فهرست
سُر خوردم دیگه!
سُر خوردم دیگه!

سُر خوردم دیگه!

آی اسپورت - حالا ديگه وقتی هشتم آذر ميری سراغ احمدرضا، منتظر حرف جديد يا اتفاق خاصی نيستی. بعد از بيست سال چه حرف جدیدی ممکنه مونده باشه برای گفتن؟ هيچی. هشتم آذرماه سراغ عابدزاده رفتن، ديگه حتی اسمش مصاحبه نيست. مثل عيدها پيش پدر و مادر رفتنه. حرف‌ها همه‌اش تكراريه ولي نميشه كه نرفت. اين يه رسمه. يه جور تجليله.

برای من يک نفر اما، از چهار ساعتی كه تو خونه احمدآقا بوديم يه لحظه خيلی بيشتر چسبيد به تنم. و موند. اونجایی كه من برای صدمين بار توی عمرم گفتم اون گلی كه از هاشمی‌نسب خوردی... اونم برای صدمين بار جواب داد: سُر خوردم... اما اين دفعه «سر خوردم» رو يه جور خاصی گفت. يا لااقل من فكر كردم يه جور ديگه گفت. كاش می‌تونستم بهتون بگم چه‌جوری. كاش اين متن، صدا داشت. من آخه چجوری منتقل كنم اون همه حس بی‌خيالی و لاقيدی رو كه توی تلفظ اين دو كلمه بود؟

گفت: «سُر خوردم ديگه...» مثال اگه بخوام بزنم يه جورایی مثل علی عابدينی وقتي به هامون می‌گفت: «خوشبخت... اميدوار... بدبخت... نااميد... ديگه چه فرقی می‌كنه...» لحن‌اش يک جوری بود كه خاطره‎ی اون گل رو با تمام حاشيه‌هاش از توی ذهن من شيفت‌ديليت كرد و برد. من اون سال‌ها هزار بار توی ذهنم صحنه‌ی اون گل رو مرور كردم. صد بار درباره‌اش نوشتم. يک بار به خود احمدآقا هم نشون دادم كه نوشته بودم: «ای كاش هشتاد‌وپنج دقيقه هر چه دلت می‌خواست سُر می‌خوردی اما دقيقه‌ی نفرينیِ هشتادوپنج را محكم می‌ايستادی...» و حالا كنج آپارتمانی در متل‌قو، روبه‌روی دريایی كه از طبقه نهم عظمتش بيشتر از هميشه بود و ما پيشش ريزتر از هميشه؛ مرد سُرخورده‌ی داستان با لحن يگانه‌اش داشت شيرفهم‌ام مي‌كرد كه همه آنچه روزی در حد مرگ اهميت داشت، حالا چقدر می‌تواند بی‌‌اهميت باشد. كه همه‎‌ی آن توی سر زدن‌ها و حرص خوردن‌ها، بردن‌ها و باختن‌ها، تاريخ مصرف‌شان تمام شده و رفته. انگار همه زندگی يک تكه آدامس بوده از همان‌ها كه احمدرضا را توی دروازه سرگرم می‌كردند. تهش يا بايد تف كنی يا قورت بدی. همين.

حتي اگر منظور احمدآقا هم اين نبوده باشه، من ترجيح ميدم اينطوری بردارمش. من از ميان احمدرضای گلر، احمدرضای مربي، احمدرضای سوپراستار و احمدرضای سوژه‌ی گفت‌وگو، ترجيحم اين است كه احمدرضای عارف را برای خودم بردارم. حتی اگر چنين احمدرضایی اصلا وجود خارجی نداشته باشد.

۱۹ ۳  
آی اسپورت
2018-12-04 15:13:00
همچنین بخوانید:
نظر دهید

۳ نظر
سامان پرسپولیسی
سه شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۷، ۱۵:۲۷
اداتو نمیتونن درارن!!!
نادر
سه شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۷، ۱۵:۲۸
احمدرضای آنفکتوسی احمدرضای دلستر انگور خور احمدرضای قهوه ای شده در مقابل هاشمی نسب:-)
۴
بهزاد
سه شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۷، ۲۱:۱۷
احمد رضای قهرمان . افتخار ایرانیان. ممکنه اغراق باشه ولی اگه آرش کمانگیر جونش را برای پرتاب تیر از گمان گذاشت، احمد رضا هم در هر بازی ملی از دل و جونش مایه میگذاشت و سلامتی اش را هم واقعا به خطر انداخت. هیچ دروازهبانی( حتی حجازی) مثل او نیامده و نخواهد آمد( حتی بیرانوند)
۹
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر