فهرست
بوی پیراهن علی کریمی/ ...رفت که رفت!
بوی پیراهن علی کریمی/ ...رفت که رفت!

بوی پیراهن علی کریمی/ ...رفت که رفت!

پرده اول: «بابک معصومی؛ کاپیتان تیم ملی به علتِ سرطان در بیمارستان بستری شد» این همان خبری بود که خیلی زود از آب و تاب افتاده بود؛ خیلی ها فراموش کردند کاپیتانِ تیم ملی ایران روز تختِ بیمارستان دارد «جان میدهد» ؛ بابک هم به روزهایی رسیده بود که عینِ خیالش نبود؛ با همان حالِ وخیم وقتی دوربینِ شبکه خبر را دید همان خنده های همیشگی را کرد و برای مردم یک آرزوی قابل تامل کرد «دعا میکنم هیچوقت بیمارستان نیاید» ؛ تنها دردی که کاپیتانِ تیم ملی را بیش از سرطان آزار میداد و خنده هایش را به یکباره برچید مرگ نبود بلکه هزینه هایی بود که خانواده اش را به عذاب کشانده بود؛ وقتی صحبت از هزینه ها شده بود چشم های کاپیتان معصومی خیس شد و دیگر درد امانش نداد.

پرده دوم: ناسزاها و کل کل های تمام نشدنی علی کریمی را که میبینم به یادِ آن روزی افتادم که زهرمار بود, همان روزی که اینگونه آغاز شده بود «میخی بر دیوار کوبیدم و کفش ها را آویختم» ؛ وقتی که در آشیانه اش جایی نداشت آواره از شهرِ نامهربانان رفت. واژه ی «سخت» برای هضمِ باورِ خداحافظی کریمی ناچیز بود؛ تصورِ لحظه ای که از آن دریبل های مسخ کننده اش دیگر خبری نباشد وحشتناک بود؛ اشک ها و خنده های جنون آمیز در گوشه گوشه ی شهر وقتی که خبرِ خداحافظی کریمی را دهان به دهان میشنیدند به وضوح مملوس بود؛ یکی فریاد نه سر میداد؛ یکی سر به دیوار میکوباند ؛سربازی از جنوب گریه کنان به ترمینال رفت تا خودش را به تهران برساند تا جلوی خانه ی کریمی خبردار بایستد؛ زنی روسری اش از سر افتاد؛ آن مرد قدبلند هم به آلبومش خیره ماند؛ پسرکِ چاق پیراهنش را میبوسید؛ بچه های چهارراه هم با گل و اسپند گوشه ای نشسته بودند انگار نه انگار چراغ قرمز است؛ راننده های تاکسی هم میل به کار کردن نداشتند؛ آبی های افراطی پایتخت هم دستی بر سر میکشیدند و دیگر شوری برای کُری خواندن نداشتند؛ و چه زیبا گفت پیرمردی که با عصایش خط و نشان میکشید «من میدانستم فوتبال یک روز تمام میشود دیدید؟»

پرده سوم: ستاره ای که هیچوقت سقوط کردن را نیاموخت؛هرگز حاضر نشد از «محمود» لایی بخورد؛ هرگز برای نذر و نیاز عکاس خبر نکرد؛ برای کمک به بچه های محک سروصدا راه نینداخت؛ و از اسم شهدا سواستفاده نکرد؛ حتی نگفت در بازی آخر عکسِ کدام شهید در زیر پیراهنش بود. آن عکسِ خلبانی بود با نامِ «سید علی اقبالی دوگاهه» . خلبانی که زنده اسیر شد و صدام دستور داد بدنش رو به دو تکه تقسیم کنند یک تکه را در موصل و دیگری رو در نینوا خاک کنند. چه الهامِ عمیقی داشت جادوگر؛ روحش در ارتشِ سرخ و جسمش تکه تکه در ناکجا.

پرده آخر: مدتی گذشت تا اینکه تیترِ روزنامه ها «جادوگر به ملاقاتِ جادوگر رفت» شده بود ؛ تنها یک عکسِ کوچک از علی کریمی در کنارِ بابک معصومی؛ بیش از این چیزی در کُرنا نشد. گذشــت تا اینکه مادرِ بابک معصومی در تدفینِ پسرش وقتی دید علی کریمی از آن دور می آید به سمتش رفت و او را در آغوش کشید و با اشک و دستهای لرزان به مردم نشانش داد و گفت: «قسمم داده بود نگم؛ ولی روزی همین اقای علی کریمی به ملاقاتِ بابکم آمد؛ روی میزی که کنارِ بابک بود چـکِ سفیـد گذاشت و تمامی هزینه های بیمارستان را حساب کرد و بدونِ آنکه حتی بابک یا ما متوجه شویم چشمهایش را بست و رفت» کجایی بوی پیراهنِ یوسف ! کجایی علی کریمیِ «مردمی» !

شقایق اشکریز

۱۲ ۸  
آی اسپورت
2016-10-08 14:10:00
نظر دهید
۸ نظر
amir
شنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۵، ۱۵:۲۷
یه مدتیه که هر کس میرسه هر شر و وری و راجع به علی کریمی مینویسه لطفا دهنتون ببندین،خیلی سوختین از پستای علی کریمی آره؟بوی سوزشتون شهر و پر کرده
۳
Mahdi
شنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۵، ۱۶:۲۸
الان پست ديروزتون رو ماله كشيديد؟؟!!
۴
فرشته ف
شنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۵، ۱۶:۳۵
تمام بازیکنان بزرگ وکوچک دنیا از این کمکها میکنند بیشترش هم کمک میکنند.جاهای ناشناخته هم کمک میکنند.
دریبلهای ایشان چقدر بکار تیم ملی آمد :
علی دایی چند پاس تاریخی داد که خداداد با گل کردنش شد حماسه ساز ملبورن ؛ مهدوی کیا شد قاتل آمریکا ولی
ولی علی کریمی در دوبلین زد بدست دروازه بان ایرلند و حسرت جام جهانی را بدلها گذاشت.
علی کریمی همیشه تندی و بد اخلاقی داشت همیشه دیگر مثال زدن هم نمی خواهد
۵ ۲
مريدِ فرشته ف
شنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۵، ۱۸:۲۰
زنده باد. دقيقاً همينه كه فرموديد. شديداً و عميقاً باهاتون موافقم.
۳
وحید
شنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۵، ۲۱:۴۹
متاسفم که هر ناکسی به خود اجازه میدهد در مورد اسطوره پرسپولیس کبیر نظر بدهد، واقعا متاسفم...
۱
فداییان علی کریمی
شنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۵، ۱۸:۲۸
یه چند روزیه بد جور پیله کردین به داش علی . مراقب باشین داش علی فدایی زیاد داره .خطر حبس و اعدامشم به جون میخریم. اخطار آخر مراقب خودتون باشین .یا حق
۲ ۱
برزو
شنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۵، ۲۲:۱۹
زير 18 سال رو حبس نميبرند ميبرند كانون اصلاح و تربيت عزيزم! بگير بخواب فردا صبح از سرويست جا نموني ميخواي بري مدرسه.
۴
44444
يكشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۵، ۱۲:۴۸
اين مثلا اسطوره برا لنگيا اسطوره است ...براي استيل و آذين هم همينطور برا تراختور هم همين طور !!! كلا خود درگيري داره اين بشر ...عقده ايه ...
۱
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر