فهرست
درباره «لاتاری»؛ مایلی‌كهن فیت لیام نیسن
درباره «لاتاری»؛ مایلی‌كهن فیت لیام نیسن

درباره «لاتاری»؛ مایلی‌كهن فیت لیام نیسن

آی اسپورت – «لاتاری» ورود دیگری است از پنجره سینما به حیاط فوتبال. هادی حجازی‌فر یك‌فرد ارزشی و بنیادگراست كه فارغ از زدوبندهای سیاسی و اقتصادی برخی از همدوره‌های خود یك گوشه‌ای در ملارد زندگی جمع‌وجور خودش را دارد و یك تیم محلی را اداره می‌كند. او یك هادی خضوعی است كه دغدغه‌های اخلاقی دارد و مثل مایلی‌كهن بازیكن تیمش را به‌خاطر تكل خشن روی بازیكن حریف به باد كتك می‌گیرد. فوتبال از این جهت وارد قصه شده است چون می‌خواهد یك دغدغه و تفریح سالم را برای كهنه‌مبارز قدیمی كه از مناسبات جامعه امروزی فراری است به تصویر بكشد. فوتبال برای او یك پناهگاه است؛ اما چرا «موسی» در لاتاری مربی فوتبال است و به‌طور مثال مربی «آموزش دفاعی» یا تكواندو نیست؟ مگر فیلمساز در این اثر چقدر از عناصر فوتبال برای جذابیت بخشیدن به فیلمش بهره برده است كه اگر به‌جای یك تیم فوتبال، یك كلاس هنرهای رزمی را در اختیار قهرمان داستانش قرار می‌داد این جذابیت‌ها از بین می‌رفت؟

لاتاری به همان اندازه كه بازی یك تیم ایرانی با یك تیم فوتبال عربی احساسات ناسیونالیستی تماشاگران را برمی‌انگیزد، اولتراناسیونالیستی است. تماشاگر سالن به همان اندازه تماشاگر استادیوم كه با گل طارمی به تیم عربستانی و شادی بعد از گل او كه نشان می‌داد سرشان را بریده‌ایم كف می‌زد، با كشته شدن شاهزاده اماراتی با دست و جیغ و هورا ابراز احساسات می‌كند. در چند جای فیلم تشویق‌ها به‌گونه‌ای است كه اگر فردی همان لحظه وارد سالن سینما شده باشد گمان می‌برد وارد ورزشگاه شده است. ساعد سهیلی پاس‌گل می‌دهد و هادی حجازی‌فر و حمید فرخ‌نژاد گل می‌زنند و ما با دوگل زده در خانه حریف به دور بعدی صعود می‌كنیم.

در گوشه‌ای از فیلم شخصیت‌های داستان درباره بازیكنان ایرانی شاغل در امارات با هم حرف می‌زنند و درباره این‌كه آنها در این كشور كلی پول می‌گیرند و خوش می‌گذرانند حسرت می‌خورند. یك جست‌وجوی ساده در گوگل می‌توانست از این گاف پیشگیری كند. الان سال‌هاست هیچ بازیكنی از ایران در لیگ امارات استخدام نشده است و بازیكنان ایرانی بیشتر لیگ ما را به مقصد لیگ ستارگان قطر ترك می‌كنند. تقریبا از زمانی كه نام لیگ امارات مجعول شده، بازیكنی از ایران به این لیگ ترانسفر نشد. پس از این که در سال۱۳۹۲ لیگ این کشور تغییر نام داد، فدراسیون فوتبال ایران حضور بازیکنان ایرانی در این کشور را ممنوع کرد و اعلام کرد برای هیچ بازیکن ایرانی به مقصد این لیگ رضایت‌نامه صادر نمی‌کند. البته اینكه خود آنها هم دیگر به بازیكنان ایرانی پیشنهاد نمی‌دادند هم در این تصمیم بی‌تاثیر نبود. یك‌بار مهدی طارمی از امارات پیشنهاد داشت یا خودش دست‌كم وانمود می‌كرد پیشنهاد دارد اما به این پیشنهاد خیالی پاسخ منفی داد و منت آن را سر مردم گذاشت بااین جمله «حاضر نیستم در لیگ جعلی امارات بازی کنم.» شاید بشود این گاف را به این شكل توجیه كرد كه داستان مربوط به پیش از سال1392 است یعنی زمانی كه ایرانی‌ها در لیگ امارات هم بازی می‌كردند اما با توجه به پخش سخنرانی ترامپ از تلویزیون در یكی از صحنه‌های فیلم كه درباره لغو لاتاری حرف می‌زد، نمی‌توان این توجیه را پذیرفت.

فیلم همه المان‌های فیلم‌فارسی را در خود جای داده است. لاتاری در عین حال هم «رضا موتوری» است، هم «قیصر» هم «عاشقانه» هم «ماجرای نیمروز». «داداش فرمون» از زندان برای خاكسپاری برمی‌گردد و زمانی كه متوجه بی‌عصمت شدن خواهرش می‌شود، خودسرانه برای انتقام به محل كسب ضدقهرمان داستان می‌رود. وقتی او در انتقام‌گیری ناكام ماند، قیصر وظیفه گذاشتن حق متجاوزان كف دست‌شان را به عهده می‌گیرد. رضا موتوری و پیمان قاسمخانی فیلم عاشقانه غصه‌هایش را روی موتور می‌گذارد و با چشمانی اشك‌بار در خیابان پرسه می‌زنند. جنس عشق پسر به دختر هم متعلق به همان دوران است كه با معیارهای امروزی كاملا اغراق‌آمیز به‌نظر می‌رسد.

فیلم به‌شدت بیشتر یادآور قسمت اول سری‌فیلم «Taken» است؛ جایی كه در قسمت اول این فیلم لیام نیسن برای متلاشی كردن باند فحشا و آدم‌ربایی با استفاده از دوستی قدیمی با رئیس پلیس شهر پاریس یك‌تنه دست‌به‌كار می‌شود و باند آلبانیایی‌ها را به سزای اعمال‌شان می‌رساند. او هم به‌اندازه «حاج‌موسی» با استفاده از روابط موفق می‌شود ضوابط را دور بزند. اگر موسی قادر است یك‌شبه برای امیرعلی پاسپورت درست كند و او را به دبی ببرد و آن‌جا هم بر حسب اتفاق آشنا دارد و پول جا و ایاب‌وذهاب نمی‌دهد، لیام نیسن هم با پارتی‌بازی همه كارهایش را پیش می‌برد و همكارانش از آمریكا و از راه دور به او در پاریس كمك می‌كنند؛ همین‌قدر خارج، همین‌قدر هالیوودی...

یك سبك فیلمسازی هم داریم كه كارگردان طبق عادت تصور می‌كند فیلمش را برای سینما حقیقت آماده می‌كند؛ در مصرف سه‌پایه دوربین صرفه‌جویی می‌كند، دوربین را می‌گذارد روی ویبره و به سبك فیلم‌های «دوربین‌مخفی» از لای شمشادها تصویر می‌گیرد و اصرار دارد تصاویر پرش داشته باشند. در ماجرای نیمروز و ایستاده در غبار تصور می‌شد این سبك فیلمبرداری اصراری است برای القای مستند بودن داستان، اما كجای لاتاری مستند است و قرار است یك زندگی یا داستان واقعی را به تصویر بكشد؟

۶ ۳  
آی اسپورت
2018-02-12 12:37:00
نظر دهید
۳ نظر
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر