فهرست
علی دایی؛ اسطـوره حتی در روزهای غضب
علی دایی؛ اسطـوره حتی در روزهای غضب

علی دایی؛ اسطـوره حتی در روزهای غضب

آی اسپورت - در میان خلقیات ایرانیان، لذت ناشی از نابود کردن آنچه با خون جگر ساخته‌ایم را هم باید گنجاند. در هر عرصه‌ای، از سیاست تا هنر و از دانش تا ورزش که نگاه کنیم حتماً به چند اسم می‌ر‌سیم که یک روز با اصرار روی دوش می‌گرفتیم تا به آنها لقب اسطوره و الگو بدهیم. حتی وقتی گفتند نمی‌خواهند با این شمایل شناخته شوند، حرف‌شان را گوش ندادیم و برای‌شان جایگاه ساختیم.

شعرها و افسانه‌ها، مدال‌ها و یادمان‌ها، تحسین‌ها و تجلیل‌ها را به حد اعلا می‌رسانیم و بعد در اندک زمانی، با نخستین نشانه‌ها از آنچه نمی‌پسندیم و «انتظار نداشتیم» آنها را فرو می‌کشیم و از زمین خوردن‌شان لذت می‌بریم. در دایره قضاوت ما، آدم‌ها یا شایسته عرش‌اند یا فرش، یا فرشته‌اند یا شیطان.

این البته خاص کشور ما هم نیست. «مجیب الرحمن» شیر بنگال بود. با پایداری‌اش و کمک ارتش هند، استقلال به دست آمد و پاکستان شرقی به بنگلادش تبدیل شد. مردم چنان مجیب را دوست داشتند که امکان نداشت بتوان مهر کسی را اینطور در دل جمعی نشاند. میلیون‌ها نفر برایش دعا می‌کردند، مظهر آزادی و استقلال شد. پدر بنگلادش. همه خیابان‌ها، بندرها، کوچه‌ها، سینماها را به نامش کردند. میلیون‌ها نفر سجده‌اش می‌کردند، هر روز صبح هزاران هزار جلوی دفترش می‌نشستند و می‌گفتند آماده‌اند تا در قدم مجیب قربانی شوند. نخستین بهار بعد از تاسیس بنگلاش طبیعت مهربان شد، مردم این را هم به پای او نوشتند.

پنج سال بعد کودتایی علیه مجیب الرحمن رخ داد. مردم، همان مردمی که سجده‌اش می‌کردند خشت‌خشت خانه و دفترش را از جا کندند. خودش، دوستانش، خانواده‌اش و حتی نوه چند ماهه‌اش را به شکل فجیعی کشتند. در چند دقیقه نامش را از همه جا پاک کردند، از همه خیابان‌ها، بندرها، کوچه‌ها و سینماها‌...

سقوط از عرش و سابیده شدن به فرش در دنیای ستاره‌ها و البته میان جامعه‌هایی که به قضاوت‌های سریع و ستایش‌های پرشتاب عادت دارند، تازگی ندارد. ایران، بنگلادش نیست، زیباکلام هم مجیب‌الرحمن! اما داستان با کمی بالا و پایین تفاوتی نمی‌کند. یک روز علی دایی، یک روز پروفسور سمیعی، یک روز رضا کیانیان، یک روز مهدی طارمی، یک روز سردار آزمون و فرهاد مجیدی و علیرضا بیرانوند و‌...

علی دایی یک نام ابدی در تاریخ فوتبال ایران و آسیاست. در دنیا هم او را خوب می‌شناسند. با اسید هم نمی‌شود این نام را پاک کرد. یک استعداد متوسط در زمین فوتبال با پشتکاری همپای غول‌ها. او نماد اراده است. سمبل جنگیدن تا آخرین نفس، با طحال پاره، با سر شکسته، با دل خرد شده، با پای بانداژ شده.

اینکه آدم خودش را از زمین‌های یخ‌زده اردبیل برساند به بایرن‌مونیخ شبیه یکی از قصه‌های هزار و یک شب است اما او از پس‌اش برآمد. «چگونه تلاش کردن به سبک علی دایی» می‌تواند دو واحد درسی در دانشگاه‌ها برای دانشجویانی باشد که قبل از شروع هر کاری ناله می‌کنند که نمی‌شود و نمی‌توانیم و امکانات نداریم و ما جهان سومی هستیم و‌...

در زمین فوتبال بارها روی شانه‌های لاغرش سر به فلک سابیدیم، وقتی زمین لرزید دایی به «ورزقان» رفت، دایی در «کرمانشاه» خانه ساخت و اشک ریخت، دایی به «بم» کمک کرد. دایی سفیر دریاچه ارومیه شد، به بچه‌های بی‌سرپرست کمک کرد، به نوعروسان بی‌کس جهیزیه داد، کنار مردمش ایستاد و‌...

اما همین علی دایی ستایش‌برانگیز گاهی تلخ شد، به مربی، مدیرعامل، تماشاگر، خبرنگار، پیشکسوت، زمین، زمان، توپ، قرارداد، آب و هوا و‌...  معترض شد. گله کرد، شکایت به دادگاه برد. گاهی آنقدر زیاده‌روی کرد که دوست داشتنش سخت می‌شد.

او هر جا احساس کرد «حق» و «حقوقش» نادیده گرفته شده، فریاد زد و کوتاه نیامد که نیامد. او محمد مایلی‌کهن را به اوین فرستاد. شاید در تاریخ فوتبال ایران تنها بازیکنی باشد که در این استانداردها مربی‌اش را به زندان می‌فرستد حتی اگر مردی با زبان تلخ و گزنده مثل حاجی مایلی باشد.

اما دایی، با همین خلقیات دایی است. ضرورتی نمی‌بیند برای خوشایند دیگران نقابی به صورت بزند که از آن خودش نیست. به پرسپولیس که گل می‌زند با تمام وجود خوشحالی می‌کند، دلیلی نمی‌بیند تظاهر کند که ناراحت است! او عوض نمی‌شود. با جریمه و اخطار و اخراج و مقاله و نصیحت‌درمانی هم مسیرش را عوض نمی‌کند.

خبرهای مربوط به ممانعت از ادامه مربیگری او در لیگ برتر به دلایل نامعلوم و مبهم خوشایند نیست. هر نقدی به علی دایی روا باشد نمی‌توان از تاثیر او در تربیت نسلی از جوان‌های خوب و جاه‌طلب به سادگی گذشت. کریم انصاری‌فر، محمد عباس‌زاده، مهدی طارمی، علی علیپور، امید عالیشاه، سجاد شهباززاده، احمد نوراللهی و‌... بخش بزرگی از فوتبال‌شان را مدیون اعتماد علی دایی هستند. ‌تیم‌هایش گرچه در این چندسال قهرمان نشده‌اند اما همیشه جنگنده بوده‌اند. او نام و اعتبار این فوتبال است. حذف کردنش ایجاد یک هزینه غیرضروری نه فقط برای فوتبال بلکه برای کشور است. تبدیل علی دایی از یک اسطوره به عضوی از اپوزیسیون خسارت است. مثل انداختن «الماس نور» به دریاچه‌ای بی‌نشان، توسط کسی که قدرت دارد اما خودش هم می‌داند هر بار غضب کردن به امثال دایی، تنها به ارتقای محبوبیت آنها در دل مردم می‌انجامد. 

 

 

۲۲ ۱  
آی اسپورت
2019-05-25 16:45:00
نظر دهید

۱ نظر
مموتی هستم بزرگترین اسطوره تاریخ ششتایی ها
دوشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۸، ۰۶:۱۹
پاچه خواری همیشگی علی لابی
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر