فهرست
به حکم وظیفه
به حکم وظیفه

به حکم وظیفه

آی‌اسپورت- اتفاقی که برای استقلال رخ داد، چندی پیش برای پرسپولیس افتاده بود. کدهای بسیاری از وقایع رخ داده در دو باشگاه، شبیه هم است و چون قلمهای بسیاری در همین چند ساعت، به آنها پرداخته‌اند، به تکرارشان نمی‌پردازم.

اما فصل مشترک مهم تمام این اتفاقات نسبتاً مشابه، حضور اشخاصی حقیقی، به عنوان تصمیم ساز و تصمیم گیر در این دو باشگاه است که یک ویژگی مشترک دارند : "همه به حکم وظیفه آمده‌اند و نمی‌روند تا حکم وظیفه مهمتری، کف دستشان گذاشته شود، یا دوره حکم دهندگان بگذرد و آنها در برنامه های حاکمان جدید جایی نداشته باشند".

بسیار گفته‌اند و شنیده‌ایم که مدیران دو باشگاه بزرگ پایتخت، عموما از کانال ارتباط با مقامات بالادستی به چنین منصبی میرسند. یکی همکار قدیمی است، دیگری رفیق گرمابه و گلستان. یکی پیشنهاد (بخوانید توصیه شده) فلانی است و آن دیگری سهمیه بهمانی. هیچکدام هم، هیچوقت، نه نیازی به پاسخگویی و ارزیابی عملکرد خویش داشته‌اند و نه کسی گذاشته تا چنین ارزیابی‌هایی از ایشان، به نقطه مطلوب و کارسازی برسد. داد و فریادها و خودنمائی‌های دم انتخابات را فراموش کنید. پست‌های مدیریتی اینچنینی، حکم مرغ را دارند. هم در عروسی پس از انتخابات به کار می‌آیند و هم در عزای پیش از آن. پس عجیب نیست اگر افراد متصدی این مناصب، دغدعه‌ای نسبت به عملکردشان نداشته باشند. آنها "صرفا جهت خدمت و ادای تکلیف" می‌آیند و نیک میدانند که مشمول قانون بقای مدیران هستند. قانونی که میگوید "هیچ مدیری از بین نمی‌رود، بلکه از منصبی به منصب دیگر تغییر مکان می‌دهد". 

ایرج عرب در پرسپولیس و همین جناب فتحی در استقلال به تمام این نکات واقفند و دست برقضا رفتارشان در زمان بحران هم شباهت‌های زیادی به هم دارد. عملکردشان که بماند. البته هرگز فکر نکنید که این نوع مدیریت و تصمیم سازی، مختص باشگاههای بزرگ تهرانی است. مقیاس‌های کوچکتری از این الگوی رفتار مدیریتی، در تقریبا تمام باشگا‌ه‌های ایرانی دیده میشود. منتها از جهتی چون سرخابی‌های پایتخت از اقبال بسیاری در سرتاسر کشور برخوردارند و این همه توجه و نکته بینی و واکنش نسبت به عملکرد هیچ باشگاه دیگری با این فراگیری وجود ندارد، تا زمانی که پول و امکانات و انتظارات، عامل کامیابی یا جلب توجه سایر باشگاه‌ها باشد، کسی مته‌ای به خشخاش مدیریتشان نمیگذارد و ضعیف ترها و دورترها هم که دیگر جای خود دارند.

عدم وجود سازمانهای متشکل و استاندارد و مبتنی بر مدیریت شایستگان و نه وابستگان، در فوتبال ایران اظهر من الشمس است. و انتظار واکنش‌های نرمالی چون استعفا در پی ناکامی، از جانب چنین مدیرانی، خودبخود اعجاب آور است و اگر روزی چنین اتفاقی، بلافاصله پس از رخ دادن ناکامی در فوتبال ما رخ داد، باید در تاریخ ثبت شود. مدیران باشگاه های بزرگ و کوچک ما، به حکم وظیفه آمده‌اند و انجام وظیف‌شان منوط به پیشرفت و کامیابی و توسعه نیست. وابسته به امضای مقامی است که آن "حکم وظیفه" را امضا کرده و تا آن امضا معتبر باشد، رفقا هستند. حالا مدیرعامل یا عضو هیات مدیره یا هر پست دیگری، در هر باشگاه دیگری، خیلی تفاوت نخواهد داشت. مقصود، ادای تکلیف است. خدا قبول کند.

۸    
آی اسپورت
2019-12-10 12:10:00
نظر دهید

به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر