فهرست
يك نامه سرگشاده، به سه عضو يك خانواده/ چشم‌های شهلا
يك نامه سرگشاده، به سه عضو يك خانواده/ چشم‌های شهلا

يك نامه سرگشاده، به سه عضو يك خانواده/ چشم‌های شهلا

یک:: جناب آقاي ناصر محمدخاني؛ هشت‌پوشِ گريزپاي سال‌هاي كودكي ما؛ سلام، و خسته نباشيد!

به سلامتي چشم‌هاي پاكتان، شهلا جاهد هم رفت به همان ناكجايي كه هشت سال پيش لاله سحرخيزان رفته بود. دست مريزاد به شما! كه چه خوب زن‌هاي زندگي خود را يك‌به‌يك مصرف مي‌كنيد و پوكه‌هايشان را تحويل قبرستان مي‌دهيد. لازم ديديم تشكرات صميمانه خود را ابراز كنيم از پايمردي و استقامتي كه در اين سال‌ها براي اجراي حكم عادلانه «قصاص» به خرج داديد، و به‌خصوص براي زحمات جانفرسايي كه صبح چهارشنبه متحمل شديد تا كله خروسخوان سحر، خود را به حياط اوين برسانيد. آخر ما خودمان اهل بخيه‌ايم و خوب مي‌دانيم كه آن ساعت صبح، وقت خواب‌هاي مرغوب و چُرت‌هاي كفتري است؛ خيلي رشادت مي‌طلبد از كله‌پاچه سحرگاه نشئگي بگذری و بشتابي براي مراسم بر دار شدن عدالت. خسته نباشي پهلوان!
فقط يك سوال گوشه ذهن ما جا خوش كرده كه مي‌پرسيم و زحمت را كم مي‌كنيم. شنيده‌ايم شهلا در آن ساعت نحس سحرگاه چهارشنبه، در آن ۴۵دقيقه‌ نفرين‌شده، حتي يك نگاه هم به صورت شما نكرده است. كمي عجيب نيست كه آن دم آخر، يك نگاه، يك نيم‌نگاه را حتي دريغ كرده باشد از چشم‌هايي كه به عشق آن‌ها قاتل شده بود؟ ناصرخان! ما از نسلي هستيم كه در آن هول و ولاي سال‌هاي جواني خيلي فرصتي براي عاشقيت پيدا نكرد، اما قصه‌هاي عاشقانه زياد خوانده‌ايم و نان گندمِ ناخورده را دست اين و آن زياد ديده‌ايم. مگر نه اين‌كه شهلا با مخلوطي از عشق و حسادت زنانه دست به چاقوي قتل برده بود؟ مگر نه اين‌كه رقيب، از ميدان به در شده بود تا هيچ موجود مزاحمي ميان چشم‌هاي شهلا و چشم‌هاي شهلاكُش شما فاصله نياندازد؟ پس چه شد؟ اگر داستان همين بود، شهلا بايد در آن دم آخر، به‌عنوان آخرين خواسته‌اش، تقاضا مي‌كرد كه بدون حضور «سحرخيزان» در سحرگاه چهارشنبه، با يك نگاه بي‌واسطه‌ به چشم‌هاي محبوبش، عاشقانه با دنيا وداع كند. نه اين‌كه چشم بدوزد به تصوير ماه از ميان حلقه و... آه. نكند قصه اين نبوده كه براي ما مردم ساده‌دل تعريف كرده‌اي، آقاي ناصرخان؟!

 دو: آقاي علي سحرخيزان، برادر مرحوم لاله سحرخيزان؛ سلام!

شنيده‌‌ایم آن چارپايه منحوس با دست‌هاي شما از زير پاي شهلا غلتيده و او را آويزان‌ كرده است. آويزان‌تر از تمام اين هشت سال آخر كه ميان زمين و آسمان زندگي كرد. البته تقصير تو نيست برادر، تو كاري را كردي كه بزرگ‌ترها گفته بودند. لابد قول داده‌اند با اين كار، داغ خواهر مرحومت را فراموش مي‌كني و به آرامش مي‌رسي. اما من چشمم آب نمي‌خورد برادر. من نگرانم؛ براي تو و براي عليرضا محمدخاني كه در ۱۱سالگي جسد غرقه به خون مادرش را روي تختخواب خانه ديد -و امروز ۱۹ساله است- به يك اندازه نگرانم. من هم  ۱۹سال پيش ۱۹ساله بوده‌ام و الان سال‌هاست بيخود و بي‌جهت دارم كابوس مي‌بينم. با اين‌كه در عمرم از هيچكس انتقام نگرفته‌ام، هيچ قتلي را از نزديك نديده‌ام، و چارپايه از زير پاي كسي نكشيده‌ام. من حتي در كودكي توي بازيِ كندن بال‌ مگس‌ها و رها كردن‌شان روي نيمكت مدرسه هم شركت نكرده‌ام. اما همان چند بمب و موشكي كه فرود آمد توي نوجواني من، و همان يكي دو تا همكلاسي كه يك‌شبه –دور از چشم من- تبديل شدند به يك دسته‌گل روي نيمكت فرداي مدرسه، سال‌هاست خواب‌هايم را مشوش كرده‌اند. و حالا دارم براي عليرضا و براي تو كه به حكم ديگران تبديل شده‌اي به يك «قاتل معصوم»، خواب‌ آرام آرزو مي‌كنم. آرزو مي‌كنم كابوس نبيني برادر، كه بلاي بي‌رحمي است اين كابوس لاكردار.

 سه: خانم شهلا جاهد، آخرين قهرمان قصه‌هاي هزارويك شب؛ سلام!

شاید هنوز در خانه جديدت جانيفتاده‌اي و به‌شدت گرفتاري، پس خيلي مزاحم اوقاتت نمي‌شوم بانو. با خيال آسوده به كارهايت برس، اين‌جا همه‌چيز مرتب است. دم غروبي دوسه‌تا مشتري آمده بودند فروشگاه زندان كه بااجازه‌ات سپرديم بچه‌ها كارشان را راه انداختند. يكي از دخترها هم آخر شبي آمده بود بند هشت كه «دلم گرفته، آمدم با شهلا درددل كنم.» گفتيم: «شهلا خسته است، حالش زياد خوش نيست، رفته كمي بميرد، زود برمي‌گردد...»
 راستي، فايل آخرين مكالمه تلفني‌ات را هم شنيديم. همان كه وقتي گفتند: «احساس اين روزهاي آخر را بنويس»، گفتي: «نه، نمي‌خواهم اوقات‌تان تلخ شود.» اين چه حرفي بود شهلا؟ مگر خبر نداری ما اين روزها چه خوب عادت كرده‌ايم به تلخي و كهير مي‌زنيم از هرچه شادي و شيريني است؟ متوجه نيستي در زمانه‌اي زندگي مي‌كنيم كه سبد خريدهايمان، نام شيرين‌ترين محصولش قهوه تلخ است؟! نه خانم‌جان نگران ما نباش. ما هر شب با يك بسته دستمال سفيد به خانه تنهايي‌هايمان مي‌رويم تا هر صبح آماده شويم براي لبخندهاي تازه‌نقاشي‌شده‌. حالا فوق فوق‌اش شبِ پَر كشيدن تو، يك بسته دستمال اضافه هم بخريم و باز صبح فردا شرمسار شويم از اين اشك پاورچين. خيالي نيست، ما بيش از اين‌ها با هم رفاقت كرده‌ايم قاتل ِ دوست‌داشتني! آرام بگير و آسوده بخواب، كه خوب‌ها همه خواب‌اند.

 

۶۰ ۴۴  
آی اسپورت
2016-11-30 19:40:00
نظر دهید
۴۴ نظر
H
چهارشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۵، ۲۰:۱۲
زرنزن
امیر حیدری
پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۵، ۱۳:۵۸
مختصر و مفید
۳
محسن
پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۵، ۲۲:۵۸
جناب اقای مجتبی هاشمی
قصاص یک حق شخصی ه ...یکی دوست داره از حقش استفاده کنه ....شما اگه فردی فرزندتون و بکشه ...قاتل و می بخشی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
واقعا متاسفم برای شما همه مقصر بودن الا شهلا؟ این خانم وارد زندگی کسی شد که همسر و فرزند داشته و از روی حسادت دست به قتل زده ...حالا عنصر روانی جرم هر چی بوده ...چرا باید این خانم دست ببره به قتل یک انسان دیگه ؟و در مورد مجرم بودن ایشون دستگاه قضایی نظر داده شما مگه پرونده ایشون و خوندی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
در ثانی خوش گزرونی فقط مختص محمد خانی نبوده و نیست خیلی از فو تبالیست های ما الوده به اون هستن ....
بعد هم سن شما نمی خوره که بازی محمد خانی رو دیده باشی ..که می فرمایی هشت گریز پای دوران کودکی ما
درضمن برای همه هواداران فو تبال زیبایی بازی فو تبالیست مهمه نه زندگی شخصی ..مثلاکسی از مارادونا و یا جرج بست به خاطر زندگی شخصیش نفرت نداره ..همه از دیدن بازی ها و فیلم های بازی این ستارگان لذت می برن نه زندگی شخصی
۶
رضا
جمعه ۱۲ آذر ۱۳۹۵، ۲۰:۰۰
سلام آقا محسن عزیز. در مورد نظری که گذاشتین بگم که اینکه حق قصاص یه حق شخصیه حرفی نیست (در مورد درست یا غلط بودنش نظری نمیدم چون بالاخره قانون اینو میگه و نمیخوام در مورد درست یا غلط بودن قانون حرفی بزنم) ولی شما مطمئن هستین کسی که لاله رو کشت شهلا جاهد بوده؟ تمام ابهام این پرونده سر همین موضوعه و اینکه خود افراد درگیر پرونده هم میدونستند که این پرونده گوشه های پنهان زیادی داره. اگر کاملا واضح بود که قاتل شهلا جاهد بوده چرا اینقدر تو صدور رای اخلال ایجاد شد؟ وگرنه اگر کاملا مشخص بود که شهلا جاهد قاتله و کاملا روشنگری در مورد پرونده انجام میشد شاید خیلی ها اینقدر ناراحت نمیشدند. در ضمن تو کل این داستان تقصیر آقای درخشان به عنوان شروع کننده این قضیه کم نبوده در کنار خود آقای محمد خانی که در مورد ارزش فوتبالیش شکی نیست ولی ......
رضا
چهارشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۵، ۲۰:۳۸
همیشه این موضوع و دنبال می کردم....
چقدر متنش خوب بود
خشم و هیاهو...
کاوه
چهارشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۵، ۲۰:۴۴
کسی که اینو نوشته بشدت جو زده
بدون فکر
بی وجدان
و مهمتر از همه بدون لحظه ای فکر سر جمع کرده این خزعبلاتو

خیلی سعی کردم فحش ندم...
برزو
چهارشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۵، ۲۲:۰۱
قصاص نكردن و گذشت بيشتر رو اعصابه.
من خودم تجربشو داشتم كه ميگم
۴
qqq
چهارشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۵، ۲۲:۰۳
واقعا خجالت بکشید.این چه متن سخیفی و بی ارزش و ضد فرهنگی ست که نوشتید.طوری متن نوشته شده که انگار شهلا جاهد یه قهرمانه!شاید این پرونده زوایای پنهان زیاد داشته باشه اما یه چیز مسلم بود.اینکه شهلا جاهد قطعا در قتل نقش داشته.حالا شده قهرمان!!!شرم بر شما.اینکه اولیای دم باید تصمیم گیرنده باشن یه ضعف قانونیه و ربطی به خانواده سحرخیزان نداره.نکنه شما اقای هاشمی عزیز اگه خدای نکرده جنازه مادرتون یا خواهرتون رو با 18 ضربه چاقو معصومانه ببینید که روی تخت افتاده گذشت میکنید؟!!!قانون اعدام باید اصلاح بشه نه اینکه خانواده های داغدیده اینطور شرم اگین کوبیده بشن.شرم بر شما.از همین امروز ای اسپورت برای من مرد.
شاهین
پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۵، ۱۶:۰۰
در عفو لذتی هست که در بخشش نیست... متن را درست نخواندید.. جستجو کنید و ببینید چه زوایای پنهانی داشته است... ناصر محمدخانی کارش بدتر از قتل بوده و مستحق سرزنش
۲
ضضض
پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۵، ۲۱:۳۳
شما هم متن این دوست عزیزو نخوندی اقا شاهین.کسی در اینکه عفو بهتر از انتقامه شکی نداره.اما اینکه یه خانواده رو به خاطر اینکه نبخشیدن سیبل کنی هم کمال نامردیه.در ضمن شاید محمدخانی هم در قتل نقش داشته کسی نمیدونه و اگه داشته باید مجازات میشده.ولی قطعا شهلا جاهد در قتل نقش داشته چه به عنوان قاتل چه به عنوان معاون.اما این متن از ایشون قهرمان ساخته و خانواده قربانیان شدن قاتلین معصوم!!!
۳
سعيد
چهارشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۵، ۲۲:۳۶
عالی بوووووود
۷
امین امینیما
چهارشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۵، ۲۲:۴۶
با نکته اول موافقم‌ ،چون هرچی هم اتفاق افتاد‌‌و افتاده‌بود،یه پاش، ناصر محمدخانی بود

با نکته دوم هم تا‌حدودی موافقم،چون دردِ هیچکس،با درد انداختن به‌ جونِ دیگری ساکت نمیشه

اما با نکته سومتون مخالفم،از این لحاظ که شاید،حالا با احتمال زیاد، شهلا فریب خورده بود،اما نهایت نقشی که میشه براش قائل شد،نقشِ یه قربانیه،نه قهرمان
یه ایرانی
چهارشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۵، ۲۳:۱۹
دمت گرم برای نوشته ؛ هر چند خیلی سر بسته و کوتاه نوشتی . شاید آخرش رو میخواستی بنویسی هنوز هستند کسانی که قصه قاتل بودن شهلا جاهد را باور نکرده اند ؛ نه آن وکیل روز اولش و نه بازپرس اولی که گفت ضربه ها با قدرت این زن مطابقت ندارند و .... . معلوم نیست چه کسانی اصل ماجرا را میدانند ؛ اما هر چه هست تا به امروز صندوقچه اسرار پنهان شده و اگر روزی پیدا شود و درش را باز کنند معلوم نیست چه رازهای مگو که افشا بشود .
البته اگر از هم بندی های شهلا بپرسی بازهای روزگار را که برای آزادی شهلا در زندان به سرش آوردند خودش دردی است بی پایان و واقعا نمیدانم چقدر میشود ناصر محمدخانی را مقصر دانست ، شاید او هم مجبور بوده به سکوت ؛ ولی اگر خودش زیر همه چیز زده باشد که .... .
۵
علی
چهارشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۵، ۲۳:۳۹
من در حد قضاوت کردن کسی نیستم. اما قهرمان ساختن از یک قاتل به نظر نویسنده‌ی این مطلب کار درستیه؟ آیا اگه یکی از اعضای خانواده‌ی خودمون خدایی نکرده قربانی چنین قتلی باشن، بازم می‌تونیم دست به قلم ببریم و قاتل رو دوست داشتنی بنامیم و طالبان قصاص رو قاتلان معصوم؟
بعید می‌دونم. خیلی بعید می‌دونم.
آرمان
پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۵، ۰۱:۰۲
متن به شدت جانبدارانه بود. فکر نکنم خود شهلا جاهد هم انقدر خودشو خوب بدونه که شما نوشتید! در این که شهلا مظلوم واقع شد و همه کاسه کوزه ها سرش شکسته شد شاید شکی نباشه اما به هر حال داریم راجع به یک قاتل صحبت میکنیم که با 28 ضربه چاقو همنوعشو از پا درآورده. بدون اینکه بخوایم قضاوت کنیم باید بگیم هیچ انگیزه ای نمیتونه ذره ای از این همه قصاوت رو توجیه کنه! و در مقابل چنان تصویر هیولاگونه ای از ناصر ترسیم کردید که اگه کسی ندونه ایشون رو قاتل فرض میکنه. ناصر هم اشتباهاتی داشته شکی نیست اما اینکه ناصر بدمن و شهلا فرشته است رو اجازه بدید باور نکنیم آقای هاشمی!!!!
به نظر بنده منصفانه تر می بود اگر هر دو رو به یک اندازه مقصر میدونستید.
باتشکر
حجت
پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۵، ۰۲:۴۷
اعدام حق خانواده ي اون مرحوم بوده! چطور جرات ميكنيد با خونواده ي اون آدم اينطوري حرف بزني و داغشون رو تازه كني؟! مردك بي وجدان فكر كن خواهرت خودت بوده. اون موقع هم ميومدي بنويسي خواهر من با چاقوي شهلا از ميدان به در شده!خودت رو بذار جاي اون بچه.تو اگر ناصر محمدخاني پدرت بود و از اين زن ميگذشت، از پدرت ميگذشتي؟ و حالا بذاريد شهلا به عشقش برسه؟! شما بهتر جاي اين كه حرمت قلم رو بشكني، به همون نئشگي و چرتش برسي.يا لااقل وقتي مواد صنعتي و سنتي رو با هم مصرف ميكني قلم بي نوا رو نجس نكني!
یاشا
پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۵، ۰۴:۳۱
نگارنده محترم، از صمیم قلب آرزومندم که روزی فرزندانت با جسد سلاخی شده مادرشان رو به رو شده و حضرتعالی با گذشت از حکم قصاص به آرامش قلبی برسی.
۶ ۱
nasi
پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۵، ۱۵:۰۶
ببخشید ولی در انسانیت شما شک دارم.
۳
شاهین
پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۵، ۰۵:۱۸
بغض کردم با متن... دمت گرم
۴
احمد
پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۵، ۰۶:۴۸
اگه این مملکت قانون درست و حسابی داشته باشه خیلی راحت نمی تونی از مسئولیت این نوشته ی ابلهانه و پر از تهمت و قضاوت از روی نادانی فرار کنی.
عبدالناصر
پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۵، ۰۷:۲۱
خیــلی متاســفم برای این متن و مهمتر برای نویسنده ی این متن ؛ همین ! .
۷
ملوانی
پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۵، ۰۷:۳۲
جناب هاشمی عالی نوشته ای . دو زن کشته شدند اما مردی که هر دوی اونها رو به قبرستان فرستاد داره زندگی می کنه . به نظر من قاتل هر دوی این زنها ناصر محمدخانی بود چه قاتل این پرونده مشکوک شهلا باشه یا نباشه
۶ ۱
محسن
پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۵، ۲۳:۰۵
یک چیز مشخصه همه عمل نوسینده رو محکوم کردن
حتی برزو استقلالی تیفوسی ..مطلب نوسینده حتی بین رنگ ها هم طرفدار نداره
فقط چهار تا ادم روشنفکر نما که فکر کنم یا فک و فامیل نویسنده ان یا خود نویسنده با اسم های دیگه اومده خودش و تبرعه کنه در هر صورت محکوم شده
۱
محمدرضا
پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۵، ۰۷:۵۲
خیلی سعی نکن. بیشتر از اینکه تاثیر مثبت بذاری و به عنوان نویسنده مولف شناخته بشی، چرک نویسی شدی که بعد از خوندن متنت احساس تلخ و گزنده ای گیریفت ما رو اما نه از داستان شهلا که از متن تندوروی غیر صادق ادای ابراهیم فشار در آر.
نه شهلا و نه ناصر و نه خانواده سحرخیز هیچ کدوم امامزاده ای نبودن و اصلن امامزاده ها مال دفن شدن تو جنگل و بیابونن. جونی گرفته شد. جونی ستانده شد. عده ای به افسوس نشستن و عده ای به غم، به تماشا و تخمه خوردن و .....
به جای ادا در آوردن حداقل یک تحلیل درست مینوشتی.
۵
مجتبی فرد
پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۵، ۰۸:۲۶
قاتل دوست‌داشتنی!
همه حرف نویسنده همین بود. اگه عزیزانت سلاخی می‌شدند و کسی برای قاتل مرثیه می‌نوشت. بار حقوقی داره این متن و می‌شه شکایت کرد.
چرا قصاص خواستی ناصر هوسباز معتاد؟ چرا قصاص کردی برادر؟
و یک سوال:
چرا یک زن بی‌گناه (واقعا بی‌گناه) را کشتی ای قاتل دوست‌داشتنی؟
۹
امیر
پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۵، ۰۹:۰۱
من راجع به ناصر محمدخانی قضاوت نمی کنم..ولی آقای مجتبی هاشمی شما برای زشت شمردن رفتار ناصر محمدخانی ، کسی رو که به هردلیل زندگی زنی رو از فرزندانش جدا کرده و اون شخص رو به قتل رسونده حالا کردی پهلوان قصه خودت.دست مریزاد اقای مجتبی هاشمی.حالا دیگه خوانندگان مطلبت باید باور کنند تو همچین شرایطی اگه جان کسی رو هم بگیرن کسی هست براشون اینقدر زیبا بنویسه و پهلوانش کنه!!!
۷
مصطفی
پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۵، ۰۹:۰۵
چیده شدن زیبا و ظریف کلمات در یک متن مزخرف...به نظرم نویسنده باید خودشو جای خانواده سحرخیزان بزاره باید خودشو جای بچه 11 ساله ای بزاره که مادرشو با 18 جای زخم کشنده روی بدنش مرده کف خونه میبینه...نویسنده بسیار کوته فکرانه نوشته و جانب یه قاتل سنگ دلو گرفته و در حد یه قهرمان عاشق بالا برده...متاسفم برای ای اسپرت با این مطالب سخیف
۵
محمد
پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۵، ۰۹:۲۶
نویسنده جو گیر - جماعت جو زده

بعضی اوقات یه طوری رفتار می کنیم که یک فرد مجرم را تا حد یک قهرمان بالا می بریم و یک خانواده محق را لجن مال می کنیم و بعد پز روشنفکری هم می گیریم
متاسفم که همیشه افراد را یا سیاه سیاه می بینیم یا سفید سفید
۵
کمیل
پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۵، ۰۹:۴۶
این حرف های چرت چیه نوشتید؟! به برادر مرحوم سحرخیزان چه کار دارین. این حق اون بوده . اگه شما جای اون بودید قطعا بدتر می کردید. مخصوصا الان که ادله کاملا بر علیه شهلا بوده ولی شما به خاطر ظنی که به دادگاه دارید اینجوری حتی به برادر مقتول حمله می کنید.محمدخانی اشتباه کرده که معشوقه پنهانی داشته ولی نگفته که بره زنش رو بکشه. فکر کنم این متن رو بعد از دیدن فیلم خشم و هیاهو نوشتید!
۷
محمد رضا
پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۵، ۱۰:۵۹
واقعا مزخرف و چرت بود.
قرمان شهلا قاتل!
۳
اردلان
پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۵، ۱۲:۱۶
یک طرفه به قاضی رفتن خطاست. سرتونو از زندگی مردم بیرون بکشید بی وجدان ها و قضا ت نکنید. به چه حقی و از روی چه آگاهی بیشتری از دیگران از جاهد قهرمان می سازید؟ داغ دل خانواده های دو طرف رو تازه نکنید زنده کشای مرده پرست. جو گرفته و متن ادبی می نویسید در حالی که شما هم مثل من و بقیه مردم هیچی نمی دونید و قطعا نادان ترین فرد شمایی هستی که نمی دانید و از جهل بسیار خودتونو دانا می دونید. کاش مملکت قانون داشت و افراد جاهل و نادان هر چی به ذهن کوچیکشون می رسید رو منتشر نمی کردن
۴
اردی
پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۵، ۱۲:۲۰
جالب اینجاست فیلم خشم و هیاهو هم می خواست بگه قضاوت نکنید ولی کوته فکرا نفهمیدن منظور فیلم را
۳
ربات
پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۵، ۱۲:۳۵
فرم نوشته عالیه. محتوا هم که... بی خیال مهم نیست
علی عارف
پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۵، ۱۲:۵۳
بسیار زیبا روان و گویا....کمال تشکر را از نویسنده محترم دارم البته که قسمتهای مربوط به اعتیاد را نپسندیدم اما سایر موارد کاملا واضح بود
کامبیز
پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۵، ۱۳:۰۰
دوستان یه ازادی بیان احترام بگذارید و بگذاریرد تو مملکت کم کم جا بیوفته! چرا با این نوشته که صرفا افکار یک نویسنده هستش اینگونه برخورد می شه. دوستان همون جور که شما فکر دارید و این نوشته را بی معنی و مسخره می دونید دیگران هم قدرت فکر دارند و می توانند قضاوت کنند پس دلیلی بر این جور ناله و نفرین کردن و بد بیراه گإاشتن نیست. یاد بگیرین که قسمت کامنت رو گذاشتن واسه بیان عقیده به صورت مودبانه نه جایی برای فحاشی! دوستان یاد بگیرید اگه می خواهید شما هم نظرتون رو اعلام کنید به صورت مودبانه در جایی دیگه مثل این دوست نویسنده از ناصر و خان خانوادش تقدیر کنید! یاد بگیریم ابتدا خودمونو اصلاح کنیم تا کم کم جامعه رو به جلو بره!
۴
سعید
پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۵، ۱۳:۰۲
فارغ از قدرت قلم نویسنده، و طرح مسائلی که هنوز بعد از چند سال محل مناقشه جدیه، فکر میکنم پرداختن به چنین مسائلی -حتا اگر یک پای آن یک فوتبالیست باشد - نه مناسب یک سایت "فوتبالی" که نیاز به رسانه ای با کارکرد حقوقی و/یا جامعه شناختی و/یا روانشناختی داره. بحث تخصصی در جایگاه نادرست همونقدر موضوع رو "زرد" و سخیف میکنه که یک بحث "خاله زنکی". در سایتی که مخاطبانش هنوز کامنتِ لنگی و کیسه میگذارن و تو کل کل رئال بارسا از خود کاتالان ها و مادریدی ها تندتر هستن، نگارش چنین مطالبی -حتا با این قدرت قلم - توهین به قربانیانه.
۱
امیر حیدری
پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۵، ۱۳:۲۲
واقعا برات متاسفم. عذر میخوام به خاطر این آرزو ولی ایشالا خودت تو این وضعیت قرار بگیری ببینم چیکار میکنی.
در ضمن شما در حدی نیستی که بخوای راجع به ناصر اینجوری بنویسی،خیلی راحت توهین کردی. امیدوارم یه روز یه جا ببینمت و جوابه این توهینایی که به اسطوره ما کردی رو زیره گوشت بخوابونم.
۲
مسعود
پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۵، ۱۳:۲۴
من از بعضی دوستان واقعا تعجب میکنم آزادی بیان این نیست که هرچی تو فکر انسان هست به روی زبان بیاره یا بنویسه امکان داره بعضی از این به قول دوستان آزادی بیان به یک نفر و یک جامعه یا یک نژاد یا یک دین توهین کنه اون که آزادی بیان نمیشه دیگه اصلا جای این جور بحث ها هم در ساعتی که مربوط به فوتبال است جایی نداره اون هم این موضع که چند سالی از او گذشته اون هم با این نوشته آخه قبل از گذاشتن متن در سایت حداقل ۱۰ بار بخونین بعد بگذارید
۱ ۲
کامبیز
پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۵، ۱۴:۱۹
دوست عزیز، دقیقا اگه بخواهیم ازادی بیان به شیوه تفکر شما پیاده کنیم میشه یه چیزی تو مایه های صدا و سیمای الان! که مجبورن همه چیو سانسور کنن تا به عده ای بر نخوره! بلاخره وقتی که شما نظر مثبت یا منفی تو بیان میکنی یه عده خوش حال می شن یه عده بهشون می خوره. بحث من هم دقیقا همینه که کسی یا کسانی که در موضوعی هدف قرار می گیرند نباید سریع خود دیدگاه رو توهین تلقی کنن. راهش اینکه به وسیله همین رسانه ها از خود دفاع کنن انها هم نظرات خود را بدهند. و نکته بعدی اینکه جهان امروز دیگه نمیشه کاملا و مطلق برای هر زمینه ای مرز بندی کرد و رسانه ها صرفا در یک زمینه خاص فعالیت کنن. اصلا خواصیت ازادی بیان و دموکراسی همینه.
۳
ضضض
پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۵، ۲۱:۳۹
اقا کامبیز ازادی بیان این چیزی که شما میگید نیست.این متن کاملا داره بیان میکنه که محمدخانی قاتله و خانواده سحرخیزان جانی هستن و شهلا جاهد قهرمان!!!وای بر ما که هر خزعبلی رو به اسم ازادی بیان قبول کنیم.این متن کاملا بار حقوقی داره و میشه به راحتی از نویسنده شکایت کرد.
۱
سهیل
پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۵، ۱۵:۰۸
فکر میکنم جناب نویسنده خانم لیلا سحرخیزان را فراموش کرده اند که قربانی اصلی بوده اند!!!!!!
میشه ناصر محمدخانی رو تقبیح کرد بدلیل درخواست قصاص،میشه برای خانم جاهد دل سوزاند، ولی نمیشه خانم جاهد را در حد قهرمان و عشق های اساطیری بالا برد چون به نظر میرسه اینجا زندگی یک زن و یک مادر گرفته شده.
۱
E
پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۵، ۱۵:۱۴
تو این مسائل نمیشه انقدر یک طرفه به قاضی رفت دوست عزیز
ای کاش کنار لایک میشد دیس لایک رو هم اضافه کرد.
۱
یه آدم عادی
پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۵، ۱۸:۵۰
متن جالبی بود هم از لحاظ فرم و هم محتوا.
آفرین.
روح لاله و شهلا شاد.
رضا
جمعه ۱۲ آذر ۱۳۹۵، ۰۴:۵۲
این دیگه چه چرتی بود
هر متن بی ارزشی رو منتشر نکنید
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر