فهرست
جای کاپیتان خالی نیست
جای کاپیتان خالی نیست

جای کاپیتان خالی نیست

یک- از ستاره‌های محبوبمان کسی آنطور نمانده، اگر هم مانده تیشه برداشته افتاده بر جانِ خاطراتمان. دست بردار هم نیست که نیست. نسلی هستیم که ستاره‌هایمان اکثراً همان بچه‌های دوست داشتنی 98 بودند. همان بی ادعاهایی که در آسیا «توپِ طلا» را دست به دست می‌کردند و در جهان آوازه داشتند. حقیقت این است ستاره‌های زیادی در فوتبالمان بودند که با با محبوبیتشان دلمان را بردند. از احمدرضا عابدزاده  وخداداد و زرینچه تا باقری و منصوریان. و این اواخر از فرهاد مجیدی تا علی کریمی. فقط گیج و منگ مانده‌ایم کاپیتان‌های امروزی را چه شده؟ رحمتی و حسینی الگوی کدام نسل می‌شوند؟

دو- از وقتی علی دایی را در لباس مربیگری دیدیم آنطور که باید دیگر دلمان را نبرد.اعتراض‌ها و توجیحاتِ زننده، درگیری و بالا پریدن‌ها حتی مقابلِ صدهزار پرسپولیسی. همان روزی که دایی اتوبوس باشگاه را نگه داشت تا پولش را نقد کند یادِ روزی افتادم که کاستاکورتا به گردِ پایش هم نمی‌رسید. یا خداداد آنقدر شورش را دراورده که ناخوداگاه زمزمه پیرمرد در گوشمان خوانده می‌شود «تو فقط نان گلت در ملبورن را می‌خورد».  دلمان برای آن روز تنگ‌تر می‌شود که در دوست داشتنی ترافیکِ عمرمان می‌خواندیم «خداداد خداداد خدا تورا به ما داد».  یاعلی کریمی را وقتی در تبلیغ‌های زشت و پست‌های فرمالیته می‌بینیم دلمان می‌گیرد. آن پسر جدا بافته‌ای که مادر بابک معصومی در آغوشش کشید و رو به عزاداران گفت «قسمم داده بود نگم؛ ولی روزی همین اقای علی کریمی به ملاقاتِ بابکم آمد، روی میزی که کنارِ بابک بود چکِ سفید گذاشت و تمامی هزینه‌های بیمارستان را حساب کرد و بدونِ آنکه حتی بابک یا ما متوجه شویم چشمهایش را بست و رفت». فرهاد مجیدی را می‌سپارم به آن شبی که مقابلِ فردوسی پور تنمان را همراه با آقای احمدپور لرزاند. استاد در گور و ما زنده به گور. و گله‌های بی انتهای دیگر از همه ستاره‌های دیروزی. لااقل باز می‌ارزند به کاپیتان‌های امروزی از جلال حسینی تا مهدی رحمتی. به خدا این دو گند زده‌اند به هرچه بازوبند و الگوپذیری. حسینی و رحمتی را که در فقرِ ستاره شده‌اند کاپیتان‌های پایتخت را باید سپرد به شخصیتی همچون مهدوی کیا. اقرار می‌کنم امیدوار نیستم اینبار که آن بازوبندِ زوار دررفته را که بر بازو می‌بندند کاپیتانی را یاد بگیرند، تا حالا نیاموختند بعد این هم نخواهند آموخت.

سه-  هفده سال پیش هامبورگ مقابل هرتابرلین قرار گرفت. مهدوی کیا در ترکیب و دایی بر روی نیمکتِ هرتا. مهدوی کیا در یکی از صحنه‌ها که می‌توانست دروازه خالی هرتابرلین را باز کند با از خودگذشتگی پاس را فرستاد برای «روی پرایر».  یک پاسِ بی نظیر تا مهاجمِ تیمش «هت‌تریک» کند. به راحتی آب خوردن آن توپ گل شد. مهدوی کیا انگار خودش گلی زده باشد دستانش را بالا برد و فریاد خوشحالی سر می‌داد. پرایر پس از زدنِ گل به سمتِ مهدوی کیا می‌دوید. مهدی آماده بود که مهاجمِ تیمش در آغوشش بگیرد اما آنچه افتاد باور کردنی نبود. پرایر به مهدوی کیا که نزدیک شد در یک قدمی مهدی ایستاد، زانو زد و پاهای مهدوی کیا را بوسید. دیگر مهدی جدا از بازی کم نقصی که می‌کرد شده بود محبوبِ سکوهای هامبورگ. شده بود محبوبِ شهر. شده بود کاپیتان. شده بود بهترین مدافع/هافبک راستِ بوندسلیگا. یک ماه در میان جایش در نشریه کیکر بود. و شده بود افتخارِمان. سال‌ها از آن روزها گذشته است. چندوقت پیش یکی از دوستان تعریف می‌کردند در گرمای ۴۵ درجه و رطوبت ۹۰ درصدی در چله ی تابستانِ دوبی؛ وقتی به صورت اتفاقی با یک زوج آلمانی رو به رو شدم، به محض آنکه فهمیدند من ایرانی هستم گفتند: «پس حتماً میدی ماداوی‌کیا رو می‌شناسی؟» پاسخ دادم: «بله او اسطوره ما ایرانی‌هاست» بی درنگ گفتند: «اسطوره ما هامبورگی‌ها هم میدی ماداوی‌کیا است». شما بگویید فردا امثالِ رحمتی و حسینی الگوی کدام نسل خواهند بود؟

چهار- هفت سال پیش خبر همان اندازه کوتاه همان اندازه تکان دهنده بود. «مهدوی کیا به استیل آذین پیوست». همان روزهای اول بود که مهدی را در لباسِ فوتبالِ باشگاهیمان می‌دیدیم. لذت بخش بود. خیلی. آنقدر همه چی زود اتفاق افتاده بود که وقتِ خوش آمد گویی هم نداشتیم. همان روزها در یکی از بازی‌های استیل آذین بود که یکی از کمک داورها به داوراصلی گفت «من شنیدم مهدوی کیا فحاشی کرده است». داور به طرفِ مهدی دوید کارت قرمز را پشتِ جیبش درآورد، در هوا رقصانید و به بالای سر مهدی برد. مهدوی کیا شوکه شده بود و با لبخندی به اطرافش نگاه می‌کرد. مهدوی کیا آن روز با همان لبخند آهسته آهسته به بیرون رفت. حتی بازیکنان حریف هم شوکه شده بودند که مگر مهدی مهدوی کیا چه گفته است. حسین کعبی بعد از بازی می‌گفت «اگر می‌گفتند حسین کعبی فحش داده شاید همه باید باور می‌کردیم ولی وقتی میگن مهدوی کیا فحاشی کرده خنده داره. خنده دار نیست؟». یکی از بازیکنهای حریف با طعنه می‌گفت «مگه آقا مهدی فحشم بلده؟ ما هیچی نشنیدیم». آن روز زمزمه کردم خوش اومدی به ایران. آن روز کسی نشنید مهدوی کیا فحاشی کرده اما تورو خدا کاپیتان‌های امروزی رحمتی و حسینی را ببین، شب قرارِ شام می‌گذارند فردایش به هم فحاشی می‌کنند. هیچ ابایی هم ندارند جار بزنند. یکیشان می‌گوید «فحش داد فحش دادم خوب کردم». آن یکی می‌گوید «خوب کردم از حق تیمم دفاع می‌کنم اون نامرده».  بی اخلاقی از سروصورتشان می‌بارد.

پنج- سال‌ها گذشته است از آن روزی که پرسپولیس در رشت یک بازی حساس داشت. تلفن مهدوی کیا در دسترس نبود. همسر مهدوی کیا با صدایی مضظرب و گریان به سرپرست پرسپولیس زنگ میزند. «الو سلام ... مادر کاپیتان کیا به رحمت خدا رفته است». یحیی گل محمدی و ادموند بزیک هرچه تلاش می‌کنند نه هادی در دسترس است و نه مهدی. خبر صحت دارد. تیم در آستانه یک بازی حساس به شوک فرو می‌رود. خبر رسانه‌ای می‌شود و سیلِ پیام‌های تسلیت است که روانه می‌شوند. در رشت همه پرسپولیسی‌ها جمعند تا با پیروزی بتوانند بعد از دو سال در آستانه دریافت یک جام باشند. در رختکن همه مضطرب هستند. ناگهان یکی را در جمعشان می‌بینند. مهدی مهدوی کیا بود. لعنتی گازِ ماشین را از اراک گرفته بود و آمده بود به اردوی تیم. یحیی بغلش کرد و اشک می‌ریخت. مهدی آرام گفت «دلم اینجا بود.  ادموند شوکه‌تر از بقیه میخکوب مهدوی کیا را نگاه می‌کرد. مهدی نزدیکش شد سرش را پایین انداخت کفش‌هایش را بپوشد «نشد.. دلش هوایم را کرده بود اما نرفتم. حیف شد...» آهی می‌کشد و می‌بارد. رختکن هم‌قسم می‌شود این بازی را ببرند. و بردند. اما کاپیتان‌های امروزی رحمتی و حسینی را ببین؛ که چگونه محروم می‌شوند، چگونه مصاحبه می‌کنند. یکیشان تعلیق‌های محرومیت را از روی بی اخلاقی می‌شکند، دیگری تعلیقِ دست تکان دادن‌هایش برای فحاشی هزاران نفر به داور. یکی در برنامه زنده تهدید می‌کرد اگر کمیته محرومم کند از فوتبال می‌روم، دیگری همه را متهم می‌کند جز خودش را. آقایان رحمتی و حسینی به کجا چنین شتابان؟

شش- آنهایی که می‌خواهند اعدام شوند سه جمله را اکثراً در آخرین لحظاتشان می‌گویند. اول حرف از «بخشش و حلالی»، دوم کلماتِ «دوستت دارم» یا گفتن از بیان عشقی. و سوم واژه«آماده‌ام».  روزی که روبرتو باجو از فوتبال خداحافظی کرد در رختکن جمله وحشتناکی گفت. باجو با چشم‌های خیس که سرش را پایین گرفته بود گفت «میدونم هیچکس دوستم ندارد».  این جمله باجو وحشت برانگیز از آن شبی نبود که مهدوی کیا غریبانه زهرمارترین خداحافظی را از فوتبال می‌کرد. دور افتخاری که هم لعنت می‌کردیم و هم طاقتِ تمام شدنش را نداشتیم. مهدوی کیا بعدها جمله‌ی عجیبی گفت «می‌خواستم قبل از اینکه هو به شم برم، میدونم کسی دوستم نداره». آن مردی که «وطن فروش» خطابش می‌کردند امروز زندگی‌اش را در کنارمان برپا کرده. مانده در کشوری که خیلی‌ها از آن فراری‌اند. مردی که شاید در همان هامبورگ از ما بیشتر دوستش داشته باشند و به او بها دهند. نه لباسِ مربیگری بر تن کرده نه شعارهای عوام فریبانه می‌دهد، نه دنبال پست‌های فرمالیته است نه ادعاهای پرطمطراق دارد، نه روزنامه دارد تیتر شود نه باندی دارد پست بگیرد. با کوهی از تجربه و علم فوتبالی مانده پیشمان. او مانده پیشمان و یک آکادمی زده به این امید تا شاید روزی چندتا کریم و احمدرضا و ستاره تحویلمان دهد. چند کاپیتان تحویلمان دهد از جنسِ خودش. از جنسی که نه ریای خادمِ حرم را در روحش نهفته باشد نه بی اخلاقی‌های جلال در پوستش باشد.

 
  پی نوشت: لطفاً به زندگی شخصی و خصوصی افراد، ستاره ها احترام بگذاریم.

۲۰ ۹  
آی اسپورت
2017-02-18 15:29:00
نظر دهید

۹ نظر
محمد
شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۵، ۱۶:۳۹
بسیاز زیبا و آموزنده بود. موفق باشید.کاش این سایت بجای اخبار زرد و سطحی به نویسندگان وزینی مثل شما بها می داد.
۵ ۱
برزو
شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۵، ۲۱:۳۴
اوقدر خوب مينويسي كه نميشه بهت چيزي گفت شقايق خانم
رحمتي خط قرمز ماست اما واسه ما خيلي محترمي
زنده باد
ali
شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۵، ۱۷:۰۳
چه عجب ! یه پست بی طرف گزاشتی ! از کیروش چه خبر شقایق خانوم؟
قباد
شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۵، ۱۷:۱۰
ب عنوان یک استقلالی مهدوی کیا و علی کریمی رو خیلی دوس دارم، مث اسطوره ها رفتار میکنن و احترام طرفداران تیم رقیب رو حفظ میکنن، ب نوعی پورحیدری و حجازی های بیست سال اینده فوتبال ایران خواهند بود، یکی مث میناوند هم فقط داره خودشو بی ارزش میکنه
۳
حمید
شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۵، ۱۷:۱۶
شقایق تو عشق و نفرت رو بهتر از هر کسی درک می کنی. و این جمله ای که برات گفتم به همون اندازه که تعریفه انتقاد هم هست!
پرسپولیس واقعی
شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۵، ۱۸:۱۰
میشه بگید سید جلال دقیقا چه کار کرده اون روز.
رحمتی بی دلیل دراز کشیده بود و خیلی واضح جهت ایجاد بلوا ؛ بلند نمی شد. سید جلال فقط دادمیزد که پا شو و بازی کن ؛
رحمتی تازه بعد از اخراج داور هم در زمین بیشتراز بیست و دو نفر دیگر جولان میداد . جناب داور هم که انگار نه انگار،
سید جلال نه که هرکس دیگری بود اتفاقات بدتری می افتاد. کارهای بچه گانه ی رحمتی که شروع کنند ه ی یک آشوب بی دلیل بود ؛ می توانست حتی تماشاگران را به داخل زمین بکشاند .
ایشان چه ببرد و چه ببازد دوست دارد حاشیه درست کند.
۳ ۱
اس
شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۵، ۲۰:۴۸
منم می خواستم به همین نکته اشاره کنم! سیدجلال بسیار بازیکن با تعصب و بااخلاقیه. حیف از شقایق که مطلب به این خوبی رو به خاطر انتخاب یک مصداق نه چندان دقیق کم ارزش کرد. اصلا می تونست خودشو درگیر دعواهای آبی-قرمز نکنه و دو نفر دیگه رو مثال بزنه. خیلی هم اگه اصرار داشت به صورت غیرمستقیم بهشون اشاره می کرد به نظرم بهتر بود.
۱
حمید
شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۵، ۲۱:۳۷
"تلفن مهدوی کیا در دسترس نبود"؟؟؟؟؟
مگه موبایل بود اون وقتها
حمید
شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۵، ۲۱:۳۷
"تلفن مهدوی کیا در دسترس نبود"؟؟؟؟؟
مگه موبایل بود اون وقتها
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر