین مي‌رفت تا بخوابد. خیلی ناامید و ناراحت شده بودم: مجبور شدم فوتبال را كنار بگذارم چون پدرم نمي‌دانست چطور باید من را سر تمرین ببرد. مادرم هم درست همان زمان‌ها درگیر بیماری دیابت شد و اصلاً وضعیت سلامتي‌‌اش مناسب نبود. به همین خاطر مجبور شدم چند ماهی پیش خاله‌ام زندگی كنم. وقتی حال مادرم بهتر شد و به خانه برگشت دوباره من هم برگشتم. راستش وقتی پدرم فوتبال را كنار گذاشت، انگار كه ما را وارد یك سیاه‌چال كرده باشند، مردم خیلی راحت گذاشتند ما زمین بخوریم. هنوز هم آن روزها را به یاد دارم».

روزی كه روملو، لوكاكو شد

24 می ‌2009 در زندگی لوكاكو تغییر مهمی رخ داد‌؛ لیگ بلژیك یك فینال هیچكاكی را تجربه مي‌كرد. در جوی دیوانه‌كننده استاندارد یك بر صفر پیش افتاد و آماده مي‌شد تا دومین قهرمانی متوالي‌‌اش را جشن بگیرد. اریل یاكوبس، مجبور شد آخرین سلاحش را در دقایق پایانی رو كند: روملو لوكاكو. جوان بالغی كه به زحمت 16 سالش مي‌شد خیلی سریع صاحب توپ شد، پایش را به سرعت روی توپ چرخاند، مدافع رقیب را محو كرد و توپ را روی دروازه فرستاد. جادوی تازه‌ای شكل گرفت و اسم او خیلی خیلی سریع ورد زبان‌ها شد. او سریع‌تر از ونسان كمپانی، تبدیل به ستاره نسل جوان فوتبال بلژیك شد. رسانه‌ای شدن نام لوكاكو كافی بود تا افرادی كه به او حسادت مي‌كردند یا نفرت مي‌ورزیدند هم تعدادشان بیشتر شود ولی او كمتر از دو سال از مطرح شدنش به تیم رؤیاهایش یعنی چلسی پیوست‌؛ این انتقال فرصت خوبی بود تا منتقدان لوكاكو رو شوند و بي‌رحمانه به او حمله كنند. شاید یكی از دلایلی كه روملو هنوز هم دوستان زیادی ندارد همین باشد. این بازیكن مي‌گوید: «نیازی ندارم آدم‌های زیادی اطرافم باشند‌؛ فقط مادرم، برادرم و دوستان كودكي‌ام. به بیش از این نیاز ندارم». خیلي‌ها سعی كردند خودشان را به زور به لوكاكو بچسبانند و او را دوست خودشان جلوه دهند ولی روملو مانع انجام همه این كارها شد. او به تنهایی و همین چند دوستش عادت كرده بود و حتی رابطه‌‌اش با پدر هم مدت‌ها بود شكرآب شده بود.

فوتبال بدون الكل

حالا این روزها هم كه روملو به بروكسل برمي‌گردد همیشه اطرافش را همان دوستان قدیمی گرفته‌اند ولی مي‌دانند برای جشن گرفتن با روملو نباید زیاد سراغ نوشیدني‌های الكلی بروند. لوكاكو مي‌گوید: «یك بار در زندگي‌ام الكل را تست كردم و معده‌ام را سوزاند. به خودم گفتم در این نوشیدنی شیطان است و نمي‌توانم بخورم». نیكز، دوست قدیمي‌‌اش هم مي‌گوید: «اصلاً اهل بیرون رفتن نیس. اگه ما باشیم با هم مي‌ریم اگه نه كه مي‌گیره مي‌خوابه. كلاً خودشه، خوابش و سه وعده غذایی كه تو روز مي‌خوره».

تشنه موفقیت

مربیان تیم‌های پایه‌ای اندرلشت كه مدتی با روملو كار كرده‌اند مي‌دانند او چه دیوانگی برای گلزنی دارد. آرنولد ریزنبرگ یكی از آن مربیانی است كه مي‌گوید تشنگی او برای رسیدن به موفقیت را در هیچ بازیكن دیگری ندیده است. البته عشق لوكاكو به فوتبال و انجامش تحت هر شرایطی هم مثال‌زدنی است. او بعد از هر جلسه تمرین هم مي‌خواهد ساعت‌ها با توپ كار كند. نیكز مي‌گوید: «روملو تو اندرلشت پدرمو درآورد! بعد از تمرین خسته و كوفته مي‌شدم، حالا كلاً هم دروازه‌بان به‌دردبخوری نبودم‌؛ بابا من دروازه‌بان سی و دوم تیم بودم! ولی بعد از تمرین تازه باید مي‌رفتم وایمیستادم تو گل تا آقا روملو تمرین گلزنی كنه. دروازه‌بان به‌دردبخورا رو انتخاب نمي‌كرد و فقط مي‌خاس حال منو بگیره. منم كه نمي‌تونستم بهش نه بگم. پا مي‌شدم باهاش مي‌رفتم». لوكاكو البته علاقه‌ای هم به بسكتبال دارد‌؛ ستاره مورد علاقه‌‌اش كوبی برایانت است و حتی برای بازی در تیم دسته سومی در لیگ حرفه‌ای بسكتبال هم انتخاب شد ولی او حواسش به جای دیگری بود. نیكز مي‌گوید: «اون موقع‌ها كه تو اندرلشت بودیم همش با من درباره چلسی حرف مي‌زد و درباره دروگبا مي‌گفت. یه روز بهش گفتم داداش بي‌خیال اینجا اندرلشته نه چلسی. ولی 6 ماه بعدش، رفت با چلسی قرارداد بست و اومد بهم گفت دیدی نیكز، زندگی همینه، یعنی اینكه مصمم باشی.»

غزال زیاری، خبر ورزشی

 

 

۵    
آی اسپورت
2018-01-13 10:20:00
نظر دهید

به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر