فهرست
ما به درک، جوان‌ها چه می‌شوند؟
ما به درک، جوان‌ها چه می‌شوند؟

ما به درک، جوان‌ها چه می‌شوند؟

آی اسپورت - به کار‌های گران، مردان کاردیده را گسیل نکردیم! باختیم و به همین دلیل به باخت دادیم همه چیز را، آن هم به واسطه «چیزندانی‌هایمان»! جوانان پرمایه و بسیار مستعدی را بازنده کردیم و از دایره پیروزمندی، دورشان کردیم تا بدانیم که نمی‌دانیم! تا بفهمیم که درک‌مان اندک است و ضعیف و سواد کاری‌مان سطحی!

تا بدانیم که ندانسته‌ایم! تا بیاموزیم که نیاموخته‌ایم! آیا به بهای بازنده کردن گل‌های سرسبد یک نسل مستعد، فهمیده‌ایم که باید از نو فهم کنیم؟ و آیا آموخته‌ایم که باید دوباره، ده‌باره، بیست باره و ۴۴ ساله بیاموزیم، تا بیاموزیم؟

تا مرتکب اشتباه - کدام اشتباه که عمد که عامدانه- نشویم! به کاری که گران بود، به کاری که ارجمند و ارزشمند بود، به کاری که باید محل بروز حداعلاء و حداکثر دانستگی ما می‌شد، کمال سهل‌انگاری را با تمام ساده‌انگاری ممکن، مرعی داشتیم! نتیجه چه شد؟

خودخواهی تکراری

حرف‌ها تکراری‌اند، از بس که اتفاقات تکراری‌اند، از بس که خودخواهی‌ها تکراری‌اند، از بس که خودزنی‌ها، تکراری‌اند و از بس که خودبزرگ‌پنداری‌ها نیز، قالب تکرار به خود گرفته‌اند!‌

می‌گوییم - حالا که باز هم بازنده خودشیفتگی‌هایمان شدیم- به کار‌های گران، مرد کاردیده فرست! و خودمان آینه عبرت خود می‌شویم و به یاد می‌آوریم که چقدر زیاد، چقدر پرتکرار و چقدر به اصرار، همین حرف را تکرار کردیم، ولی خریداری نیافتیم!

باز هم به کاری بزرگ، باز هم برای انجام کاری سنگین، از مردمان سرد و گرم چشیده، از صاحبان علم و تجربه، از پیران دیر، از دود چراغ خورده‌ها، و از سینه‌سوخته‌ها، انگار که جزامی باشند، دوری گزیدیم و فراری شدیم، از علم و دانش و تجربه پربهای‌شان! هم درس‌خوانده‌ها و نیز هم صاحبان تجربه را، به گوشه‌ای راندیم. خود را ملای دهر پنداشتیم! خود را بی‌نیاز از آموزش و یادگیری دیدیم!

همه را با خود می‌بریم

آزموده‌ها را بدجا و بدموقع آزمودیم و بهای سنگینش را، سوار گرده نسل پر از استعدادی که داریم، اما پرورش‌شان را بلد نیستیم، کردیم و هم دوباره نخوانده ملایان، که مدعی همه‌چیزدانی و بلد بودن همه امورند، یک بار دیگر، با سر شکسته و دندان خونین باز آمدند تا بلکه یاد گرفته باشند که این گزافه‌گویانی که لاف به گزاف می‌زنند، اینان نه این کاره‌اند و نه کاردان خواهند شد، از اینان مرد کار‌های سخت درنمی‌آید چرا که اصل این است:

تکیه بر جای بزرگان، نتوان زد به گزاف

مگر اسباب بزرگی، همه آماده کنی! و اینان کدام آمادگی لازم را فراهم آورده بودند؟ آری برادران قبل از همه، این خود شمایید که باید حد خود را بشناسید و حدود دانستگی‌های خود را بدانید! متأسفیم که شما نمی‌دانید، نه کم نه زیاد! متأسفیم که ما، پشت سر هم از یک سوراخ، دوباره و ده‌باره و چهل و چهار باره، گزیده می‌شویم! ما به درک، نسلی از شایستگان را هم می‌بازانیم!

تصمیم باید گرفت

تصمیم باید گرفت! تصمیمی بزرگ باید گرفت! تصمیمی استراتژیک، آن هم در قبال زورگویی AFC که مأمور به اجرای خواسته‌های اعضای آشکار یا پنهان اتحادیه فوتبال عرب‌هاست!

باید واکنش کرد! باید جواب کنش غیرمعقول و «نامردانه» کنفدراسیون فوتبال آسیا را داد! محکم و دندان‌شکن!

پذیرفتن هر دستپختی که از دیگ درهم جوش اتحادیه فوتبال خارج می‌شود، دیگر بس است! محترم شمردن رأی و نظر کسانی که در فوتبال آسیا به مسئولیت و مأموریت خود احترامی قائل نیستند، ترحم بر پلنگ تیزدندان است!

این‌بار باید با ساده‌ترین شکل ممکن، قاطع‌ترین جواب را داد! ولی چگونه؟ چه کسانی می‌توانند این مهم را به انجام برسانند؟ در فدراسیون فوتبال آن‌ها که این علم و این دانش را دارند، چه کسانی هستند؟

از آقای اصفهانیان باید توقع داشت؟ از دبیرکلی که نداریم؟ از اتاق فکر فاقد فکر؟ از مجموعه‌ای که باید مسابقه‌ها را برگزار و نیز نحوه برگزاری بازی‌ها را ارزیابی می‌کند؟

پیران دیر فوتبال کجای کارند؟ کهنه‌کاران و صاحبان دانش فنی و دارندگان تجربه میدانی، در فوتبال نحیف شده ما، در چه کارند؟ چرا بخش اجرایی فوتبال ایران، خود را بی‌نیاز می‌داند از ده‌ها سال تجربه علمی و عملی؟!

کارزاری که کنفدراسیون علیه ما به راه انداخته، می‌طلبد که اول، کارکشتگان را در یک دایره و پشت یک میز گرد بنشانیم! با هم و برای فوتبال!

باز هم تکرار می‌کنیم: ... به کار‌های گران، مرد کاردیده فرست! تفهیم شد؟ مردان کاردیده!

 

خبر ورزشی

۳    
آی اسپورت
2020-01-19 13:57:00
نظر دهید

به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر